
روز گاری دل من هم پاک بود خالی از ظلمت و عدوان....پاک بود تا به یادم آمد کز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود دل از این تیرگی و تاری و کفران پر شد دل من مرهمی از جنس خدا را می خواست مرهمم مهر دل مادر و بابایم بود اما چه کنم حال که آنها رفتند مرگ و زاد و ولدم رسم زمانه ست هنوز اما...[/color] دل من نقطه پاکی دارد نقطه پاک دلم پر ز خدا هست هنوز......
ادامه مطلب
دلم میخواهد روزی در خیابان اتفاقی تو را ببینم و روبرویت زانو بزنم ودرمیان آن همه ازدحام بگویم که دوستت دارم و تو با گونه هایی که همانند انارشب یلدا سرخ است با دست هایی به لطافت پر قو گونه هایم را که از شوق این دیدارمانند سقف خانه مادربزرگ چکه چکه میکند را پاک کنی و از آن بوسه هایی که طمع عسل سبلان میدهد نثار من کنی و بعد روبرویت بایستم و بگویم: چقدر مرا دوست داری؟؟ و تو بگویی: '' قدر یک دنیا آقا ''...
ادامه مطلب
گلبرگ گل با رنگ خود بس دلربایی می کند غافل شده در گلسِتان خود را فدایی می کند من شرم نرگس نیستم یا رز به دستان شما آنی که پر پر میشود، یاد خدایی می کند زیباترینها بعد من بشکفته خواهدشد ولی این حجم و عطر و شیوه ام مطلوب زایی می کند باید که بشکافم نهان تا دیده ها روشن شود گاهی میان ظلمتی کشور گشایی می کند در انزوای صورتم باید خرامان رفت تا امیال مستهلک شده میل رهایی می کند هم کیش با رنگ تو ام تقدیر را بازی نده تا کی دل بیرحم تو همتا زُدایی می کند؟ در این بیابان ساکنم مغلوب باد وحشی ام در این سراب آباد گل، میل جدایی می کند #بهنازسمیعی نژاد 95.06.20...
ادامه مطلب
زرد که می شدی تیزیِ تمامِ تبرها به کمرم می خورد ... ای درختِ تناورِ سبزم ... ...
ادامه مطلب
تو در خانه نشسته ای و واژه می پزی یا نه! هر کجا رفتی اجاق ِ ذهنت را با خودت ببر! آنچنان اثری بپز! که هی از تو بخواهند برایشان بپزی من از در می آیم با یک بغل شعر بویشان می کنی قابشان می گیری که هر که آمد خانه مان با خواندنشان بگوید: «عجب بانویی!» بداهه پنجم شهریور نود و پنج...
ادامه مطلب
سلامی گرم به همه ی دوستان فقط کلمه ی " باغبان" را لطفن با سکون بخوانید چون در کی بورد علامت سکون نیست، متذکر شدم که " باغِبان" نخوانید، سپاس از همه و اما: باغبان گفت ای درخت، تو زِ من برآمدی گفت باشد من زِ تو، خود زِ که سَرآمدی؟ گفت از مهرِ دلم، داده ام آبی به تو گفت بی بارانِ دِی، خشک و ابتر آمدی گفت در عرضی خود، دانه ات پرورده ام گفت می شاید که تو، خود به خود درآمدی گفت در فصلِ بهار، جامه ات از من به توست گفت ای دشتاشه پوش، لخت و اصغر آمدی گفت از عشقِ من است، این چُنین برگانِ سبز گفت کین سامان ببین، خود به دلبر آمدی گفت از اکسیرِ من، تو شدی از مس به زر گفت گر عاقل تویی، خود زِ خود زر آمدی گفت این دستانِ من، می کند جانِ تو بر گفت دنیا را ببین، خود که نوبر آمدی گفت همچون مادران، هر ...
