خرید بک لینک

جايـگـاه بـهـار در فرهنگ مردم لرسـتـان را ميتوان در ضرب المثلها و اشعار ايشان در نكـوهـش
زمستان مشاهده كـرد.
اين رو بهار نيز در باور مردم اين ديار منزلـت ويـژه اي دارد. شاعران بزرگ لرستان همچون تركهمير آزادبـخـت،ملاحقعلي سياهپوش و ملامنوچهر كوليوند اشعار نـغـزي در توصيف بهار از خود به يادگار گذاشته اند.
مردم لرستان در مورد بهار و عيد نوروز، بـاورهـا و آيينهاي خاصي دارند. برخي از اين آيينها هـمـچـون
جشن بهاران، چهارده بدر، چهارشنبه سوري در چهارشنبه آخرماه صفر و شال اندازي اختصاص به مـردم ايـن ناحيه دارد و بعضي ديگـر از مراسم ايـن نـاحـيـه هـمـچـون فـال كـوزه،سبزه گرفتن، خانه تـكـانـي و... در ميان ديگر اقوام ايراني عموميت دارد.
در اين مقاله ضمن بيان بخشهايي از بهاريه هاي سه شاعر بزرگ لر و توصيفات ايشان از بادي موسمي به نام «كله باد»، سيزده باور و آيين لرها درباره بهار و نوروز به اختصار بيان خواهد شد .
از روزگاران گذشتـه لـرهـا زمسـتـان را خـوش نمي دانستند؛ وزيدن باد سرد و باريدن باران و بارش برف در اين سرزمين كوهستاني به معناي بيكاري، گرسنگي و بيماري و مرگ بود. هم از اين روست كه اين ضرب المثل قديمي هنوز هم به كنايه در زمستانها بيان مي شود:

«چهارده تا رفتيم/ چارتا ورگشتيم/ شكر خدا كه/ و خير ورگشتيم»

Čahârdtâ raftim Čâr tâ vergaštim Šokre xodâ ke Ve xeyr vergaštim

برگردان :
چهارده تا بوديم وقتي راه افتاديم اما هنگام برگشتن تنها چهار نفر بوديم خدارا شكر كه به سلامتي بازگشتيم
و چرا نبايد لر شاكر باشد اگر در زمستاني سرد چهارده تن از دهي بيرون رفته اند و چهار تن جان به
سلامت بردهاند، آخر كولاك و بهمن، گرگ درنده و بيداد سرما، تنها بر تن ده تن از آن گروه كارساز بوده است.
در شعر ديگري هم كه به زبان لكي سروده شده، از زمستان اينگونه شكايت ميشود:
زمستان برزن، زمستان برزن مروتت بچو، مهلتت فرزن
Zemestân barzan (2) / morvatet baču, mohlatet farzan
خنهات خزاويه گريانت شده فرت بي فرن، نورت بي نورن
Xanat xazâviya geryânet ŝarra / farret bifarren, nuret bi nuren
كرديته و روژ اوليا محشر/همسا و همسا نميكه گذر
Kardeyta va ruže owliâ mašer / homsâ va homsâ nemekey gozar

برگردان:
زمستان طولاني و بي پايان است /اي زمستان مروتت كجا رفته است، مهلتي ده

خنده ات، خنده مرگ است گريه هایت شوم است

محشر کرده ای چنانكه همسايه را تواني نيست كه بر همسايه سركشي كند

از اين روست كه آمدن بهار را شاعـران لـرسـتـانـي خوش داشته اند. در بهاريه هاي شاعران گذشته لـرسـتـان همچون ملامنوچهر كوليوند، ملاپـريشـان، تـركـه مـيـر آزادبخت و... ، با زيباترين تعابير از بهار استقبال مي كننـد.
در اغلب اين بهاريه ها از بادي موسمي به نام ” كله بـاد“ ( 1)نام برده شده است، كه به اعتقاد لرها در بهمن و اسفـنـد،وزيدن مي گرفته و بذر نباتـات را در دشـت و كـوه مي پراكنده است.مرحوم تركه مير آزادبخت در بخشي از شعر بلند 74بيتي اش اينگونه از ”كله باد“ ياد ميكند:

