
من زخم کاری خوردهام دیگر چرا جاری شوم هرگز نباید بیش از این درگیر بیماری شوم باید کمی تنها شوم ، تا با دلم صحبت کنم شاید توانستم به دل ، مانند دلداری شوم دل بیقراری میکند امشب گمانم لازم است همراه دل با خاطره یک سیل دیداری شوم از داغ صدها حادثه باغ دلم خشکیده شد بر سینه ی داغ کویر چون ابر پرباری شوم من یوسفم ، حالا کمی تا قسمتی ناپاکتر آخر چرا باید چنین ارزان خریداری شوم در چاه ماندن بهتر از، بر جاه باشم جا شوم ترسم به تاریکی رسم ، زندان درباری شوم وقتی نمی دانم چگونه در زلیخاخانهها با این همه دیوانگی چون آبروداری شوم باید بمانم در خودم خستهتر ...
ادامه مطلب
«شمع شب تنهایی» شمعِ شبِ تنهاییم بی منتِ پروانه ها روشن شود از آتشم سر تا سرِ میخانه ها هر قطره آب می شوم، سوزم همی در یادِ تو من می چکم هر دم زغم از حرمتِ پیمانه ها مستم که دستم بسته اند آری ز دستم خسته اند جامم چرا بشکسته اند، در نعره ی مستانه ها؟ میخانه آید هر کسی دیوانه باشد وصفِ او عاقل ولی دیوانه ام در جمعِ این دیوانه ها سوزد ز مستی سینه ام آتش گرفت آیینه ام من عاشقی دیرینه ام، عاشق تر از بی دانه ها منعِ منِ یاقی مکن پُر کن غمِ باقی مکن جانِ من ای ساقی مکن پیمانه در پیمانه ها جانا خماری مشکل است سرخوش کسی که خوشدل است یارِ هویدا خوشگل است، خوشگل تر از...
ادامه مطلب
باز شب باز هم فکر و خیال باز هم تنهایی حس کم بودن تو ... و من بیچاره ... سخت بینامک از این غم بگیرد به جای تو را مرا در آغوش خستهام... خواب ای کاش که میخواند مرا و کمی واسطه میگشت آنجا و تو را نیز به اصرار دلم ... و چه نیمایی تلخی "خواب در چشم ترم میشکند" ......
ادامه مطلب
شب از کابوس دنيا پُر تو اما جنس رويايي منم مات نگاهِ تو عجب روياي زيبايي دلم مي خواهد آغوشت تنم را شعله ور سازد ولي تا روز ديدارت من وآغوش تنهايي ...
ادامه مطلب
باز هم قرعه ی تنهایی از آنِ ما شد باز بی صاحبِ دل کنج تنم تنها شد باز دیروز همه خاطره شد در دفتر باز گفتیم به دل نوبت تو فردا شد آرزویی که فراتر ز همه دنیا بود قطره ای گشت که در گوشه ی چشمم جا شد شور و شوق و دل و دلدار و گل و پروانه نوبتی از عدد عاقبتم منها شد دل بیچاره که هجران چو دمی می پنداشت دید دم ، بازدم و روز و شب و شبها شد تا گذشتیم ز اینجا و به آنجا رفتیم بخت آنجا بُد و او هم به سوی اینجا شد ماه گفتا به زمین سایه ز رویم بردار شکر ، برداشتم و ماه شبم زیبا شد " رهگذر " شکوه نکن ! رو به ره خود، شاید حکم تنهایی ات از سوی خدا امضا شد ......
ادامه مطلب
تنهایی من آن لحظه آغاز شد ، که چشمانت سقف دلم را آوار کرد . آن لحظه که کودکانه آرزوی خوشبختی داشتم. می دانستم که تپش قلب ; پریدن بی وقفه ی دلم ، نماد عشق است . میدانستم که لکنت زبانم و خاموشی واژگانم بیانگر، دوست داشتن واقعی ست . من می دانستم ،که تو را با تمام وجود میخواهم. و باور کوچکم هر روز با عاشقانه هایت بارور میشد. یک شانه ، یک تکیه گاه ، که سرم را در آغوشش به اغما بسپارم. یک جنگل از برگ های سبزی که ریشه هایش به تو میرسید و با تو خلاصه میشد . یک جنگل که کلبه ی زندگی عاشقانه یمان را در دست گرفته بود . یک جنگل که تنها هیزم شکن و تنها شکارچی تیزبین و ماهرش تو بودی. و من تنها گرم کننده ی سرمای بی وقفه ی طبیعت کوهستانی اش بودم . یک حس مشترک ، یک مکمل برای درد هایم ، برای خنده ه...
ادامه مطلب
به نام خدا با عرض سلام خدمت دوستان شاعر بنده ی حقیر هم خاستم کتابه به چاپ رسیده ی خودم رو برای شما معرفی کنم... کتاب کوله بار تنهایی تازه به چاپ رسیده و حاصل شعر های من از زمان 12 سالگی تا 18 سالگی هستش....البته شعرهای کتاب در دو سه سال تموم شد ولی دیر ب چاپ کتاب اقدام کردم ... این کتاب هنوز در جشنواره های ادبی برده نشده فعلا ... این کتاب شامل 83 غزل عاشقانه و عارفانه ،چند شعر نو چند شعر رباعی چند شعر مثنوی و بیش از 20 شعر دوبیتی است که در 176 صفحه نوشته شده....شعر های کتاب هم در انجمن گذاشته شده برای معرفی بیشتر یکی از این شعرهارو برای شما دوستان میزارم... [align=center]«دریاے جنون» نه ؋ـقط امشب و ؋ـردا شب و شب هاے دگر بلڪه از ڪوے تو راهے نبرم جاے دگر ناڪسے گر بزنے بوسه به...
ادامه مطلب
میکند زمزمه هر گاه این لب لرزان من نام تو را غربت دل میدهد عطر نفس های تو را شعله ی حسرت دیدار تو بر دامن دل چنگ میزند حلقه ی اشک بی گمان بر پلک هایم میزند آرزوی دیدنت در قلب من یخ زده است خنده ی سرد وجودت بر لبم خشکیده است تو بگو ..........ای خوبترین.............. تا کجا دار مکافات به جانم بخرم تا کجا پای به زنجیر نگاهت ببرم رحم کن..رحم کن... بر دل آشفته غمین رحم کن ای خوبترین تو که میدانستی یا تو یا............ همین........
ادامه مطلب
میفهمم، میدونم که حالت بده ولی حال من از تو هم بدتره نمیدونی تووی سکوتت ، چقد زمان واسه من سخت و بد میگذره چه جوری توو اشکام غرق میشم و توو چشمام غروب و غمش جا میشه سکوتت برای شکستم بسه سپاه دلم یکهو تنها میشه نمیفهمی که نق زدن های من دلیلش فقط حس دلتنگیه آخه دست من نیس که دلواپسم تو فکر میکنی قلب من سنگیه؟! میخوام از تو خواهش کنم که بیای... بیای بیرون از غار تنهاییات بذار زندگیم با تو بهتر بشه دلم تنگ شده واسه ی خنده هات میخوام از تو خواهش کنم یکدفه دلتو بذاری جای قلب من بهت قول میدم بفهمی چقد عذاب آور و سخته عاشق شدن بسیار آماتورم در ترانه، لطفا راهنمایی......
ادامه مطلب