خرید بک لینک

شهرِ بی شقایق
..

سپیده می زند فریاد
سکوتِ خفته ی شب را...
در آن سوی دگر اما
کنارِ بغض یک واژه ..
غریبی آشنا پیداست ..
سکوت و پچ پچِ گلها
سرودِ بلبل و میخک
[تصویر:  7pw7qkrdwhbpif87maad.jpg]
حلول آسمان در خاک
و سینی از صدای آب
میانِ خنده ی کودک
مگردر باغ نمی دانند
از آن روزی که عشق آمد
برای هر بهارِ من
زمستان را به باغ آورد
در ان روزی که با من بود
همه در خوابِ خوش بودند
هوا سرد و..
زمستان سروری می کرد ..
گلِ یخ بوسه می پاشید ..
شقایق شاهد ِ ما و...
و باران گرم می بارید ..
ولی آنجا
کنارِ لمسِ دستانش ..
نه چتری احتیاجم بود ..
نه سقفی از غمِ باران ..
ولی اکنون
بهار است و شکوفه در چمن پیداست
نه سرمای زمستانیست
نه شب در آسمان اینجاست
همه در شهر بیدارند
ولی انگار
شقایق شاهدِ ما را
در این سامان نمی کارند
هوا گرم است و من باچتر..
هوای تر شدن دارم
چرا در شهرنمی دانند
[تصویر:  gtecsrzzx21jrhlbug8p.jpg]
اگر سیگار می فهمد
اگر این رهگذر اینجا
غم تنهایی خود را
به سرمای شبِ دیوار می بندد
اگر این مرد
شکستن را..
سرودن را..
نه از واژه ..
که از ودکای بی مقدار می فهمد
کنار پنجره در شهر
زنی پیداست
که بی انصاف
در آغوشِ زفافِ دیگری امشب
فقط آرام می خندد..




[تصویر:  g8fdc7k19v1rdafdgf7a.jpg]



باید عاشق باشی
تا بفهمی
در مرام مردها
نکاح را در شناسنامه نمی نویسند
......
ناموس یک مرد شدن یعنی
از سیگاری که بر لب می برد
تا انتظاری که در دل می کشد...
همه و همه ..
یک بهانه می خواهد، از جنسِ قامت یک زن ..
امشب،..
شب زفافِ کسیست..
که ناموسِ من است و..
نامش در شناسنامه ی دیگری
و من ایستاده با سیگاری خاموش
ودکایی نیم خورده
به پنجره ای می نگرم..
که در آن سویش ..
مردی با چند کلام عربی..
فارسی ترین عشقِ مرا به زفاف می برد...
سخت است
و این درد را
هیچ کس نمی فهمد ..
جز من و سیگار و کاغذ شعرهایم .........


هیچوقت قصد انتشار این شعر و نداشتم
اما؟؟
همیشه آنطور که ما می خواهیم نمی شود ..که نمی شود


لینک دکلمه....http://s7.picofile.com/file/8243890568/V...0.m4a.html
رامتین ..
و دیگر هیچ ...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 28 اسفند 1394 ساعت: 19:39

صفحه بندی