
انجمن شاعران جوان قوانین انجمن: سرقت ادبی ممنوع هر شاعر می تواند هر هفته یک شعر درج نماید. اشعار در پایان هفته توسط مدیران بررسی و تایید می گردد. از ارسال تاپیک و کامنت موهن جداً خودداری نمایید و از نقد غیر تخصصی و احساسی بپرهیزید. به جای درج پاسخ های کوتاهی مانند «زیبا بود» ، از گزینه ی «تشکر» ...
ادامه مطلب
اشک این قطره فلسفه وار بر سر بی کسی ام می بارد ودر امتداد مژه چشمانم بذری از خوشه الماس می کارد بین هر فاصله ریزش ان فصلی از قصه بیداد من است فصلی از غصه سنگین دلم غصه ام را می دانی قصه ام را می خوانی می دانم می دانی احتیاج دل مسکینم را که...
ادامه مطلب
من آن ساحر شکست خورده ام که از تکه چوب اعجاز خدای تو اژدهای بد یمن تقویمش را در سیاه چاله ی زهدانش مدفون میکند! من آن کودک صحرا گرد عریانم که در نیل سراب آزادی زورق خیالش را از تشنگی سیراب کردند! من آن قوم همیشه سرگردانم در صحرایی که جز گوساله ای ...
ادامه مطلب
گرگ ها به غریزه می درند وتو غریزه ات را می دری من گوسفند نیستم و گرگ ها را بیشتر دوست دارم...
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
اشعار در این انجمن، کمرنگ گشته گویی که طنزِ بچه ها چون سنگ گشته شعرش که کم، طنزش که کم، دیگر چه گویم؟ کمرنگیِ اشعارِ ما فرهنگ گشته تا یک نفر آمد که شعری را بخواند شاید که دیوی دیده و جیم فَنگ گشته! اصلاً تو گویی عضویت در شعرِ طنزش جیز است و دشنام است و حتی اَنگ گشته تعدادِ دیدن ها اگر باشد چو آو...
ادامه مطلب
زمین می چرخد خورشید می سوزد و گرما می دهد سیاه چاله ها سیاه تر می شوند آن سوتر دنبال ریسمانی برای عقاید ریسمان اند وَ من عاشقم لیلی طلب مهریه ی خود از مجنون دارد فرهاد در حال تیز کردن تبر خود است بهرام گور دنبال عیشی تازه جهان پشت میز من نشسته وَ من عاشقم کوروش در حال بخشش آدم سزار در فکر مرزهای ب...
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم...
ادامه مطلب
من از تو مینویسم و قلم جواب میدهد به پرسش خیال من نظر به خواب میدهد که در هوای دیدنت سفر کنم به شهر خواب بدین وسیله خواب را به پیچ و تاب میدهد به ظلمت سیاه شب قسم که چشم مست تو سر رشته وجود من به آفتاب میدهد نشسته ام در انتظار رودسار چشم تو ولی خطای دید من مرا سراب میدهد شکسته ام پیاله را...
ادامه مطلب
دلم گرفته از این روزگار ِ غمدیده دلی که عمری از این روزگار، غم دیده ترانه ! « شال و کلا » کن کمی قدم بزنیم به روی سینه ی این سنگفرش نمدیده چه سرنوشت غریبی ، به هم چه می آییم ! خدا چه دیر مرا با تو همقدم دیده ! نگاه کن پر از آرامشم ، خوشم با تو چقدر بی تو ستم دیده این ستمدیده ! بهارواره ترین اتفا...
ادامه مطلب
وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده...
ادامه مطلب
بهار من نزدیک است... اما آبستن پاییزیست ناخواسته... هنوزم لبخندش سرد... هنوزم چهره اش زرد......
ادامه مطلب
گرداب دلتنگی چه بی رحم ست و وحشی آرام و امـــیّــــدِ مـــرا بلعیــده یک جـــا قلبی دریـن گرداب هایل غرقه در خون زنجیرِ زلفت افکن و بیرون کش او را چون خیسیِ غم از وجودش رخت بر بست با گــرمی دســتت چــروکــش را اُتــو کــن بیچاره ...
