خوش آن دمی که یادت ، از فکر من گذر کرد
گویی بهار عشقت ، در باغ دل ثمر کرد
چون توسن نگاهت ، بر خاک دل نشیند
با تار وپود جانم ، دردی چو محتضر کرد
چون طفل بی پناهی ، گمگشته ام به راهت
با چشم اشکباران ، بی مادرش سپر کرد
آشفته زین هیاهو ،در کنج خلوت خود
بازورق خیالت ، در بحر شب سفر کرد
امشب بیا که تنگ است ، این دل به روی ماهت
تا چند چشم خسته ، بر کنج در نظر کرد
گرم است خاطر من ، از مهر بی دریغت
از هرکه غیر یادت ، از جان ودل حذر کرد
در پایتخت مهرت «مینا» که شب سحر کرد
شاید صفای درویش ، در پادشه اثر کرد
۹۰/۹/۷
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
20 فروردين
1395 ساعت: 19:39