
شعرم شده زهر خند از فراغ تو کی می توان رسید آخر به باغ تو از بس که خوب هستی و ماهی و نازنین طغیان نمود چشمم و بر خاست از زمین ای ماه من چه شده ؟غصه تا به کی؟ بیرون بیا ز ابر ، این پرده تا به کی؟ مردم به عید به دیدار هم روند لبخند زنند به هم هدیه می دهند شد تحفه بهاری تو هجر و درد و غم لطفی ...
ادامه مطلب
تکانده ام به هوایت غبار پنجره ها را به دست باد سپردم بنای دلهره ها را بساط عشق و محبت شبیه خنده کساد است زدم به لطف تو بالا تمام کرکره ها را کمی امید خریدم و اندکی دل خوش هم به سوی آتیه راندم سمند خاطره ها را "اجازه هس که توی مدار عشق بمونم؟" ببین به شعر نشاندم تم محاوره ها را حلول کن گل نازم به جسم خسته ی این فصل بکش به سمت بهاران خیال منظره ها را 2//96/1...
ادامه مطلب
دلم گرفته از این روزگار ِ غمدیده دلی که عمری از این روزگار، غم دیده ترانه ! « شال و کلا » کن کمی قدم بزنیم به روی سینه ی این سنگفرش نمدیده چه سرنوشت غریبی ، به هم چه می آییم ! خدا چه دیر مرا با تو همقدم دیده ! نگاه کن پر از آرامشم ، خوشم با تو چقدر بی تو ستم دیده این ستمدیده ! بهارواره ترین اتفا...
ادامه مطلب
ساقیا شد نوبهار جام از کافه بیار در مقامِ خدمتم ساغری حافه بیار عشق را آواره کن راهی هر خانه کن گل زِ گلزارِ بهار بر سرِ سافه بیار از شرابِ نو بهار بر لبِ یارم بریز ساقی از آن بوسه ها یک دو پیمانه بیار کینه ها را، قهر را، خشم و ظلمت را ببر فردوسی را پاس دار، عشقِ افسانه بیار از بهار و باغِ عید ش...
ادامه مطلب
بهاران است...!!! می رقصید زمستان چون گرگی تنومند بهار در پیش بود ولی... می درید سوز سرما شکوفه ها را مردمان در لباس پشمینه از عید سخن می گفتند بهار در پیش بود ولی... جامه نو بر تن نیلوفر نبود بیگاری درتهی دستی مردم نعره میزد __ در سواحل مدیترانه روز را نو می کرد گرگ گرگ گرگ بهار در پیش بود ...
ادامه مطلب
بهار من نزدیک است... اما آبستن پاییزیست ناخواسته... هنوزم لبخندش سرد... هنوزم چهره اش زرد......
ادامه مطلب
هوای کوی تو دارد دلم بهار منی دراین طلیعه نوروز هم تویارمنی نمی رود دل من در پی نسیم بهار توسبزه و چمن و نغمه هزار منی دمید باد بهاری به سبزه و به چمن تو آن نسیم فرح بخش خوشگوار منی خیال روی تو هر لحظه می برد صبرم تو با امید وصالت همه قرار منی اگر چه ساکن کوی بهار شد دل من ولی تو نغمه رودی و چشمه سار منی گل شکفته به گلزار دل چه خوش بویی هوای کوی تو دارد دلم بهار منی...
ادامه مطلب
گفتم نمان وابستگی آخر شکست است گفتی که هر آمدنی را روی رفت است گفتمکهزخمیکهنه دردلدارم ازعشق گفتی بمان دیگرجدایی از تو سختاست گفتم مرام و معرفت رنگی ندارد بوی رفاقت بوی چیزی مثل نفت است ماندی نهالی کاشتی در جسم و روح...
ادامه مطلب
وقتی که راهی جز پذیرفتن نداری دم از ولایت کم بزن , کاپشن بهاری در ادعاهایت جدیدا گفته بودی در خط رهبر تا همیشه جان نثاری با خنده میگویم به ریشت ای زرشکا کمتر بکن با حال و زارت پاچه خاری اما خوشم آمد . دمت گرم و دلت شاد در لمپنی همچون گذشته تا نداری با رمز میگویم ولی لطفا بگیرش اسفند قرمز ، سیزده منهای دو در برقکاری تازه به جز اینها به وقت تسلیت هم گندش درآمد واقعا بی بند و باری...
