خرید بک لینک
من آن ساحر شکست خورده ام
که از تکه چوب اعجاز خدای تو
اژدهای بد یمن تقویمش را
در سیاه چاله ی زهدانش
مدفون میکند!

من آن کودک صحرا گرد عریانم
که در نیل سراب آزادی
زورق خیالش را
از تشنگی سیراب کردند!

من آن قوم همیشه سرگردانم
در صحرایی که
جز گوساله ای زر اندود فراغتی ندارد
از سرانگشتان نیمه هوشیارش
#شعر
باران میگرفت!

من آن زنده به گور همیشه محکوم تاریخم
که بر خاک اندیشه اش
با چکمه ای
از جنس شهوتی ربانی
با صلابت ایستاده ای!

آری
من #زنم !

#مستانه_دادگر
#ماهور

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:37

صفحه بندی