
زرد که می شدی تیزیِ تمامِ تبرها به کمرم می خورد ... ای درختِ تناورِ سبزم ... ...
ادامه مطلب
به ایران پر عشق وپر رمزوراز خمین شهرغم ها ولی سر فراز که هر کس به هر سو به شغلی تلاش برد دست خود رابه سوی خداش بدانیدعزیزان که این داستان تمامش حقیقت چودریاست ان به این شهرمردیست نامش سعید به دردوغم وغصه ها روسفید به یک روستا مردمانی فقیر به زحمت بدارند نان وفتیر خداوندبخشنده مهربان به هرکس به هر سوی روزی رسان همین خانه، خانست هم نان پزند به وقتی که خواهند نانی برند همه سقف این خانه ها پر زدود ولی قلب این مردمان پاک رود همی بچه ها گرم وبازی کنان زدردو غم غصه ها در امان صداشان چه اهنگ نابی دهد به این مرزو بوم عشق ساقی دهد دکل ها به یک کوه درخشندو برق به ه...
ادامه مطلب
آنقدر درعشقت کورم که روشن دل وصالت شده ام...
ادامه مطلب
در روزی درخشان مادر مهربانم نشانم داد که زیبایی، اضمحلال خورشید است بازهم گیسوانت را بافته ای آیا چه زیبا شکوفه می دهد تنت زوال را زمان به کامت آمده است و دیده ایم کام به کجا می رود که ما ز زبانیم و به زبان بازمی رویم...
ادامه مطلب
این اولین دیدار او با کسی که دوستش داشت بود. و جودش را خلا بزرگی در بر گرفته بود و خورشید کم کم داشت غروب می کرد خود را بازیگری می دید که صورتکی از محبوب بر صورت داشت . یک لحظه جا خوردچهار سایه از او تشکیل شده بود. یکی به راست و یکی چپ , دیگری به بالا و پایین در حرکت بودند . درست مثل خطوط موازی او را فرا گرفته بودند. از مقابلش دخترکی گذشت . دختری با موها و چشمهای سیاه .......
ادامه مطلب
سلام باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد تا که دربانی این خانه نصیبم کردند دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... ! دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد...
ادامه مطلب
شکفته تر زگلی، خوش تر از می نابی نفیس و ساده چنان روشنای مهتابی چو صبح، پاکی و آرام چون شبی برفی لطیف همچو ترنم، چو شعر شادابی نشایدت که به دریا شبیه بنمایم زلال هستی و جوشان، چو چشمه ی آبی نخواهم آورم اندر شمار عمر آن دم که من کنار تو بیدارم و تو در خوابی اگرچه فاصله ای نیست بین من با تو ولی چه گویم از آن نازجامه ی آبی! بیا، بیا برسان خویش را به آغوشم مجوی هیچ تو ترتیب و هیچ آدابی "من از تو سیر نگردم" که عاشق رویت "نه ممکن است که هرگز رسد به سیرآبی"* محسن خدمتگزار *قسمتهای داخل گیومه از بیت آخر تضمین شعری از سعدی است....
ادامه مطلب
«روشن تر از خاموشی» عنوان ویژه برنامه هفتادوهفتمین زادروز مرتضی کاخی در انجمن شاعران ایران «روشن تر از خاموشی»، ویژه برنامه هفتادوهفتمین زادروز مرتضی کاخی دوشنبه 25 آبان 94 ساعت 18در انجمن شاعران ایران برگزار خواهد شد. نام مرتضی کاخی با مجموعه شعر «روشن تر از خاموشی» که آنتولوژی شعر معاصر ایران بود، در محافل ادبی پیچید و برای علاقه مندان شعر، تبدیل به نامی آشنا شد. این کتاب با استقبال خوبی روبه رو شد و بلافاصله به چاپ دوم رسید و پس از دوم خرداد ۷۶ چاپ سوم این کتاب هم مجوز گرفت. کاخی «قدر مجموعه گل» گزیده غزل ایران را هم منتشر کرد. مرتضی کاخی در آبان 1317 در تربت حیدریه به دنیا آمد. تحصیلات دبستانی را در آن شهر و دبیرستانی را در مشهد و دانشگاهی را در تهران ـ دانشگاه تهران ـ گذ...
ادامه مطلب