خرید بک لینک
و چه دنیای غریبی است
نفس سوخته ام ،خبر از رخوت تن می آرد
رخوتی در پی تنهایی من
چه کنم ؟! در دل دنیای بزرگم
همه عشاق ،همه راز دل ویران شده شان را
به کلامی ،خطی ،
می نویسند که برگی کاغذ
بکند وصف دیوانگی
این سر شوریده یشان
و چه دنیای غریبی است
غم معشوقه ی دیرینه ی من
می فشارد قلبم
چه شد آخر که برفت از بر من ؟
مگر از وصف دو چشمان پر از غمزه ی او
چه قصوری دارم؟
و چه دنیای غریبی است
و همه زندگیم طور عجیبی است !
غم عشقم شاید
همه از روی هوس بود
گرچه حس دل دیوانه ی من
فقط از چشم درخشنده ی او می گوید
و چه احساس عجیبی است!
که در پاسخ ها
خبر عاشق پنهانی او
به دلم سر میزد !
و تمام تن من می لرزید!
گفتم آن لحظه که شاید
تب و لرزی باشد!
اندکی خوابیدم ....
آری
انگار که تب نیست دلیل لرزم!
انگار همان عاشق پنهانی او
و شاید خبر رفتن یکباره ی او
شده اسباب همه رعشه ی من

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 16:53

صفحه بندی