ادامه مطلب
من هنوز غمگینم که سرسلسه قاجار، آقامحمدخان هفتاد هزار نفر را کور کرد تپه ای ساخت از چشمان مردم دیارم و تا همیشه خوشحالم که تو برایم بینایی و آگاهی آوردی تو مسیرم را نور بخشیدی به درازای هفتاد هزار شب رفیق! معاهدهی من با تو، ترکمنچای نبود من و تو سال ها پیش معاهدهی سادهی نوشیدن چای بستیم ما در سرچشمه ی یخ بودیم که حساب سرمایش، از هرجایی جداست! آن هم در عصر یخبندان مهر و محبت!. برای همین، معاهدهی ساده ما خیلی ارزشمند بود. اگر قلب سرما را سالها تحمل کردیم. بخاطر گرمای همان پیمان ساده بود! ک...
ادامه مطلب
چه درختی اینجاست ساقه هایش پربرگ و به هر شاخه ی ان میوه ها رنگارنگ ریشه هایش اما همگی در اب است یا که بهتر گویم پای ان مرداب است چه درختی باشد؟ به گمانم خوابم رهگذاری ناگه پیش چشمم اید با صدایی لرزان رو به من میگوید این درختت باشد میوه هایش هریک ارزویی است که در سر داری راستی این مرداب نا امیدی است که در دل داری و نشاید هرگز میوه ای برچینی تا در این گندابی بی گمان بیدارم یار بی سامانم عاقبت دانستی راز ناکامی ها ؟ و چرا هر لحظه ارزوها بر باد؟...
ادامه مطلب
سلامی گرم به همه ی دوستان فقط کلمه ی " باغبان" را لطفن با سکون بخوانید چون در کی بورد علامت سکون نیست، متذکر شدم که " باغِبان" نخوانید، سپاس از همه و اما: باغبان گفت ای درخت، تو زِ من برآمدی گفت باشد من زِ تو، خود زِ که سَرآمدی؟ گفت از مهرِ دلم، داده ام آبی به تو گفت بی بارانِ دِی، خشک و ابتر آمدی گفت در عرضی خود، دانه ات پرورده ام گفت می شاید که تو، خود به خود درآمدی گفت در فصلِ بهار، جامه ات از من به توست گفت ای دشتاشه پوش، لخت و اصغر آمدی گفت از عشقِ من است، این چُنین برگانِ سبز گفت کین سامان ببین، خود به دلبر آمدی گفت از اکسیرِ من، تو شدی از مس به زر گفت گر عاقل تویی، خود زِ خود زر آمدی گفت این دستانِ من، می کند جانِ تو بر گفت دنیا را ببین، خود که نوبر آمدی گفت همچون مادران، هر ...
ادامه مطلب
یک دستمال سرخ جادویی که گم کردم زیر درخت آلبالویی که گم کردم داری سواد آیا ؟ -نه ، هستی بی سواد آیا؟ -نه ، پس تویی آن بچه یابویی که گم کردم یک یادگار کودکی از عشق اول بود چه خاطره انگیز بود اویی که گم کردم سرخی آن از جوی خون دیدگانم بود خون می خورم در حسرت جویی که گم کردم به این نتیجه می رسم حالا که می بینم من گوی بخت خویش را گویی که گم کردم مانند شیر نوجوان از غصه می پیرم خود را نمی بخشم بر آهویی که گم کردم گل گم شود از بوی آن امید پیداییست ای وای بر من وای بر بویی که گم کردم باید که خوردن آلبالو بی خیالش شد یک دستمال سرخ جادویی که گم کردم......
ادامه مطلب
غرق در افكارم و تو ميپندارى در گريزم از تو اندكى حوصله كن حال امروز من باز در گذر است پشت اين پرده ى اشك آلود نگاهم فردا متولد ميشود آن چهره ى شاد رعد اين صائقه ها ميشكافد غم امروز مرا و دوباره فردا كه پُرم از شادى و از نو شدنم و تو باز حيرانى كه خدا خلقت من را متفاوت كرده پرند...
ادامه مطلب
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻫﻮﺱ ﺑﺎﻍ ﺗﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﭼﻤﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﻮﺱ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺳﯿﺐ ﺩﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺭﺧﺖ ﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻞ، ﺑﺎﺩ ﺻﺒﺎ ﺳﺤﺮ ﺍﺯ ﺯﻟﻒ ﺷﮑﻦ ﺩﺭ ﺷﮑﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻭﻓﺎ ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯽ ﻟـﺮﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺯﺩﻧﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﺳﺘﻮ ﺑﻪ ﻭﻃﻦ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﭼﻬﺎ ﺩﺭ ﻭﻃﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﺯﻧﺪ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﺖ ﻣﯽگذرد...