”هاناي كلهباد، باد بهاران
وليعهد وشت وكيل واران
hânay kala bâd, bâde behârân / valiate vašt
vekile vârân
شكوفه ي سر چل، شكرچه داران
گلپاشن و گلريز، گل بذركاران “
šekufey sar čal šakerče dârân / golpâšun
golriz gole bazre kârân
( امرايي، 1364 ، ص )7
هان اي كله باد! باد بهاران !
جانشين باد شمال و مبشر نزول باران
درختان را شكوفه مي دهي و شكوفا مي كني
بر سر نباتات گل مي ريزي
و گل مي پاشي
تركه مير در ارائه ايـن شعر به آب شدن يخ هـا و هم چون بهشت شدن زمين در ايام بهار اشاره كرده و از اين باد مي خواهد كه نسيمش را نثار بلندي هاي خشـك و باير كند.
شاعر ضمن اشاره به سردي زمستان كه گل هـاي ريز و كوچك كوهساران را-كه تنـهـا خـوراك آهـوان
بوده اند- از بين پرده دشت و نغمـه پـرنـدگـان را بـه فراموشي سپرده خطاب به كله باد مي گـويـد : كـوه هـا حسرت تو را در دل دارند و حيوانات وحشي چشم بـه راهت هستند، هان اي كله باد! هر چند تو هم حق داري ،چون به خانه خدا نزديك هستي، لاجرم از آن خاك دل نمي كني، اما بار ديگر به سوي ما بازآ! و هـمـ چـون بـاد شرطه هادي كشتيها در درياها، كشتي نشينان اين ديـار را از چنگ غم و اندوه رهايي ده! ... بامدادان صدايت را از ستيغ كوهساران به گوش ها برسان! بلبلان را از شوق گل هـا شيدا كن و گلها را از زير گل ها نمايان ساز
زنده ياد ملا منوچهر كوليوند نيز درشعري 31 بيتي اين چنين از كله باد ميسرايد:

”باد بهاران باد بهاران
كله باد هاناي باد بهاران
bâde behârân bâde behâran / kala bâd
hânay bâde behâran
وليعهد وشت وكيل واران
گيان بخش پيمان، جلال گلزاران “
valiate vašt vekile vârân / giyân baxš
peymân ĵelâl golzârân
(همان،: ص 108 )
باد بهاران هان اي نسيم بهاري جانشين سرما، مبشر باران
كه به چمن ها جان مي دهي، برف ها را از كوهستانها ذوب
مي كني، مي كوشي تا برودت دي را به اعتدال ربيعي تبديل
سازي و...
اين شاعر، يعني ملا منوچهر كوليوند نيز با عباراتي زيبا، كله باد را خطاب قرار داده و از او مي خواهد كه دم مسيحیایی اش را به كوهساران لرستان هدايت نمايد.ملاحقعلي سياهپوش نيز از شاعران روزگاران پيشين لرستان است كه هرچند به فارسي نيز از بهار سروده(1)اما او نيز قطعه هاي چهارده بيتي دارد كه در آن اين باد جانبخش را اينگونه توصيف كرده است:

”كله باد خيزا كله باد خيزا
ژ در و نان دنگ كله باد خيزا
kala bad xizâ kala bad xizâ / ža dar va nân
dany kala bâd xizâ
زنجيرهي زرباف يخبنان ريزا
زمهرير ژ زور بازوش گريزا “
Zanjirey zarbâf yaxbanân vizâ / zamharir
ža zur bâzuš gorizâ
(همان : ص 124 )
كله باد برخاست از دربندها، صداي كله باد برخاست.
زنجيره زربفت يخبندان از هم گسيخت. سرماي زمهرير از
فشار نيروي آن فرار كرد.

1ـ بهار آمد، بهار آمد
ز فيض باد نوروزي مفرح روزگار آمد
نگر از نافه آهو نسيمش مشكبار آمد
نسيمي بر مشام جان، ز صحراي نثار آمد
به پيروزي نوروزي، به شمع عشرتافروزي
بدلداري و دلسوزي بيا عاشق كه يار آمد
دم جان از چنان آمد، به جسم، جمله جان آمد
نه اين آمد، نه آن آمد، ز فيض كردگار آمد

ابيات بالا، بخشي از بهاريه فارسي ملاحقعلي سياهپوش اسـت كـه توسط اسفنديار غضنفري امرايي در گلزار ادب لرستان بـه چـاپ رسيده است.(همان: 115)

ملاحقعلي نيز به عطرآگين بودن كله باد اشاره كرده و اين عصر را به دليل آن مي داند كه خاستگاه كله باد، كعبه (در مكه) است.