ادامه مطلب
و...آنک آن عقاب قاف آیین و آنک آن عروج عرش آذین و آنک آن پلنگ پیر زنده که در پشتش فرو مانده تبرزین و آنک آن دو سیب سرخ عاشق درآن انگاره ی ناب نمادین و آنک آن عظیمِ آبیِ تلخ کنار کلبه ی آن یار شیرین و آنک آن همه مرجان و ماهی درآن ...
ادامه مطلب
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم بارانی و بی تاب و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق ! حق است تمام تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم ؟ ای کاش ! به اندازه ی زخمی که زدیم مرهم بنهیم و غم گساری بکنیم اسد زارعی...
ادامه مطلب
جای میان هیچ جا مردی گم شده بود در کابوس یک رویا زن عاشقش بود مرد فهمید زن می رقصید مرد می دید زن می خواند مرد می شنید زن می گفت مرد می شنید زن فریاد می کشید مرد می شنید زن ناز میکرد مرد می کشید زن فمنیسم بود مرد می فهمید زن خسته شد مرد رفت...!...
ادامه مطلب
واگویه هایت را به دست باد بسپار غم را رها کن در هوای مهربانی پندار این پژمردگی ها را بخشکان در خود محیا کن صفای همزبانی تا کی به دامانت گل خشکیده داری؟ پس کی به رویت میکشی رویای باری دستت مثال شاخه های خشک و بی بر هم ریشه ای با هر درخت بی بهاری باید به سامانت رسی بیهودگی چیست در این هیاهوی بزرگ پیچ در پیچ سر را برون آور از این اوهام مطرود سرمایه هایت را که دادی بابت هیچ! دریای خواهش را خروشانش نکن باز همراه هر موجی نرو تا بی کرانه در پای ساحل خاطراتت را رقم زن کمتر گلایه کن از این رسم زمانه دنیا به پایان میرسد یک روز تاریک شاید نباشم یا نباشی چاره ای نیست با خود ببر آنرا که میدانی بهشتست فکر جهنم را نکن وقتی که نیکیست با یک بغل آسودگی با یک دل نیک شاعر خیالات خودش را میسراید افکار منفی ...
ادامه مطلب
دل بهر چه بی خوابی هرشب پی مهتابی؟ ماهی ندرخشد تو ! بیهوده چه بی تابی شیدا و پریشانم،سرگشته و حیرانم سوزد همه ی جانم، از آتش پنهانم در راحتی رویا ، وندر دل هر غوغا گشتم همه عمرم را،وان یار نشد پیدا درمان نشود دردم ، احوال رخ زردم گر نیست مرا چاره ، افزون مکنش هردم از بغض گلو سوزد وز اشک دو چشمانم فرجام چه خواهد شد،خود نیز نمی دانم باران بهارت کو ای چرخ جفا پیشه؟ در فصل شکوفایی خشکیده ام از ریشه ماهور تو ای مطرب چون حزن بر اندازد؟ خنیاگر این گیتی در شور نوا سازد (باتوجه به غمگین بودن دستگاه شور و شادی بخش بودن دستگاه ماهور در موسیقی ایرانی) پای از سفرت برکش،برگرد رفیق من راهت شده بی راهه از آه عمیق من در شهر غم و حسرت،در گوشه ی تنهایی بنشستم و می مانم،باشد که تو بازآیی سینا شده ب...
ادامه مطلب
یه وقتایی دل آدم میگیره... یه وقتایی چشامو نم میگیره به آغوشت نکش این کوه دردو من احساساتی ام گریهم میگیره چه قدر خوبه یکی و داشته باشی هواتو پر کنه با عطر موهاش یکی و داشته باشی که ، تو بارون دلت آروم شه زیر چتر موهاش نگاهم پر شده از مهربونیت دلم خالی شده از آه و ایکاش به ماه مهربون عادت ندارم یه کم با عاشقت نامهربون باش من و گیتار و حس خوندن از عشق تو و نازِ نگاهِ نازنینت من و حس غریبِ زنده بودن تو و لبخندِ گرمِ دلنشینت ... نمیگم که ، شبیه دیگرون باش فقط با من یه کم نامهربون باش #مهدی_حسینی...
ادامه مطلب