خورشید بانو ناتوان یکی از بزرگترین شاعره های قرن نوزدهم آذربایجان است که اثرات بسیاری در پیشرفت و پیشبرد شعر و ادب آذربایجان داشته و این بانوی بزرگ تمام همت خود را صرف پیشرفت ادبیات و آبادانی آذربایجان نموده است
خورشید بانو تقریبا بیست سال رهبری انجمن ادبی مجلس انس را به عهده داشته است و اکثر شعرهایش بلافاصله بعد از سروده شدن از طرف دههاشاعر بزرگ و سرشناس مورد استقبال قرار گرفته و انواع و اقسام نظیره ها و تضمین ها بر شعرهایش سروده می شد
پشتیبانی مادی و معنوی خورشید بانو از شعرا و نویسندگان و فقیران و مسکینان به قدری وسیع بود که هر طالب علمی و ادبی و هر نیازمندی از هر شهر و دیاری جهت برطرف نمودن نیاز خود به سراغ آن در یکتا و نادره والا می رفت و از خوان نعمت پر برکت او بهره مند می گشت
کار اعطای شهریه به دانشجویان بی بضاعت و اطعام فقیران و بینوایان ودر پناه گرفتن بی پناهان بی سر پرست به قدری چشمگیر بود که روزنامه کاسپی در شماره ی 5 سال1911به صراحت خاص خود پرده از راز کمک های بی دریغ بر طالبین مسکین و شعرا و نویسندگان قلم مشگین برداشت و نوشت:نه تنها هنرمتدان قره باغ بلکه تمام قفقاز در زیر حمایت او قرار داشتند.به همین خاطر است که مرگ آن بانوی بزرگ را فلاکت ادبی آذربایجان یاد می کردند.
خورشید بانو ناتوان در 15 اگوست سال1832در شهر شوشا یکی از شهرهای بزرگ آذربایجان دیده به جهان گشود.پدرش مهدی قلی خان جوانشیر آخرین حاکم قره باغ و مادرش بدری جهان بیگم نوه ی جوادخان حاکم گنجه بود
روزهای کودکی خورشید بانو توام با تلاطمات سیاسی و نظامی منطقه و افزایش نفوذ بی رویه روسیه تزاری در آذربایجان بویژه در قره باغ بود. هر روز روسها به دنبال بهانه ای یکی از امتیازات خانوادگی خورشیدبانو را قطع و خانواده را در پریشانی و اضطراب ناشی از آن قرار میدادند
خورشید بانو هنوز سیزده ساله بود که پدرش مهدی قلی خان که سالها با نفوذ روسیه تزاری دست و پنجه نرم کرده بود وفات یافت و با مرگ او راه نفود روسها به آذربایجان هموار گردید
بلافاصله بعد از مرگ مهدی قلی خان پدر خورشیدبانو خواستگاران زیادی از نجبا و خانها و خانزاده ها جهت دستیابی به ثروت پدری او و احیانا برای ایجاد اتحاد بین خانهای منطقه بر علیه روسیه تزاری
به در خانه اش آمدند.مسئولین رده بالای روسیه تزاری که این ازدواج را اتحاد مجدد خانهای منطقه بر علیه روسیه تزاری میدانستند با این ازدواج ها مخالف بودند و میخواستند خورشیدبانو را از منطقه دور نمایند لذا با صلاحدید انها خانواده خورشید بانو بناچار قبول کردند او را که در بین خانواده به در یکتا ودر بین مردم به خان قیزی مشهور بود به ازدواج یکی از نجبای داغستان بنام کنیاز خاسای خان در آورند
خاسای خان از افراد ذینفوذ قفقاز محسوب و مورد اعتماد و اطمینان حکومت تزاری بود.خورشید بانو بالاجبارزیر بار این ازدواج سیاسی رفت و بر سر سفره عقد نشست
در سال 1864 میلادی طی اختلاف نظری که بین خاسای خان و دولت تزاری بوجود آمد .خاسای خان مورد خشم و غضب قرار گرفته و تبعید گردید.دوسال بعد یعنی در سال 1866 بدنبال انواع و اقسام فشارهای جسمی و روحی وارده از طرف رژیم تزاری در محل تبعید خود دست به خودکشی زد و بدین ترتیب با مرگ خود خورشید بانو را بیوه نمود
خورشید بانو سه سال بعد از مرگ شوهرش با سید حسین آغامیروف ازدواج کرد . بدنبال اعلام ازدواج خورشیدبانو با یک فرد رعیت .تضادهای موجود در خانواده رو به افزایش نهاده و هر کسی از نجبا و خانواده او موج جدیدی از حملات بر علیه ایشان به خاطر این سنت شکنی به راه انداختند. بطوریکه عاقبت توانستند بین شاعره و فرزندش اختلاف نظر انداخته و مهدی قلی خان وفا فرزند شاعره را از او جدا نمایند و او مادر را ترک نمود مهدی قلی خان وفا خود شاعری زبردست بود و با تخلص وفا اشعار زیادی سروده است
مدتها بعد فرزند 16 ساله ی شاعره بنان میر عباس نیز به مرض سل درگذشت و ضربه روحی ترک مهدی قلی خان وفا را کاملتر نمود بطوریکه از گریه های شبانه روزی نزدیک بود شاعره کور گردد.فاصله بین سالهای 1880_1870سالهای بنیادی در زندگی شاعره محسوب میگردد.در این سالها انواع و اقسام امور خیریه و عام المنفعه
از طرف او به مورد اجرا گذارده شد انواع و اقسام آب انبار حمام سردخانه پارک مدرسه راه شوسه به همت علیه او تاسیس گردید.