”بادي ون ژ برز روضهي نعيمين
bâdi van ža barze rwzey naimeyn
عطر آلودهي خاك كعبهي عظيمين“ (همان: 124 )
atr âludey xâk kabey azimeyn
بادي ست از فراز روضه ي بهشت، كه از خاك كعبه
عطرآگين گشته است .

با اين مقدمه روشن است كه آمدن عيد نوروز كه پيشتر كله باد نويد آمدنش را داده، براي لرها چه سان زيبا مي نمايد و اين زيبايي در باور و آيين اين قوم جلوه ها نموده است. خلاصه مهم ترين اين باورها و آيين ها از اين قرار است:
-1 ننه سرما
بروجرديها اعتقاد دارند كه ده روز مانده به عيد،عمونوروز با شترهايش از روي انبوه برفها عبور مي كند و به نزديكي شهر مي رسد. ننه سرما به شوق ديدار عمونوروز برمي خيزد، خانه تكاني مي كند، سفره هفت سين را مي گستراند و مشتاقانه برسفره هاي كه بوي عيد و عمو نوروز را مي دهد مي نشيند. اما هنگام تحويل سال، پاي سفره هفت سين خوابش مي برد، عمو نوروز مي آيد،بي آنكه ننه سرما را به ديدار خود شادمان سازد. ننه سرما بر مي خيزد و با آمدن بهار ناچار لباس سفيد خود را به تن مي كند و از شهر بيرون مي رود. مي رود تا شايد سال ديگر عمو نوروز را ببيند .
-2 هميل و مميل
اهالي مركز استان لرستان به درگيري بين بهار و زمستان باور دارند.به اعتقاد آنها بهار در كسوت زني جوان و زمستان در هيئت پيرزني سپيدموي ظاهر ميشود.جنگ و ستيز در تمامي فصل سرد ادامه دارد. زمستان بارها بر بهار غلبه ميكند اما مقارن آمدن نوروز، پسران پيرزن (هميل و مميل) كشته مي شوند. پيرزن چوب نيمسوختهاي را به دست مي گيرد و دلشكسته آن را به سويي مي افكند و سوگوارانه مينالد :
هميلم مرد و مميلم مرد دل و كي بكم خش؟
hamilem mord o mamilem mord del ve ki
bakem xaŝ
چو متي بونم دنيانه زنم تش
ču mati bunem dunyâne zenem taŝ
هميلم مرد و مميلم مـرد،
دل را به چه كسي خوش
كنم؟ چوب نيمسوخته اي
را پرتاب ميكنم و بـا آن
دنيا را به آتش ميكشم
3 جشن بهاران
جشن بهاران از جمله آيين هاي خاص مردم جنوب استان لرستان بوده است كه امروزه ديگر نشاني از آن نيست، اين جشن كه آخرين بار حدود پنجاه سال پيش توسط مرحوم ملك حاجي نژاد، كارمند فرهنگ و هنر وقت لرستان، مشاهده گرديده است احتمالاً در ميان همه لك زبانان مراعات مي گرديده است.جشن بهاران احتمالاً بازمانده جشني بوده است كه اقوام كهن در پايان زمستان، به نشانه پايان يافتن سرما و گرسنگي برپا مي كرده اند. در اين جشن كه به نمايش آييني شبيه است ، بازيگران زير به اجراي نمايش مي پرداخته اند:
زمستان: پيرزني سفيدپوش
بانوبهار: دختر جواني با لباس رنگارنگ
دختركان همراه بانو بهار: با لباسهاي سبز
زمهرير: مردي با لباسي سفيد، وي همراه زمستان است .
نوروز : مردي با لباس سرخرنگ
پيشگامان نوروز : پسران نوجواني با لباس هاي شاد كه پيش قدم نوروز گل مي باشند.
سبزه سوار: اسبسواري در نقش بهار
جشن باران در دشتي وسيع و در فاصله زماني 15 تا 23 اسفند و در سه نوبت اجرا مي شده است. تمام گفتگوهاي اين جشن به صورت شعر و همراه موسيقي نوازندگان بوده است.
ابتدا زمستان خطاب به زمهرير مي گفته است:«مي بيني كه دنيا زير سلطه من است؟ هيچكس نمي تواند مرا از جاي خود بلند كند. همه جا سپيد شده به هر طرف سوز سرد من ميوزد و لرزه به جان همه انداخته ام.»
