خرید بک لینک
میکند زمزمه هر گاه این لب لرزان من نام تو را
غربت دل میدهد عطر نفس های تو را
شعله ی حسرت دیدار تو بر دامن دل چنگ میزند
حلقه ی اشک بی گمان بر پلک هایم میزند
آرزوی دیدنت در قلب من یخ زده است
خنده ی سرد وجودت بر لبم خشکیده است

تو بگو ..........ای خوبترین..............

تا کجا دار مکافات به جانم بخرم
تا کجا پای به زنجیر نگاهت ببرم

رحم کن..رحم کن...
بر دل آشفته غمین
رحم کن ای خوبترین
تو که میدانستی
یا تو یا............
همین.....

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 15:19

صفحه بندی