
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
می روی برگرد نفسم! ...
ادامه مطلب
... چقدر در منو این شهر،درد و غصه مقیم است چقدر حال دلم مثل حال طفل یتیم است ببند پنجره ها را ، هوا هوای غزل نیست ترانه ! تاب بیاور ، خدای عشق کریم است نگاه دوخته ام باز بی ستاره و دلتنگ به آسمان که گذرگاه ابرهای عقیم است نگاه دوخته ام باز هم به خیسی چشمِ کسی که آنطرفِ شیشه های مات و ضخیم است دلم برای تو تنگ است ماه پرده نشین ، آه چقدر حال من و، شهرِ خالیاز تو وخیم است ! درانزوای خودم پرسه میزنم که نمیرم و شعر ، همدم شبهای سردِ در به دریم است #مهدی_حسینی_مسافر ...
ادامه مطلب
وقتی که غمی داری در شعر گرفتــــــاری وابسته به هر بیتی محکوم به تکــــراری هــــــــر واژه که میآیـــــد آرام شود دردت شاعر که شدی یعنی یک خستهٔ بیمـاری هر بیـــــــــu200dت پر از رنجی آزاد شوی گاهی آزاد شـوی امّــــــا در دست نـــوشـتـــــــــــــاری مصراع تویی شاعر،اشعار تو هم عمرت در صدر گرفتــــــــار و از قافیه بیــــــــــزاری آرایه فقط لــــفــظی بی صورت معنــــایی بر گــــردن هـــر واژه معنــــــا تو بدهــــکاری شاعــر شدهای بیشک تا یاد کنی دردت دیــــوانه و دلــــتنگـــــی بسیــار خود آزاری در کوچه افکارت بنبست نمی خواهی اما تو خــــودت تنها مختوم به دیــــواری در گفتن هر بیتـــی هر حــــــــادثهای باشد دردستخودت باشد آسودنو دشواری گوشی که نمیبیند غم در دل خود داری وقتی که غمی داری...
ادامه مطلب
میراث تو تنها زخم هایی ست که دستانم را چرک می کند... حتی اگر خارش دستانم بوی نحس تو را بگیرد نجس شود دریا هست... دریا مرا غسل می دهد اگر غرق در زخم شوم اگر تشنه از زخم شوم دریا... دریا هست... میراث تو میراث شوم سبز کودکی ام پشت ویترین ثانیه هاست تو ای شهر من میراث ات را نمی خواهم... دکلمه: http://s7.picofile.com/file/8258031192/t...7.ogg.html...
ادامه مطلب
زندگی نامه شهریار (به قـلم جـناب آقاي زاهـدي دوست استاد) ( بخشي ازاين متن در زمان حيات استاد، نگاشته شده است ) اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـري كـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگي او نزديك است و حقـيـقـتاً حيف است كه آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود. گو اينكه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يك از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلي از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولي با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود كرد. شهـريار يك عشق اولي آتـشين دارد كه خود آن را عشق مجاز ناميده. در اين كوره است كه شهـريار گـداخـته و تصـفيه مي شود. غالـب غـزل هـاي سوزناك او، كه به ذائـقـه عـمـوم خوش آيـنـد است، يادگـا...
ادامه مطلب
اشعار ترکی شهريار همانند اشعار فارسی وی از نظر گونه گونی انواع وقالب ها قابل تأمّل است.چيرگی و استادی شاعر در همه یقالبها و گونه های شعر،موجب شد او به اقتضای حال و مقال مناسب ترينقالبو گونه را برگزيند.شاعر افزون برقالبهايی چون ترکيب بند،غزل،قطعه،مثنوی،مستزاد و ... به انواع شعر ترکی مانند قوشما،باياتی،گرايلی نيز نظر داشته است.در ديوان ترکی به جلوه هايی کم نظير از تجارب شهريار در عرصه ی شعر نو هم بر می خوريم. ترکيب بند و ترجيع بند: منظومه ی "سلام بر حيدر بابا" که از حدود 125 بند پنج مصراعی تشکيل شده،در اينقالبسروده شده است.سه مصراع نخست هر بند در يک قافيه و بيت واسطه نيز قافيه های مستقل دارد.اگر از منظری ديگر بنگريم به اعتبارقالبترکيب بند و وزن يازده هجايی بايد حيدر بابا را يک قوشما بدانيم. ...