زمهرير كه تازيانه سرما بوده است جواب مي دهد: «فكر مي كني»، ششله šešela (از چهارم تا شانزدهم بهمن ماه را ششله مي گفته اند.در اين مدت آخرين شدت سرما بر ميكند و پس از آن هوا رو به گرمي ميرود) آمده و هميل و مميل مرده اند، ديگر جاي ما نيست، آنها را به پاي من بسته اند و از چاه آويزان كرده اند. بانو بهار دارد هلهله كنان مي آيد. سبزه سوار گل پاشان مي آيد. من مي روم و تو گرچه زمستاني، ولي بدان كه بدون من هيچ نمودي نداري.
زمستان سخن زمهرير را قبول نمي كند. وقتي زمهرير از صحنه مي گريزد، جنگ بين زمستان (پيرزن) و سبزه سوار (مرد سبز پوش اسب سوار) آغاز مي شود.نوازندگان موسيقي سواركاري مي نوازند. سواران از پي سبزه سوار، تازان مي آيند و زمين برفي را گل آلود مي كنند و سپس
بانوبهار در حالي كه دختركان سبز پوش دنبال اويند وارد مي شود.
مراسم جشن بهاران، از هنگام سر زدن اولين انوار خورشيد و آخرين روزهاي زمستان آغاز مي شد و تا زماني كه آفتاب سايه مي گسترد ادامه داشت.زبان نمايش جشن بهاران، زبان سمبل بود. رنگ هـا،چهره ها،زمين برفي، تاخت سواران، دختركان سبزپوشـي كه گل به سر و روي بهار مي پاشند،تنها سرودهاي كه بـه نظر ميرسد از نمايش جشن بهاران به يادگار مانده و يـا تحت تأثيـر آن سـروده شده باشد، سروده زيبـاي ” بانو بهار“ است. در ايـن سروده كهن زمين سرسبز به سبزه سوار تشبيه شده،بهار به بانوئي كه روبروي دارقالي نشسته و باران را هم چون نخهايي رنگارنگ از دار آسمان آويخته است. در سروده بانوبهار طبيعت براي آمدن بهار، بي قراري مي كنـد و همچون تخت فرشي( 1) كه قبل از بافـت، چشـم بـه دستان زن قاليباف دارد، تا هنرش را با كلك هاي ظريفش به صفحه قالي بكشد، طبيعت نيز چشم بـه راه اسـت؛چشم به راه نوروز و آمدن بهار و در اين ميان زمستان كه به پيرزني تشبيه شده، با شنيدن خبـر آمـدن بـهـار بـه دادخواهي و استمداد نزد ياران ميرود. ولي باز هـم آن افسانه كهن لرستان، تكرار مي شود. همـيـل و مـمـيـل مي ميرند و زمستان دلمرده و تنها چاره اي جز رفتن ندارد .
1ـ تختفرش، دار قالي بعد از چله دواندن و قبـل از مـلـيلـه و
ريشه زني را ميگويند.
نشسه بانو بهار
nešesa bânu behâr
بانو بهار نشسته است (پشت دارقالي )
تم داره رفتش و دار
tam dâra refteš ve dâr
باران همچون نخهاي قالي زني قاليباف، آويزان است.
دوباره باران شروع به باريدن كرد
گنل اور بيشمار
gonale owr bišemâr
تكه هاي به هم ساخته ابر بي شمار است (تكه هاي به
هم فشرده ابر به گلولههاي نخ زنان قاليباف تشبيه شدهاند )
تخت فرشش بيقرار
taxte faršeš bigerâr
تختفرش براي ارائه هنر بيقراري مي كند (طبيعت
براي فرود باران و سرزدن سبزه ها و گل ها همچون
تختفرش براي ارائه هنر زن قاليباف بيتاب است)
چش وره سوزه سوار
čaŝ vera soza sowâr
زمين چشم به راه است (زمين سرسبز به سوار سبزپوشي
تشبيه شده است كه چشم به راه بهار دارد )
قراوول هو ميزنه نوروز دياره
garwel hu mizena nowruz diyâpa
نگهبان و پيشقراوول بهار خبر ميدهد كه نوروز از راه
ميرسد .
اسپي كو كلاه و برفيش ورمياره
espi ku kowlahe barfiš vermiyâra
سفيدكوه كلاه سفيدرنگ برف آلودش را از سر بر ميدارد .
سو سوار برزه سرش كچه كلاووش
sow suâr barza sareš kača kolaveŝ