ادامه مطلب
آن گل هایی که فرستادی قبل از من پرپر شد و به من نرسید ولی هر روز مشامم را غرق در بوی آن ها می کنم هوا آلودست نفسم می گیرد وقتی هوای خالص می کشم ته قصه چه می شود؟ ما می بریم؟ البته ما نه شما شاه مرا می بیند؟ من هم در لیستش جا دارم؟ شب ها برای من هم غذا دارد؟ کم کم تار می بینم می گویند اگر داغ پیرو بر پیشانی داشته باشیم او به استقبال می آید خیسی چشم هایم عادت بدنم هست یا با بقیه فرق دارد؟ من درویش نبودم لباس مرا هم نو می کند؟ این طناب را خودش انداخته؟ یا هرزه طنابیست که به انحراف من آمده؟ در هر حال اگر چشمانم را بازگرداند ممنونش می شوم...
ادامه مطلب
جیب پلک هایم از گریه پر بود وقتی باد اشکهایم را نشانه می گرفت. از بغض چمدانم جاده ترک برداشت و در حریق درد آلود نفس هایم زمان آه چه معصومانه می سوخت. در دامنم هزاران قاصدک می شکفت اگر لبانت هنوز زنده بود......
ادامه مطلب
شبی تاریک هوا سرد است و بارانی بلورین ریز می ریزد درون از روزنک های سرا دیوار پوشالی به افکارم به سختی می زند سیلی چنان سوزی موازی با غمی سنگین به جانم مانده از دیروز شبیخونی به بهمن ماه ستیزی نابرابر از فرایند جدالی سخت و نا همگون زیک سو شیشه ها از سوی دیگر سنگ هوا آلوده با دودی نفس گیر و فضا آغشته از باروت شعاراز کار و امنیت سخن از روز آزادی و پیروزی که اینک سخت کمیابست وبا من می سراید با سه تاری کهنه از اندوه هوا سرد است و تنهایی فرا سو در افق گاه اذرخشی می زند بر آسمان لبخند سوالم را نمی پرسم که پاسخ نیک می دانم که جغدی شوم از ویرانه می خواند سر انجامِ قدم ها نا فشردن گاه رفتن یا نرفتن مرگِ تدریجیست سرم را می فشارم سخت دلم اینجا بسی تنگ است و می جوید یلی دستا...
ادامه مطلب
این اولین دیدار او با کسی که دوستش داشت بود. و جودش را خلا بزرگی در بر گرفته بود و خورشید کم کم داشت غروب می کرد خود را بازیگری می دید که صورتکی از محبوب بر صورت داشت . یک لحظه جا خوردچهار سایه از او تشکیل شده بود. یکی به راست و یکی چپ , دیگری به بالا و پایین در حرکت بودند . درست مثل خطوط موازی او را فرا گرفته بودند. از مقابلش دخترکی گذشت . دختری با موها و چشمهای سیاه .......
ادامه مطلب
با گریه ی شبانه هوایمان را دارد آسمان تهران...
ادامه مطلب
سلام باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد تا که دربانی این خانه نصیبم کردند دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... ! دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد...
ادامه مطلب
سلام و خسته نباشید به دوستانی که علاقمند یادگیری گرامر زبان ترکی هستند. پساوند حالت اسمی در زبان ترکی ADD DURUMU ƏKLƏRİ 1- حالت جهت (به) Yönəlmə 2- حالت ماندن (در) Qalma 3- حالت آمدن ( از) Çıxma مثال: . Mən Təbrizə`ə gedirəm - من به تبریز میروم. . Biz İzmir` də otururug - ما در ازمیر ساکن هستیم. Babam Baki` dan dönür - پدرم از باکو میاید. ə-e-i-ö-ü بعد از این حروف (də ,-dən, - ə(yə a-ı-o-u- بعد از این حروف (da ,-dan, - a(ya می آید. در زبان ترکی دو حرف صدا دار کنار هم نمی آید. و ما بین دو حرف صدا دار " y" قرار میگیرد. برای مثال: Türkiyə `-y-ə منبع پروفسور علی داشقین...
