بي حضور تو دل بيمار من بي يار شد
رو به روي بهت من هر پنجره ديوار شد
رفتي و باران گرفت٬آبادی ام را آب برد
"زير هر سقفي که رفتم بر سرم آوار شد"
اشک هايم در تمام امتداد جاده ها
سنگ ها را شست و راه رفتنت هموار شد
بعد تو دل از جنون،از عشق،از لبهاي سرخ
از دروغي هم به نام زندگي بيزار شد
آخرش من ماندم و يک عمر تنهايي من
باز هم اين قصه تکراری ام تکرار شد
*مصرع در گیومه از استاد منزوی.
۱۳۸۸/۳/۱۲
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
9 بهمن
1394 ساعت: 18:06