سبزه سوار قيافه گرفته و كلاهش را كج گذاشته است .
زمهرير رم ميكند دور هلاووش
zamhariram mikena dowre helâveŝ
زمهرير چهارنعل به عقب فرار ميكند
ليسك افتو شونه ميكه يال نوزين
liske aftow šuna mika yâle nozin
شعاع خورشيد يال كره اسبي را كه تاز ه بر گرده اش زين
نهادهاند شانه ميزند.
دختري كل ميزنه دمين پرچين
doxtari kel mizena de mine parčin
دختري نيز ميان پرچين هلهله سر ميدهد
زمسو رت و هوار تي دوس و دسش
zemeso rat ve havâr tey duso dasaš
زمستان فرياد زنان و ياري خواهان، نزد دوستانش رفت و
گفت :
سو سوار ميها بونه حونه د مالگهش
sow sowâr mihâ buna huna de mâlgaŝ
چه نشستهايد كه سبزه سوار بزودي بار و بنه اش را در
طبيعت پهن ميكند .
تاف و برف او هلگه دو اما و پابوس
tâf o barf ow halga do omâ ve pâbus
برفĤب، توفنده وشتابان، به پابوس بهار آمده است
و بنارو و همار ها ميزنه كوس
ve benâro ve hommâr hâ mizena kus
همچنانكه توفنده در همواري و ناهمواري مي آيد كوس
شادي ميزند.
سوزه تا چش كار ميكه گل بيشماره
sowza tâ čaŝ kâr mika gol bišemâra
دشت سبز است و تا چشم ياري ديدن دارد در
دوردستها گل روييده است.
سرشمار گلونه چواه هزاره
saršemâre golvana čuâ hezarâra
اگر بخواهي سرشمارشان كني چو بخطشان از هزار بيشتر
است
دم لاله وا منه دي كار و كردار
dame lâla vâ mana di kâro kerdâr
لاله از اين كار مات ومبهوت مانده است (سرانگشت
تعجب به دهان گزيده است )
چشه نرگس گشسه د دينه يار
čaŝe narges gošesa de diyene yâr
چشمان نرگس نيز از ديدن يار گشوده شده اند (چرا كه
چشمان آنها به جمال يارشان روشن شده است.)
سوزه تا چش كار ميكه گل بيشماره
sowza tâ čaŝ kâr mika gol bišemâra
دشت سرسبز است و تا دوردست كه چشم مي بيند پر از
گل است .
سر شمار گل ونه چوا هزاره
saršemâre golvana čuva hezâra
اگر بخواهي سرشمارشان كني چو بخط شان از هزار نيز
بيشتر است.
هم هميل رت هم مميل دايا بيكس بي
ham hamil rat ham mamil dâyâ bikas bi
هميل و مميل (پسران پيرزن رفتند و پيرزن بيكس شد.)
چومتش دبن چهها ميكنه دي
čumateš de bone ča hâ mikena di
و چون نيم سوزي را كه در ته چاه انداخته بود دود
ميكند.
نقل است كه وقتي به پيرزن (زمستان) خبر مي دهند كه
پسرانش مردهاند چنين پاسخ ميدهد :
هميلم مرد و مميلم مرد، دلي وكي بكم خش
hamilem mord o mamilam mord, deli veki
bakem xaš
چو متي بونم دينانه زنم تش
ču mati bunem donyane zenem taš
هميلم مرد و مميلم مرد . دلم را پس از مرگ پسرانم به
چه كسي خوش كنم؟ چوب آتشين را پرتاب كنم و دنيا
را به آتش ميكشم.
ننه سرما اين را مي گويد و چوب آتشين را پرتاب
مي كند، اما چوب نيم سوخته او ، به ته چاهي مي افتد و تنها دود از آن برمي خيزد. (شايد مراد، بخار ناشي از گرم شدن در فصل بهار باشد.)
-4 خانه تكاني
مردم تمامي مناطق لرستان در آستانه عيد نوروز هم پاي ديگر هموطنانشان به خانهتكاني مبادرت مي نمايند.اين رسم در ميان تمامي اقشار مردم از فقيرترين تا غني ترين آنها رواج دارد.
-5 سبزه گرفتن
