انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «چه زود دیر میشود گاهی» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟

  • نیلوبلاگ

    عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...

    ادامه مطلب
  • دریچه ی خاطر

  • نیلوبلاگ

    تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...

    ادامه مطلب
  • میشود عاشق شوی

  • نیلوبلاگ

    میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د...

    ادامه مطلب
  • کوچه

  • نیلوبلاگ

    کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ...

    ادامه مطلب
  • درخواست همکاری در مدیریت انجمن

  • نیلوبلاگ

    انجمن شاعران جوان از فرودین سال 1387 شروع به فعالیت کرده و امروز با گذشت تقریبا 8 سال بیش از 8000 کاربر را در خود جای داده است. اینجا خانه ای برای تمامی دوستان و عزیزانی است که مستقیم یا غیر مستقیم با شر و ادبیات در ارتباطند. تا کنون مدیران موفق و ارزنده ای در سطوح مختلف در انجمن به فعالیت پرداخته اند که هر چند در این مقال، مجالی برای ذکر نام این عزیزان نیست. ولی از ایشان خالصانه و خاشعانه تشکر و قدردانی می گردد. امروز این انجمن به تغییرات جدید در بخش مدیریت نیاز دارد. فعالیت اعضا و مدیران روز به روز کمرنگ تر می گردد و این روند آینده ای نامطلوب را برای این خانه رقم خواهد زد. از این رو از تمامی علاقه مندان و دلسوزان انجمن درخواست می گردد. تا طرح های پیشهادی خود را تا پایان هفته جاری جهت ای...

    ادامه مطلب
  • قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت

  • نیلوبلاگ

    قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، رباعی از بر و رویت ! بتِ بیتای من ! داری خدایی میکنی در من خداوندا ! دلی دارم پریشانت، دعاگویت ! بنازم سحرِ نازت را پیمبرکُش ! تماشا کن پیمبرزاده هایی را که کافر کرده جادویت ! نگاهم میکنی و من؛ به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم... مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی...

    ادامه مطلب
  • معشوقه ی دیرین

  • نیلوبلاگ

    و چه دنیای غریبی است نفس سوخته ام ،خبر از رخوت تن می آرد رخوتی در پی تنهایی من چه کنم ؟! در دل دنیای بزرگم همه عشاق ،همه راز دل ویران شده شان را به کلامی ،خطی ، می نویسند که برگی کاغذ بکند وصف دیوانگی این سر شوریده یشان و چه دنیای غریبی است غم معشوقه ی دیرینه ی من می فشارد قلبم چه شد آخر که برفت از بر من ؟ مگر از وصف دو چشمان پر از غمزه ی او چه قصوری دارم؟ و چه دنیای غریبی است و همه زندگیم طور عجیبی است ! غم عشقم شاید همه از روی هوس بود گرچه حس دل دیوانه ی من فقط از چشم درخشنده ی او می گوید و چه احساس عجیبی است! که در پاسخ ها خبر عاشق پنهانی او به دلم س...

    ادامه مطلب
  • من عاشق نیستم! تنها ساکن سیاره ای ناشناس میشوم، گاهی

  • نیلوبلاگ

    ای عمری ک در دوووووور بسر میرسانی عمر مرا !! بیاد دارم روزی را که ، چون اینه درمن نگریست 39سال پیر شد و نگران نگریسته به پیره خود! و ایا سقوط زاده ی سیاره ی دیگریست؟؟ ک مرا ، روز جز در قعر ندید....

    ادامه مطلب
  • چه فرقی میکند

  • نیلوبلاگ

    فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...

    ادامه مطلب
  • »عشق، بازیچه ما بود و نمی فهمیدم..«

  • نیلوبلاگ

    کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...

    ادامه مطلب
  • تقدير به ما گرچه دل شير نداده

  • نیلوبلاگ

    از هر دري آموخته اي يك هنري را از غنچه حيا از تنِ گل پرده دري را با روسريت شعبده بازي نكن اينقدر انداختي از چشم همه حور و پري را در چشم چه داري كه چنين خانه نشين كرد اين هرزه دلِ سر به هواي ددري را بي واهمه دل برده اي از خلق كه انگار از جمله طلب داشتي ارث پدري را اين نكته بديهي ست كه شيرين نتوان خواند هر آكله يِ غبغبيِ لب شكري را از دفتر نو لطف غزل رفت! بياريد! آن دفتر كاهيِّ قديم فنري را ... تقدير به ما گرچه دل شير نداده آميخته با خصلتمان كلّه خري را #مسعود_رياضي ...

    ادامه مطلب
  • خون سرخ و آب جاری... چه عجیب است انشایم!

  • نیلوبلاگ

    آبی که در لوله های آب ، جریان دارد؛ خونی است که در رگ های آدمی جریان دارد. نشاط می آورد. زندگی می آفریند. زمانی که آب را باز می گذاری و تباهی پُر سوزَش را به آرامشی پوچ، بدل می کنی؛ ذره ذره از خون خود را می مکی. خنده ات از چیست؟از حال؟ که با افتخار تیغه ای برداشته و دست خود را بریده ای؟! برای من که خنده ات، هراسی دلهره آور است. دلهره ای که دستانم را به لرزه در می آورد. آب می رود... تو می خندی... کودکی مظلوم بر روی زمین خشک، به امید قطره ای آب دهان گشوده. اشک هایش از شدت تمنا، خشک شده است... و تو باز هم می خندی. روزی خواهی فهمید. روزی می رسد که تو هم طعم تشنگی را خواهی...

