خرید بک لینک
شهر باران دلم
فصل توهم پاییزی است ؟
رودهایت همه خشک شدند؟
آسمانت رنگی است ؟

صبح هرروزت ؟
نسیم وعطر گلهایت کجاست ؟

نیمه شب ها
نورشب تاب و مهتابت کو؟

درکوچه بازارت که حرف از نقد ونسیه شد؛
رونق آیا ازشهر و صفایت هدیه شد؟

...
...
در بغض طوفانی که گرفتارشدم؛
سوت وکورند همه
باغ و گلزار دراین شهر دلم .

شهر من !!!
انگار گلها پژ مرده اند ....
درسکوتی مرگبارو تنها رسته اند ...

رنگ واحساس کجا رفتند؟
شور وغوغا راچه شد ....

شهر باران دلم !!!
فصل بهارانت کو؟
عشق و پایبدی به آن؟؟
....
...
...
باز درگیر خودم
دراین سراب غم ؛ گرفتارم ...
به شهری درسکوت و سرد و خاموش......

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 3 ارديبهشت 1395 ساعت: 11:02

صفحه بندی