سبزه گرفتن نيز از جمله رسم هاي مشترك لرها و ديگر اقوام ايراني است. لرها در آستانه فرا رسيدن عيد، اقدام به انداختن دانه گندم در بشقاب يا كاشتن انواع ديگر دانه ها بر اندام كوزه هاي سفالي مي نمايند. تعداد سبزه ها معمولاً با تعداد افراد خانواده هم خواني دارد. به آب دادن سبزه ها در سيزده بدر به منظور دور كردن نحوست نيز در اين ديار رواج دارد. تعارف بردن سبزه نيز
آييني است كه گاه توسط همسايگان به اجرا در مي آيد. اما اين عمل محتاطانه انجام م يشود، زيرا اگر بلايي بر سر خانواده اي نازل شود كه سبزهاي را به تعارف گرفته، آن بلا را از نحوست سبزه دانسته و اينگونه ميانه آنها با تعارف كننده شكرآب مي شود.
-6 نان و شيريني عيد
در گذشته هاي نه چندان دور، برخي خانواده هـا در كنار پختن شيريني عيد اقدام به خريد يا پخت نان بـراي ايام تعطيل عيد مي كردنـد.اما امروزه تنـهـا بـرخـي خانوادههاي اصيل هـنـوز هم شيرينيهاي سـنـتـي خانوادگي را بـا روغـن حيواني مي پزند.
-7 چهارشنبه سوري
چهارشنبه آخر ماه صفر بسياري از لرستانيهاي مركز استان هنوز هم آخرين چهارشنبه ماه صفر را بدشگون دانسته و بيرون آمدن از خانه در اين روز را ناميمون بر مي شمرند. ضرب المثلي نيز در اين مورد بر سر زبانهاست:
چهارشبه سوري
čâršama suri
دue821رد ما صفر
dorde mâ safar
بشي د حونه
baši de huna
نكني و در
nakeni ve dar
چهارشنبه سوري، روز بد يمن ماه صفر است، اين روز را
در خانه بنشين و از خانه
بيرون ميا .
با وجود آن كه از ديدگاه بسياري از لرها چهارشنبه سوري معناي ديگري دارد، اما امروز نسل جوان لرها چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه سال دانسته و به همان مراسم پريدن از روي آتش و تكرار شعر عمومي ”سرخي تو از من و زردي من از تو“ بسنده مي كنند.
-8 سال نو كوزه نو
از گذشته هاي دور، آن دسته از مـردم شـهـرنشـيـن لرستان ( خصوصاً در مناطق شمالـي ايـن اسـتـان) كـه چهارشنبه سوري را روز بد يمن آخرين چهارشنـبـه مـاه صفر نمي دانستند,با نيت دور نمودن درد و بلا از جـان اعضاي خانواده، چند سكه را در كـوزه كـهـنـه خـانـه مي انداختند و اين كوزه كهنه را از روي پشت بام خانه به داخل كوچه مي انداختند؛ يعني ” سال نـو، كـوزه نـو“ .
هرچند اين سكه ها در نهايت به دست مستمنـدان و يـا كودكان مي رسيد، اما همه مردم برداشتن آن سكه ها را كه بلاگردان اعضاي خانواده بود، جايز نمي شمردند.
9- فال كوزه
در روزگـارانـي كـه وسايل ارتباط جمعي هنـوز حاكم مطلق خانه ها نشـده بود ، يكي از سرگرمـيـ هـاي شب چهارشنبه سوري، فال كوزه بود، در اين شب نام هـر يك از افرادي را كه در محل فالگيري حاضر بودند، بـر روي كاغذي مي نوشتند و تكه هاي كاغذ را درون كـوزه مي انداختند. سپس فردي خوش صدا اشعاري را بـه آواز مي خواند و همزمان كاغذهاي داخل كوزه را به هم مي زد تا بالاخره هنگام خواندن شعري، يكي از كاغذها را بيرون مي آورد. اين دوبيتي ها كه مضامين خوب و يا بد داشتنـد،فال كسي قرار مي گرفت كه نامش از درون كوزه بـيـرون آمده بود. به عنوان مثال اگر دوبيتي –كـه مـعـمـولاً از سروده هاي محلي و يا اشعار فايز و باباطاهر بود- حكايت از شادماني و اميد ميكرد، پس فال گيرنده خوش شانـس، بايد خدا را شكر مي كرد زيرا به مراد دلش مي رسـيـد؛ و اگر دو بيتي از دلتنگي و نااميدي حكايت مي كـرد، پـس فالگيرنده به مرادش نمی رسيد .