ادامه مطلب
شهر باران دلم فصل توهم پاییزی است ؟ رودهایت همه خشک شدند؟ آسمانت رنگی است ؟ صبح هرروزت ؟ نسیم وعطر گلهایت کجاست ؟ نیمه شب ها نورشب تاب و مهتابت کو؟ درکوچه بازارت که حرف از نقد ونسیه شد؛ رونق آیا ازشهر و صفایت هدیه شد؟ ... ... در بغض طوفانی که گرفتارشدم؛ سوت وکورند همه باغ و گلزار دراین شهر دلم . شهر من !!! انگار گلها پژ مرده اند .... درسکوتی مرگبارو تنها رسته اند ... رنگ واحساس کجا رفتند؟ شور وغوغا راچه شد .... شهر باران دلم !!! فصل بهارانت کو؟ عشق و پایبدی به آن؟؟ .... ... ... باز درگیر خودم دراین سراب غم ؛ گرفتارم ... به شهری درسکوت و سرد و خاموش.........
ادامه مطلب
شهر باران دلم فصل توهم پاییزی است ؟ رودهایت همه خشک شدند؟ آسمانت رنگی است ؟ صبح هرروزت ؟ نسیم وعطر گلهایت کجاست ؟ نیمه شب ها نورشب تاب و مهتابت کو؟ درکوچه بازارت که حرف از نقد ونسیه شد؛ رونق آیا ازشهر و صفایت هدیه شد؟ ... ... در بغض طوفانی که گرفتارشدم؛ سوت وکورند همه باغ و گلزار دراین شهر دلم . شهر من !!! انگار گلها پژ مرده اند .... درسکوتی مرگبارو تنها رسته اند ... رنگ واحساس کجا رفتند؟ شور وغوغا راچه شد .... شهر باران دلم !!! فصل بهارانت کو؟ عشق و پایبدی به آن؟؟ .... ... ... باز درگیر خودم دراین سراب غم ؛ گرفتارم ... به شهری درسکوت و سرد و خاموش.........
ادامه مطلب
من دلم می گیرد از این شهر شلوغ پر از نیرنگ و دروغ من می ترسم از این کهولت بی بلوغ از سنگینی بار کودکان کار من می ترسم از این سرنوشت شوم وسیاه دستهای کوچکش بوی باروت می دهد پسرک گل فروش سر چار راه ******************* من دیدم در این شهر پیرمردی مهاجر در تملک سطل زباله منزجر در نیمه یک شب سرد در جدال سگی ولگرد در ترحم یک نگاه به باد می داد ذره ذره غرورش را ******************* وجوانان اعتیاد در استیصال بیداری وبیداد خموده ومدهوش مفلوک وخموش سر به گریبان برده همیشه در نئشه افیون در توهم شیشه ***************** دیدم من در اینجا یک زن هفت قلم بزک کرده خویشتن شوخ چشم وساده در هجوم اشارت انگشتان عابرین پیاده در دلش زخم هزاران درد به التیام محبت گدایی می کرد ************* من می ترسم از این ترقی خام ...
ادامه مطلب
در تمام شهرمن پنجره ها قفل و زنجیر شده. بسته شدند ابرها با نگرانی جلوی تابش هر روزنه را می گیرند نکند یک مردی عطش دیدن نوری به سرش افتد و این پنجره ها باز شود شهر من تاریک است جرم آوردن یا دیدن نور چوبه اعدام است قتل روحی که در اندیشه یک روزنه بود شهر من شهر عجیبی است که همه خوش حال اند یا که مست اند در این تاریکی هانیه حسن زاده(قلم سبز)...
ادامه مطلب
سلام دوستای خوب انجمن هفته اول رو با یه شعر کردی شروع میکنیم، امیدوارم یه شعر سپید یا نیمایی خوب از توش دربیاد،[/size] منتظر حضور گرمتون هستم.[size=medium] هه رکوئ ئه روانم تو ئه بینم هه رکات که سه یری ئاوئنه که م ئه که م توی تیادیاره ته نیاجارئک خومم نه دی که چی توئه بینم هه رچی جاره خه تای ئاوئنه که م نیه چاوه کانم پرن له تو معنی: به هر جانگاه میکنم تورومیبینم به آینه ام که نگاه میکنم فقط تو رومیبینم یه بارم نشد خودم وببینم، هربار تو هستی تقصیر از آینه نیست چشای من پر از توست آشنایی با استان کردستان معرفی استان استان کردستان با مساحت 28203 کیلومتر مربع (معادل 7/1 درصد مساحت کل کشور ) در غرب کشور و در مجاورت خاک عراق واقع شده است ، از شمال به استانهای آذربایجان غربی و زنجان از غرب ...