در سال 1873با صرف 100000مانات از میان صخره های صعب العبور چشمه ایی به طول هفت کیلومتر به شهر شوشا کشید که مردم به عنوان قدردانی از ان بانوی خیرخواه آن چشمه را "خان قیزی بولاغی "می نامیدند
خورشیدبانو علاوه بر رسیدگی به املاک پدری و مالکانه های خاسای خان به پرورش اسب نیز علاقه داشت .چنانچه در سالهای 1867و1869در مسکو و الجزایر در مسابقه پرورش اسب برنده مدال طلا و تقدیرنامه مخصوص هیئت داوران شد
در سال 1873با کمکهای مادی ومعنوی خورشید بانوناتوان مجلس ادبی انس با همکاری و همگامی یکی از شعرای سرشناس دیگر آذربایجانی بنام میرزا رحیم فنا پایه گذاری و مدت بیست سال زیر نظر خورشید بانوناتوان اداره گردید.بدنبال پایه گذاری"مجلس انس"کمک به تشکیل و تداوم مجالس ادبی"بیت فراموشان"شوشا و "مجمع الشعرا"باکی و "بیت الصفا"ی شاماخی نیز شروع شد و در این مجالس ادبی و شعرای آنها با همدیگر مکاتبات منظوم بعمل آوردند
در همین زمانها هر غزلی از خورشیدبانوناتوان بلافاصله از طرف دهها شاعر بزرگ از قاراباغ و شکی و شیروان و باکی و قوبا و گنجه و نخجوان و اردوباد و شوشا و شاماخی،نظیره و جواب و تضمین گوئی میشد
اشعار خورشیدبانوناتوان را به چهار دسته میتوان تقسیم کرد:
1_شعرهای کلاسیک
2_شعرهایی که در رابطه با زندگی خصوصی خود بویژه مرگ فرزند ناکامش میر عباس سروده شده
3_شعرهایی که در مورد طبیعت و زیبایی آن سروده شده
4_نامه و مکاتباتی که شاعره با معاصرین خود داشته است
دردناکترین این اشعار همانا شعرهای قسم دوم است که در رابطه با زندگی خصوصی و مرگ فرزند سروده شده و در انها ناله های جانسوز مادر فرزند مرده ایی با تمام دردها و آلام بشری حس میشود.
چنانچه هر آفتابی را غروبی است همانطور خورشید عمر خورشید بانو هم به لب بام رسید و ناتوان از توان افتاد
پنج سال آخر زندگی خورشیدبانو از فلاکت بارترین سالهای زندگی عمر او محسوب میگردد
در سال 1891 به دنبال وفات شوهرش سید حسین ،سه فرزند و دو دخترش از ارث محروم شدند در همین زمانها فامیل های خاسای خان به جنب و جوش افتاده و ارث و میراث مالکانه های خاسای خان را طلب نمودند بدین ترتیب هر روز از اقتدار و قدرت او کم و کمتر گردید
وحتی چشنه ای که از میل می کشید به علت عدم امکانات مالی ناقص ماند. به دنبال افلاس مالی بیشتر وسایل خانه بفروش یا گرو رفت . زندگی خورشید بانو در سراشیب بدبختی افتاده بود .بدنبال این افلاس مالی حتی زینت آلات زنانه نیز فروخته یا به رهن گذارده شدو چون دیکر مجلس انس یار و یاور همیشگی خود را از دست داده بود چند صباحی نتوانست دوام بیاورد و منحل گشت
احتیاجات شدید مالی و گرفتن قرض از دوستان و آشنایان جهت تلاش معاش و خستگی جسمی و روحی ناشی از همین کارها
عاقبت در یکم اکتبر سال1897دست به دست هم داده شاعره بزرگ را بسوی مرگ سوق داد. پیکر رنج کشیده بانو در میان ماتم اکثر اقشار شهر شوشا به قبرستان "عمارت"آغ دام منتقل و در آنجا به خاک سپرده شد.
