
یک نگاه مست داری جان من این خوب نیست؟ سر کشم جام نگاهت را ؟ بگو مشروب نیست؟ این همه "جانم فدایت "را به پایت ریختم مرده ام تا این رسیدن،عاشقی محبوب نیست؟ حسرتت دارم از اینرو، خاطرم آشفته است گرچه با تو بودنم هم،کمتر از آشوب نیست...
ادامه مطلب
فلسفه عجیبی دارد زندگی پازلش تکمیل شدنی نیست گویی: تکه آخرش را مرگ برداشته....
ادامه مطلب
چه بی گناه افتادیم در عصیانی که نامش زندگیست هنوز شانه هایم معطر از بوسه های آدم من فرو افتادم در تاریخی که مردمانش برای عفتشان روزی هزار بار فرشته ای را در خود میکشند اینجا کسی با نور خودش را نمیشوید و در کوچه ها حسرت خیرات میکنند... #مستانه_دادگر...
ادامه مطلب
. رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد دلم ؛ عمیقِ پُری از غم و أسف دارد ! به رقص آمده ام در تنورِ نامردی دلم چقدر طرفدارِ بیطرف دارد ! بدا به دست جگرگوشه ات شکنجه شدن بدا به نوح که فرزند ناخلف دارد ... زمانه است و همین ناملایمات ، عزیز ! از اینکه دربدرت میکند ، هدف دارد ! اگر چه چشمه گلآلود شد پس از باران بمان که آب فقط چند لحظه کف دارد ! به لطف چاه به عزت رسید یوسفِ زار که هر چه حضرتِ دُر دارد از صدف دارد #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...
ادامه مطلب
مه با تو لحظوون خوبی امهه چکه خاشن که تا ابد به تومهه وقتی هستی کناروم بگین چه بی قراروم باتو خاشن تموم روزگاروم ادونی که دل مه چقد شوا با تو از حال وهوام گپ بزنوم بت بگم که توی اولین نگاه عاشقت بودم و عاشق امونم بنس حس کنوم تو هم عاشقومی بنو تا شک ا خودوم دور بکنوم بگه پابه پا همیشه با مهی بگه تا بساط عشق جور بکنم javad.barani...
ادامه مطلب
توی دهلیز ستبر سخت سنگ کوچه راهی است که فرش است ز الطاف خدا طاق نیلوفر آن سبز و رنگین و بنفش است بگمانم همان فردوس و بهشت است آبی کز چشمه چشمان زمین جوشان است اشک شوق است که آهسته و آرام جاریست شبنم و دختر یاس به همراه نسیم به هم خو کردند... آری اینجا قناری سخن عشق با خدا نغمه کند و چه خوش کوه هم آوازی و همراهی او انعکاس آب و اصوات خدا ........ و همه راز ، هویدا ....... به به، چه ساز و چه نوازش روحی است . خوب شد ........ کَس راه به اینجا نبرد تا که فرهاد خراشش بدهد خوب شد ره به دریا نداشت تا که سهراب بسازد قایق خرامان برود و جمعی از پی او که بسازند شهری خوب شد شهر نشد ...
ادامه مطلب
زندگی جدی نیست زندگی سایه گه مرگ به صد تصویر است زندگی خواب شباویز به صد تعبیر است خیمه شب بازی نیست همه اش تقدیر است ما فقط سربازیم خود فرمانده حواسش جمع است بی جهت سر نخوریم پی ژرفای لجن زندگی خالی نیست این تهی گه که تو بینی همه از تدبیر است زندگی شام به سر منزل یک مسکین است زندگی لحظه ی غالب شدن تسلیم است همه از تکوین است یک نفر نور و تو ظلمت همه اش هم این است زندگی را باید به سرانگشت نگه داشت مبادا روزی مثل یک خاک کویری که ز کف سر بخورد ما ز کف سر بخوریم...
ادامه مطلب
من گاه گرفتار ندانم کاریست یا گاه اسیر رنج سهل انگاریست در بین مرض های روان رنجوری خود شیفتگی زشت ترین بیماریست ********************************* مجنون شد و با اشک سحر رفت دلم دنبال هوای تازه تر رفت دلم گفتم سفر عشق پراز حادثه است نشنید به دریای خطر رفت دلم ********************************* می ترسم از این که باز عاشق بشوم بی تاب تب و تاب دقایق بشوم می ترسم ازاین که مثل مجنون، ناکام انگشت نشانه ی خلایق بشوم ********************************** ای ماه بیا چشم مرا روشن کن باران بشو و جان مرا گلشن کن شیرین بنما کام مرا با می تلخ دل مرد ، مسیحا! نظری بر من کن ********************************** چندیست که بخت سخت خوش خواب شده هر حادثه ای موجب ارعاب شده چندیست به کام ما نمی چرخد چرخ تدبیر هم آشفته ...
ادامه مطلب
سلام باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد تا که دربانی این خانه نصیبم کردند دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... ! دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد...
ادامه مطلب
چه دردیست! از بلندایی که پر از تاریکیست به وسعت ژرف اندیشه و تب و تاب پویشی سرشار از درد نگریست. وقتی همه ی راهها غربت را داد می زنند... همین که محتاج تلنگر سر انگشتهای آسمان شوی،کافیست. امابا دلی تکه پاره از اسارت که نمی شود، گریخت. باید ماند... و در افقی رو به شفق تا تلالو ستاره ی شانس در دستان آسمان، زیست. در صداقت حوض نیلگون باید گریست. آنقدر که تعلیقت دریای اشک را مواج کند و ناخدای کشتی ِشفقت بادبانهایش را بکشد ، ... زندگی جز این نیست... #بهناز ۹۴/۱۲/۲۵...
ادامه مطلب
بریدم خواب های جوانی را چون افتاده همانند درخت خشکیده در بیابان دگر ترنم غچی ها با من نیست فراموشم از یاد کوچه ها از کودکی و نوازش اش تا داشتن عصای پیری دردست دل بریدم از زندگانی بدرود [/size][/font]...
ادامه مطلب