باز هم قرعه ی تنهایی از آنِ ما شد
باز بی صاحبِ دل کنج تنم تنها شد
باز دیروز همه خاطره شد در دفتر
باز گفتیم به دل نوبت تو فردا شد
آرزویی که فراتر ز همه دنیا بود
قطره ای گشت که در گوشه ی چشمم جا شد
شور و شوق و دل و دلدار و گل و پروانه
نوبتی از عدد عاقبتم منها شد
دل بیچاره که هجران چو دمی می پنداشت
دید دم ، بازدم و روز و شب و شبها شد
تا گذشتیم ز اینجا و به آنجا رفتیم
بخت آنجا بُد و او هم به سوی اینجا شد
ماه گفتا به زمین سایه ز رویم بردار
شکر ، برداشتم و ماه شبم زیبا شد
" رهگذر " شکوه نکن ! رو به ره خود، شاید
حکم تنهایی ات از سوی خدا امضا شد ...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
6 فروردين
1395 ساعت: 22:17