ادامه مطلب
جايـگـاه بـهـار در فرهنگ مردم لرسـتـان را ميتوان در ضرب المثلها و اشعار ايشان در نكـوهـش زمستان مشاهده كـرد. اين رو بهار نيز در باور مردم اين ديار منزلـت ويـژه اي دارد. شاعران بزرگ لرستان همچون تركهمير آزادبـخـت،ملاحقعلي سياهپوش و ملامنوچهر كوليوند اشعار نـغـزي در توصيف بهار از خود به يادگار گذاشته اند. مردم لرستان در مورد بهار و عيد نوروز، بـاورهـا و آيينهاي خاصي دارند. برخي از اين آيينها هـمـچـون جشن بهاران، چهارده بدر، چهارشنبه سوري در چهارشنبه آخرماه صفر و شال اندازي اختصاص به مـردم ايـن ناحيه دارد و بعضي ديگـر از مراسم ايـن نـاحـيـه هـمـچـون فـال كـوزه،سبزه گرفتن، خانه تـكـانـي و... در ميان ديگر اقوام ايراني عموميت دارد. در اين مقاله ضمن بيان بخشهايي از بهاريه هاي سه شاعر بزرگ لر و ...
ادامه مطلب
بهار آمد و اجناس هم گران شده اند خرید های بهاری بلای جان شده اند خرید های بهاری کمر شکن شده اند شبیه قصه ی رستم چو هفت خوان شده اند دوباره دست فروشان بساط آوردند دوباره این نَسَوان بسی جوان شده اند قیافه های مذکر دوباره می گریند عجیب درگیرِ فریادِ الأمان شده اند شده نوروز، فک و فامیل های ما و عیال به سوی خانه ی ما مثل رود روان شده اند بهای عیدی و آجیل و شام و دورِ همی هزینه های فراوان چه توأمان شده اند رسید نوبتِ گشتن، سفر، جهانگردی سفر ز مشهد و رو سوی اصفهان شده اند دگر نمانده به جیبم برای خرج، پولی بدین دلیل دست ها رو به آسمان شده اند ====================== پ.ن: با تأخیر، سال نو مبارک ...
ادامه مطلب
خوش آن دمی که یادت ، از فکر من گذر کرد گویی بهار عشقت ، در باغ دل ثمر کرد چون توسن نگاهت ، بر خاک دل نشیند با تار وپود جانم ، دردی چو محتضر کرد چون طفل بی پناهی ، گمگشته ام به راهت با چشم اشکباران ، بی مادرش سپر کرد آشفته زین هیاهو ،در کنج خلوت خود بازورق خیالت ، در بحر شب سفر کرد امشب بیا که تنگ است ، این دل به روی ماهت تا چند چشم خسته ، بر کنج در نظر کرد گرم است خاطر من ، از مهر بی دریغت از هرکه غیر یادت ، از جان ودل حذر کرد در پایتخت مهرت «مینا» که شب سحر کرد شاید صفای درویش ، در پادشه اثر کرد ۹۰/۹/۷...
ادامه مطلب
بهار جاودان اے بهارِ جاودان...زِ طلبم روے مگردان... به درختِ تنومندِ خویش بسپار...تا ڪه در شب هاے بے ڪسے تڪیه گاهیے بر دوشِ خسته ام باشد... به رودِ روان بسپار...ڪه یاسِ احساسم را به دوست رساند... به خنڪاے نسیم بسپار...وقتے یار، بندِ زلفے مے رهاند...چنانے وَزَد...تا بوے زلفِ یار مشامے را آرایش دهد.... به بارانِ لطیف بسپار...ڪه در اوجِ گریه هایم ببارد تا ڪسے اشڪم را نبیند... و به خاڪِ خود بسپار... اشڪ هایم را در سینه ے خویش حبس نماید... تا روزے جواب تمام جدایے ها باشد... اے رود به آرامے گذر ڪن....ڪه مگر عمرِ من در دلِ تو جارے باشد... اے برف، سیاهے قلبِ مرا در سپیدے قلب خود پنهان نما... و اے باران...ردِ پاے عشقِ مرا مشوی... چه زیباست اشڪِ جاریم...چه قدر تنگ است دلم... ...
ادامه مطلب