    ادامه مطلب
  • تقدیر..

  • نیلوبلاگ

    (( تقدیـر چنین است دلم گیـرِ تو باشد )) این شیر قوی پنجه به زنجیر تو باشد شمشیر به رو بستم و با غم به ستیزم این حجم شهامت همه تقصیر تو باشد ای شیخ به منبرتومگو عشق حرام است کین عشق به از خطبه و تفسیر تو باشد ققنوسم و از آتش دوزخ نهراسم با جان بخرم گر که به تدبیر تو باشد یک عمرغزل گفتم ودیگرسخنی نیست هر چند که این طبع به تاثیر تو باشد...

    ادامه مطلب
  • حرف دل را با کمی تاخیر گفتم، دیر نه !

  • نیلوبلاگ

    به " ف ... " فکر رفتن را نکن، بد شو ولی دلگیر نه! من _ به جانت_ بی گناهم گرچه بی تقصیر نه! رسم مردی نیست با رفتن مجازاتم کنی حرف دل را با کمی تاخیر گفتم، دیر نه! شب به خوابم آمدی، گفتی به زودی می روم... خواب من " تغییر " میخواهد گلم ، تعبیر نه! تا دلت خالی شود شلیک کن در من ولی می توانی آب را زخمی کنی با تیر ؟ نه ! هر کسی در کیمیا سر رشته دارد دیده است عشق تو عمر مجدد میدهد ، " اکسیر " نه! مجتبی ... پ.ن: از شما چه پنهان، اسمشو تو شعر آواردم ( حرف اول هر بیت رو کنار هم قرار بدید ... )...

    ادامه مطلب
  • شلمچه، شعر شورانگیز لایروبی مادرچاه!

  • نیلوبلاگ

    بدم میآید از آورد و آوردگاه چه با دوستان چه با بیگانه و دشمن! چه معنی میدهد دربی!؟ که این جنگ، بردنش بدتر ز باختن هست. همآورد بدترین اشکال آورد است! و دشمن، جزء پلیدیهای من نیست! از این رو جنگ، به هرشکل و به هرنحو و به هرصورت، ستیزه با خود و بیخودترین کار جهان است! اگر در جنگ بودم ، چند صباحی اگر جا مانده اعضائم در آن عرصه دلیل آن ، فقط عشق بود همان عشقی که مستحکم کند پیوند بین من ، و زیبا زندگی را بدم میآید از ترکش، چه نارنجک چه از مین و چه خمپاره، چه ترکش در زبان باشد! که این بدتر ز آن باشد... سراپا...

    ادامه مطلب
  • چه زود دیر می شود

  • نیلوبلاگ

    فارغ ز سن و سال دلت پیر می شود عمرت گذشته تا برسی دیر می شود وقتی به رغم عشق کنارت گذاشتند از هر چه عاشقیست دلت سیر می شود در فکر یک نفر که در آغوش عاشقت اما فقط به خواب ،که تعبیر می شود باید سپرد خاطره ها را به دست باد یک دوست،یک نگاه که درگیر می شود باید گذشت از دلِ این بی ترانگی حتی اگر که پای دلت گیر می شود دردی که از نگاه به آهی رسیده است با هر نفس که می کشمش تیر می شود باید نشست پای حکایت که زندگی با صبر بی حساب چه تقدیر می شود #بهنازـــسمیعی_نژاد...

    ادامه مطلب
  • به یاد شلمچه!

  • نیلوبلاگ

    ...چقدر سخته در اینجا زندگی کردن، نفس در سینهام حبسه ! میخوام برگردم اونجایی که بخشی از ریهم مونده......

    ادامه مطلب
  • چه دیدنیست پساز سالها ، تلاقیِمان

  • نیلوبلاگ

    حکایتی شده دیدار اتفاقیِمان چه دیدنیست پس از سالها ، تلاقیِمان به گِل نشسته عقابِ بلندپروازت چقدر خسته اماز شهرِ باتلاقیِمان من و، تو مثل دو شمعیم ، در پیاله ی شب به باد رفته و درهم ، کجاست باقیِمان ! برای لمس تو چشمانتظار مانده هنوز کنار پنجره گلدان بی اقاقیِمان هنوز هم که هنوز است داخلِ ضبط است نوار کاستِ گلچینِ " گلنراقیِمان " سیاهدل شده شبهای شهر، بیش از پیش سپید رو شده موهای پرکلاغیِمان ... #مهدی_حسینی #مهدی_حسینی_مسافر ۱۳۹۵.۵.۵...

    ادامه مطلب
  • غنچه رویا

  • نیلوبلاگ

    غنچه رویاهایم را پرپر کردم وبه رسم یادگار لای دفترت گذاردم تا شاید تو از رویاهایت به خاطر من بگذری ولی حیف من که لای دفترت خشکیدم #عرفا...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دعوت به همکاری انجمن مدیریت سبز ایران | من عاشق نیستم فقط گاهی | من عاشق نیستم فقط | من عاشق نیستم | من عاشق نيستم | رمان من عاشق نیستم | دانلودرمان من عاشق نیستم | من دیگه عاشق نیستم | من عاشق شوهرم نیستم | من عاشق زنم نیستم