ادامه مطلب
خورشید بانو ناتوان یکی از بزرگترین شاعره های قرن نوزدهم آذربایجان است که اثرات بسیاری در پیشرفت و پیشبرد شعر و ادب آذربایجان داشته و این بانوی بزرگ تمام همت خود را صرف پیشرفت ادبیات و آبادانی آذربایجان نموده است خورشید بانو تقریبا بیست سال رهبری انجمن ادبی مجلس انس را به عهده داشته است و اکثر شعرهایش بلافاصله بعد از سروده شدن از طرف دههاشاعر بزرگ و سرشناس مورد استقبال قرار گرفته و انواع و اقسام نظیره ها و تضمین ها بر شعرهایش سروده می شد پشتیبانی مادی و معنوی خورشید بانو از شعرا و نویسندگان و فقیران و مسکینان به قدری وسیع بود که هر طالب علمی و ادبی و هر نیازمندی از هر شهر و دیاری جهت برطرف نمودن نیاز خود به سراغ آن در یکتا و نادره والا می رفت و از خوان نعمت پر برکت او بهره مند می گشت کار اعط...
ادامه مطلب
سازهای عاشیقی آذربایجان شرقی و غربی یکسان است، اما تعداد سیمهای ساز در آذربایجان غربی کمتر است. ساز عاشیقی آذربایجان شرقی معمولا دارای 9 سیم است که در سه ردیف سه تایی کوک میشوند. عاشیقهای آذربایجان غربی معمولا در ردیف وسط به جای سه سیم، از یک سیم استفاده میکنند و در نتیجه، ساز آنها دارای هفت سیم است. همین سیم وسط است که مهمترین نقش را در تغییر کوک در " هاوا " های گوناگون ایفا میکند و معمولا آن را متناسب با صدای اصلی و بنیادی هر " هاوا" کوک میکنند . تعداد پردههای ساز عاشیقی معمولا 13- 14 پرده است. میتوان گفت صنعت عاشیقی تا سالهای اخیر اهمیت ویژهای در ایجاد و تداوم علایق و خواستهای مردمی ایفا كرده و در این وادی به آرمانهای مردان صورت داستانی، حماسی و قهرمانی داده است. نفوذ عاشیقی تاحدی بود كه...
ادامه مطلب
بسم تعالی ردیف الفبای زبان ترکی با معادل فارسی آ Aa ( آب) ب Bb ( بندر) ج Cc (جاری) چ Çç (چهره) د Dd (درمان) اَ Əə ( انگور) اِ Ee (انسان) ف Ff (فرهنگ) گ Gg ( گل) ق Qq ( قند) غ Ğğ (غیرت) ح – ه Hh ( حاکم) خ Xx ( خاطر) ای Iı ( این حرف معادل فارسی ندارد و جزو حروف صدادار ترکی است.) ای^ Ii ( ایمان) ژ Jj (ژاله) ک Kk (کبوتر) ل Ll (لاله) م Mm (مملکت) ن Nn ( نان) اُ Oo (امید) اؤ Öö (این حرف معادل فارسی ندارد و جزو حروف صدادار ترکی است.) پ Pp (پول) ر Rr (روز) س،ص،ث Ss (سوره – ثانیه- صمد) ش Şş ( شعور) ت،ط Tt ( ترتیب، طارق) او Uu ( یشتر در آخر و وسط کلمه میاید.) عمو، درون او Üü ( این حرف معادل فارسی ندارد و جزو حروف صدادار ترکی است.) و Vv (ورزش) ی Yy (یار) ز،ذ،ظ،ض Zz ( زرد، ذکر، ظالم، ضروری) ...
