سلامی گرم به همه ی دوستان فقط کلمه ی " باغبان" را لطفن با سکون بخوانید چون در کی بورد علامت سکون نیست، متذکر شدم که " باغِبان" نخوانید، سپاس از همه و اما:
باغبان گفت ای درخت، تو زِ من برآمدی
گفت باشد من زِ تو، خود زِ که سَرآمدی؟
گفت از مهرِ دلم، داده ام آبی به تو
گفت بی بارانِ دِی، خشک و ابتر آمدی
گفت در عرضی خود، دانه ات پرورده ام
گفت می شاید که تو، خود به خود درآمدی
گفت در فصلِ بهار، جامه ات از من به توست
گفت ای دشتاشه پوش، لخت و اصغر آمدی
گفت از عشقِ من است، این چُنین برگانِ سبز
گفت کین سامان ببین، خود به دلبر آمدی
گفت از اکسیرِ من، تو شدی از مس به زر
گفت گر عاقل تویی، خود زِ خود زر آمدی
گفت این دستانِ من، می کند جانِ تو بر
گفت دنیا را ببین، خود که نوبر آمدی
گفت همچون مادران، هر شبی نازت کِشَم
گفت احساسی نشو، خود زِ مادر آمدی
گفت ای حاضر جواب، در زِی ات اول منم
گفت ای آغازِ من، قبلِ من سَر آمدی
گفت آیاتش به ما، توتیا قادر که او
کِشته ات را بچین، پیشِ داور آمدی