اشعاری چند از خورشیدبانوناتوان:
واریمدی سینه ده درد و غم نهان اؤلۆرم
فدا اوْلوم سنه گل ایله امتحان اؤلۆرم
فراقیدن گئجه لر یاتمارام صباحه کیمی
خیال زولفۆنه باغلی گئدیبدی جان اؤلۆرم
بهار حسنۆن آرا گؤر نئجه خزانم من
بهار لاله سی تک باغریم اوْلدو قان اؤلۆرم
دئدین کی چک الینی دامنیمدن ال چکدیم
ترحم ایلمه دین آخیر ای جوان اؤلۆرم
چکردیم حسرتینی گؤرمه دیم خداحافظ
نظاره ایلمه دین آه الامان اؤلۆرم
فدا او قامتینه کیم قضا نه خوش چکمیش
قدر بوکوب بئلیمی ایله ییب کمان اؤلۆرم
فراقیدن تۆکنیب تاب و طاقتیم بالله
وصاله یئتمز الیم زار و ناتوان اؤلۆرم
** *** **
سالیب منی غم و عشقین بیر آیری حاله بالام
گؤزونله گؤرمیه سن گلمزم خیاله بالام
تمام خلق ائدر کعبه ی خدایه سجود
اییبدی قبله ی قاشین منی شماله بالام
سیاهپوش اوْلوبان دل قالیبدی زۆلفۆنده
یقین کمینه یاتیب عارضینده خاله بالام
شکایت غم هجرین بیر به بیر ائدرم
یئتیشسه بیرده الیم دامن وصاله بالام
کؤنۆلده چشم زاریله ناتوانین قانی آخان
اوْنو جورون اریدیب دؤندریب زلاله بالام
** *** **
یئنه یا رب نه غمگین دیر منیم بو شاد اولان کؤنلۆم
رموز عشقیدن آگاه اولوب اوستاد اولان کونلوم
گؤروبدی یاری اغیاره اولوبدی محو نظاره
ائدیبدیر سینه سین پاره منیم آباد اولان کؤنلۆم
نییه پیماندن کیچدین نییه زنجیردن قاچدین
ندن دیر چوللره دوشدون منیم بر باد اولان کؤنلۆم
فراقین روز محشر دیر سراسر محنت و غم دیر
او زولفون کیمی درهم دیر منیم آزاد اولان کؤنلۆم
باخین بو ناتوان زاره، گۆنی بختی کیمی قاره
گزر مجنون تک آواره متیم ناشاد اولان کؤنلۆم
** *** **
دلبرا درد دلیمدن بئله عنوان ائتدیم
کی غم هجرده دل مولکونو ویران ائتدیم
ممکن اولماز منه وصلین بیلیرم حشره کیمی
اول سبب مسکنیمی کوه و بیابان ائتدیم
عشق سلطانی منیم قتلیمه فرمان گتیریب
ائتمه دیم ترک وفا طاعت فرمان ائتدیم
سر کویوندا قویوب باشیمی بیر اوف دئمه دیم
سر صدقیله دل و جانیمی قربان ائتدیم
یا طبیب آدینی ترک ایله طبابت ائتمه
یا منیم دردیمی تاپ گؤر نیه طوفان ائتدیم
یوخدی بیر کیمسه مگر دردیمی بیلسین یا رب
کی من اؤز قانیمله دردیمه درمان ائتدیم
درد هجرینده گؤزوم یاشی توتوب دنیانی
نوح طوفانی کیمی گؤرکی نه طوفان ائتدیم
ناتوان ائتمه دی اول سنگ دله ناله اثر
گیجه گۆندۆز نه قدر ناله و افغان ائتدیم
بر گرفته از کتاب "آذربایجان کلاسیک اولدوزلاری،دیوان خورشیدبانوناتوان.نوشته حسین فیض اللهی وحید(اولدوز)
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: سه
شنبه
14 ارديبهشت
1395 ساعت: 5:51