ادامه مطلب
سلام عزیزان با توجه به استقبال خانواده ها از قصه گویی برای کودکان و خواندن ترانه های کودکانه و اشعار ویژه ی کودکان این موضوع رو ایجاد کردیم تا یکی از نیازهای خانواده ها را که نیاز به شعر و ترانه از زبان حیوانات قصه هست رو تامین کنیم امیدوارم این بخش بتونه با همکاری شما عزیزان فعال تر از گذشته بشه بداهه ی شخصیتهای غیر انسانی قوانین اشعار فقط از زبان حیوانات مختلف بیان شوند و شخصیتها فقط مربوط به یک فضای ویژه حیوانات باشند اشعار حتما باید با شعر نفرات قبلی هماهنگ بوده و دیالوگ وار باشد و طوری دیده شود که شخصیتها با هم در حال صحبت هستند اشعار و بداهه های غیر مربوط حتما حذف میشوند فضای داستان با توجه به خلاقیت شاعران مشخص و خلق میشود که میتواند جنگل ،روستا،شهر و هر جای دیگری را هم شامل ...
ادامه مطلب
زبان ترکی یکی از زبانهای گروه زبانهای اورال – آلتاییک و از دسته زبانهای التصاقی (Agglutinative) است. در زبانهای التصاقی ریشة فعل بصورت ثابت باقی مانده و ضمایر و پسوندها به آن الصاق می شوند. بدین ترتیب در زبانهای التصاقی همواره می توان ریشه فعل را در حالات مختلف صرفی آن تشخیص داد. در این زبانها، واحدهای زبانی هم در معنای قاموسی و هم معنای ساختمانی مؤثرند ولی نحوهی ساختمان آنها بسیار روشن است. اجزاء سازه نیز ثابت و مشخص است. در این زبانها علاوه بر ریشهی کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل میشود، ادات پیوندی نیز وجود دارد. در این زبانها ماده اصلی کلمات صورت واحدی داردواگر معانی ثانوی بدان افزوده شود،فرم اصلی کلمات تغییر نمی کند. مهمترین ویژگیهای زبان ترکی بدین صورت می باشد اصل توالی پیوندها: در ز...
ادامه مطلب
سلام به دوستان عزیزم همونطور که میدونید بخش چند رسانه ای یکی از فعالترین و پر بازدیدترین بخشهای انجمن به مدیریت رامتین عزیزه .رامتین جان مدتیه با همکاری بانو سودابه حسین زاده گرامی بخشی به عنوان عکس نوشته رو راه اندازی کردن که با زحمات و نظم بسیار در خور تحسین بانو سودابه مدام با بیت های ناب اعضا و یا اشعارشون به روز رسانی میشه با رویت زحمات بانو سودابه گرامی و برای تقدیر و تشکر از ایشون روابط عمومی انجمن و رامتین جان ترتیب ساخت نماهنگ های 4 دقیقه ای از عکسنوشته های بانو سودابه برای هر ماه داده شده تا به نوعی قدر دانی بشه از زحمات یکی از اعضای فعال و دلسوز انجمن . بانو سودابه گرامی زحمات شما تحسین برانگیزه و از شما متشکریم"انجمن شاعران جوان" "آلبوم یادگاری نماهنگ شعر اعضا "(1) انتخاب آهن...
ادامه مطلب
قالب شعر قالب شعر به شکل شعر گفته میشود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بیوزنی، تساوی مصرعها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیهها - در صورتی که قافیهای وجود داشته باشد- و صداها و حرکات ظاهری کلمه میشود. قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر میبخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرعها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند. .[۱] در شعر سپید و شعر نوی فارسی، عنصری مهمتر و عمیقتر وجود دارد با عنوان شکل درونی (شکل ذهنی) است. شکل ذهنی عبارت از محیطی است که شعر در آن حرکت میکند و پیش میرود و اشیاء و احساسها را با خود پیش میبرد. شکل ذهنی به یک شعر یا یکپ...
ادامه مطلب