ادامه مطلب
شهرِ بی شقایق .. سپیده می زند فریاد سکوتِ خفته ی شب را... در آن سوی دگر اما کنارِ بغض یک واژه .. غریبی آشنا پیداست .. سکوت و پچ پچِ گلها سرودِ بلبل و میخک حلول آسمان در خاک و سینی از صدای آب میانِ خنده ی کودک مگردر باغ نمی دانند از آن روزی که عشق آمد برای هر بهارِ من زمستان را به باغ آورد در ان روزی که با من بود همه در خوابِ خوش بودند هوا سرد و.. زمستان سروری می کرد .. گلِ یخ بوسه می پاشید .. شقایق شاهد ِ ما و... و باران گرم می بارید .. ولی آنجا کنارِ لمسِ دستانش .. نه چتری احتیاجم بود .. نه سقفی از غمِ باران .. ولی اکنون بهار است و شکوفه در چمن پیداست نه سرمای زمستانیست نه شب در آسمان اینجاست همه در شهر بیدارند ولی انگار شقایق شاهدِ ما را در این سامان نمی کارند هوا گرم است و...
ادامه مطلب
جالب ترین آداب و رسوم نوروزی ایرانی ها جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟ سایت نیکو - خاطره فرامرزی: جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟ گ قرن هاست که شروع فصل بهار و سال نو با مجموعه ای از آداب و رسوم، که از ماه اسفند شروع می شوند و تا سیزدهم فروردین ادامه پیدا می کنند، گرامی داشته می شود. مراسمی چون خانه تکانی، خرید سال نو، چیدن سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، دید و بازدید عید و سیزده به در و … در اینجا، به سراغ مناسکی از نوروز رفته ایم که کمتر شناخته شده هستند....
ادامه مطلب
جالب ترین آداب و رسوم نوروزی ایرانی ها جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟ سایت نیکو - خاطره فرامرزی: جشن نوروز، بلند مرتبه ترین جشن ایران زمین است. شاید کم و بیش برای همه مان آشنا باشند. اما می دانید همه ی ما ایرانی ها نوروز را به یک صورت جشن نمی گیریم؟ گ قرن هاست که شروع فصل بهار و سال نو با مجموعه ای از آداب و رسوم، که از ماه اسفند شروع می شوند و تا سیزدهم فروردین ادامه پیدا می کنند، گرامی داشته می شود. مراسمی چون خانه تکانی، خرید سال نو، چیدن سفره هفت سین، چهارشنبه سوری، دید و بازدید عید و سیزده به در و … در اینجا، به سراغ مناسکی از نوروز رفته ایم که کمتر شناخته شده هستند....
ادامه مطلب
زیباترین شهری تو در چشمان من هم خانه ام هستی تو، هم سامان من هم زادگاهم هستی و هم معبدم هم جسم من از تو بُوَد، هم جان من در دامن البرز خوش خوابیده ای ای "نوجوان فرزند کوهستان" من! آوَه درختان بلندی که تو راست، هر کوی و برزن، ای چنارستان من! گل گشت هایت، رودهایت، کوه هات، آرام و شادی آورد در جان من در بر گرفتی هم پدر، هم مادرم گلزار من گشتی تو و بستان من رنگ و لعابی خوش بر اندامت به جاست اینجا و آنجا، ای نگارستان من! زیباترین شهری تو در چشمان من ای شهر من، طهران من، تهران من! محسن خدمتگزار...
ادامه مطلب
بي حضور تو دل بيمار من بي يار شد رو به روي بهت من هر پنجره ديوار شد رفتي و باران گرفت٬آبادی ام را آب برد "زير هر سقفي که رفتم بر سرم آوار شد" اشک هايم در تمام امتداد جاده ها سنگ ها را شست و راه رفتنت هموار شد بعد تو دل از جنون،از عشق،از لبهاي سرخ از دروغي هم به نام زندگي بيزار شد آخرش من ماندم و يک عمر تنهايي من باز هم اين قصه تکراری ام تکرار شد *مصرع در گیومه از استاد منزوی. ۱۳۸۸/۳/۱۲...
ادامه مطلب