نمونه فال خوب :
خوشا آنــان كــه االله
يارشــان بي
به حمد و قول هو واالله
كارشان بي
خوشا آنان كه دائم در
نمازنــــد
بهشــت جاودان بازارشـــــان بي
نمونه فال بد :
ز دست چرخ دوران داد دارم
هزاران ناله و فريـــــاد دارم
نشسته دستانم با خس و خار
دل خود را چگونه شاد دارم؟
نمونه فال خوب (محلي : )
شهامه شكري رسم و مطلو
دلم ساكت بي ژ پژاري شو
šahâma šokri rasim ve matlow / delem
sâket bi ža pežarey šow
شاهزاده محمد شكر به درگاهت كه به مراد خود
رسيدم و درونم از دلواپسي شب آرام شد.
نمونه فال بد (محلي):
كور گن گن بوئي بينه هماري
ولا دوس مچم و سر ســواري
Kavar gengen bi bowi bina homâri
Valâ dus mačem ve sar sowâri
اي كبيركوه! قطعه قطعه بشوي و به دشتي هموار
مبدل شوي، چرا كه من سواره به ديدار دوست ميشتابم
و تو مانع من ميشوي .
(alafe) علفه - 10
منظور از علفه، آخرين روز سال است و در اين روز لرها همچون ديگر اقوام ايراني به گورستان رفته و بـراي آمرزش مردگانشان فاتحه ميخوانند. در شب علفه، برخي خانواده ها، باصطلاح جشن دارند كه غذاي خاصي بپزنـد.برخي آش محلي موسوم به ” ما سوآ“ و بعضي خانواده ها،برنج سفيد و كشمش مي پزند .در شب جمعه آخرسال نيز غالب لرها به گورستان رفته و فاتحه اي براي اهل قبور قرائت مينمايند. بعضي ها نيز سر مزارها شمع روشن مي نمايند.
11- شال اندازي
در بخشهايي از مناطق شمالي و مركزي لرستان،نوجوانان در شب چهارشنبه سوري اقدام به انجام رسمي به نام ”شال اندازي“ ميكردند. اين رسم كه لرهاي مناطق مركزي و جنوبي غالباً آن را در شب يلدا نيز انجام مي دهند، در روستاهايي كه معماري پله كاني دارند، بيشتر اجرا مي شود. در اين شب نوجوانان شال هاي خود را از فراز بام خانه ها به داخل حياط خويشان آويزان كرده و با
هم مي خوانند :
امشو اول بهــــاره
خير د حونت بواره
emšo aval behâra / xayr de hunat bavâra
نون و پنير و شيره
كيخا حونت نميره
nuno paniro šira / keyxā hunat namira
امشب، اولين شب بهار اســــت
خير و بركت در خانهات ببـــاره
نـــان و پنيـــــر و شيــــــره
الهي كه خداي خانهي شما نميرد !
صاحب خانه نيز معمولاً مقدار شيريني يا آجيل و
تنقلات را به پرِشال آويزان شده ميبندد، با اين اميد كه
خير و بركت با دعاي كودكان معصوم به خانه آنها سرازير
شود.
12 - نوعيد
لرها براساس رسمي ديرين، از اولين روز عيد نوروز به ديدار خانواده هایي مي روند كه يكي از عزيزانشان را از دست داده اند و خانواده متوفي نيز براي پذيرايي از ميهمانان شيريني مخصوصي به نام ”قائووت“ درست مي كنند كه هم شيريني عيد را دارد و هم تلخي عزا را.ولي عموماً در عيد نوروز نيز خانواده های داغدار در خانه مي نشيند .
13 - چهارده بدر
اهالي مناطق مركزي لرستان، خصوصاً خرم آباديها،سيزده فروردين را سيزده بدر غريبه ها مي دانند و ايشان،چهاردهمين روز سال را به عنوان سيزده بدر به دامن صحرا مي روند.


محمد حنيف:دانشجوی دکترای تاریخ
منبع :
غضنفري امرايي، اسفنديار، گلزار ادب لرستان، به كوشش
غلامحسين رضايي، خرمآباد : دانش 1364

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 21 فروردين 1395 ساعت: 3:04

صفحه بندی