
باید بدانی که این حس وصف ناپذیر تقریباً، نه اصلا تکرار نميشود تنها خواسته ات این است که دوباره برسد چه میگویم؟ منظور آن روزهاست کاش مثل این روزهایم که مدام تکراری اند آن روز ها ،تکرار می شدند حتی برای یک روز، تکرار می شدند آن روز های خوبه تکراری...
ادامه مطلب
چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس...
ادامه مطلب
لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند ...
ادامه مطلب
ترانه ی تاریک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ترانه ات تمام شد مثل تمام ترانه های جهان آنجا که تلخیِ خورشید ترجیحی ست ناگزیر بر تاریکی های مقدس جاودان ترانه ات تمام شد مثل مسیح بر سفره ی خیانت و شراب و نان ماموت ها در مزار یخ آن باغ کوچک پدربزرگ در حمله ی کلاغ و ملخ ترانه ات... ترانه ام... ترانه مان... محمد جعفرسُلگی m.j.x...
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز انجمن شاعران جوان فرا رسیدن فصل بهار و نوروز باستانی را به تک تک اعضا تبریک می گوید و آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای شما عزیزان دارد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز "شیخ اجل" دوستان عزیز در ز...
ادامه مطلب
نوروز روز نو لبخند اسمانیت بهار در زمستان اغوشت عید میشود برای من...
ادامه مطلب
«یک یتیم اعداد است» یک یتیم اعداد است... باورکن دختر! عشق ، خشم اضداد است... باورکن دختر! این تراس بی تصویر-این خواب خالی گاو-گورِ ابعاد است... باورکن دختر! زادگاه تو لبنان-چاد یا اِل سَلوادور سرزمین من باد است... باورکن دختر! شب که شد بخواهم شیر،پستان پستان-مرگ! وصل،این قَدَر ساده است... باورکن...
ادامه مطلب
خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...
ادامه مطلب
اندکی صبر سحر نزدیک است لحظه ی فتح وظفر نزدیک است می رود سایه ی شب از سر ما صبح امید دگر نزدیک است کاخ بیدادگران خواهد ریخت چون که توفان شرر نزدیک است عاقبت قفل قفس می شکند وقت وا کردن پر نزدیک است در دل شب اثری پیدا شد به گمانم که قمر نزدیک است باد در گوش صنوبر میگفت لحظه ی مرگ تبر نزدیک است دل به دریا بزن و پیش برو که رسیدن به گهر نزدیک است...
ادامه مطلب
واگویه هایت را به دست باد بسپار غم را رها کن در هوای مهربانی پندار این پژمردگی ها را بخشکان در خود محیا کن صفای همزبانی تا کی به دامانت گل خشکیده داری؟ پس کی به رویت میکشی رویای باری دستت مثال شاخه های خشک و بی بر هم ریشه ای با هر درخت بی بهاری باید به سامانت رسی بیهودگی چیست در این هیاهوی بزرگ پیچ در پیچ سر را برون آور از این اوهام مطرود سرمایه هایت را که دادی بابت هیچ! دریای خواهش را خروشانش نکن باز همراه هر موجی نرو تا بی کرانه در پای ساحل خاطراتت را رقم زن کمتر گلایه کن از این رسم زمانه دنیا به پایان میرسد یک روز تاریک شاید نباشم یا نباشی چاره ای نیست با خود ببر آنرا که میدانی بهشتست فکر جهنم را نکن وقتی که نیکیست با یک بغل آسودگی با یک دل نیک شاعر خیالات خودش را میسراید افکار منفی ...
ادامه مطلب
از زمانی که من تو را دیدم فکرهاییست در سرم بد نیست من نکردم به این قفس عادت دو وجب گاه میپرم بد نیست کوری دشمنان بد خواهم حال من زار! دلبرم بد نیست من به امید صلح می آیم ایستادی برابرم ..........؟ از مقام بلند سلطانی گاه گاهی کمی کرم بد نیست با سوالی هنوز درگیرم اینکه من از تو بهترم بد نیست؟ لا اقل خاطرات خوبت را با خود از شهر میبرم بد نیست درد دوری اگر چه دشوار است نام او را که میبرم بد نیست سلام ببخشید چند وقت نبودم و افت کردم . پس نظراتتون را دریغ نکنید ....
ادامه مطلب
من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......
ادامه مطلب
مردی بیقرار جمعه ها را راه میرفت در انتظار باران اما زن از صبح بارانی اش را پوشیده بود....
ادامه مطلب
نکند بی تو دلم خسته و گریان بشود همه روزش پر باران بهاران بشود نکند خلوت شبهای خزانش پر غم همه رویای دلم پای تو افتان بشود نکند مست شود سوی تو حیران بدود همه کاشانه ی او ریخته، ویران بشود نکند آه کشد ، غصه خورد در غم هجر همه فصلش بی ثمر، سرد و زمستان بشود نکند عکس تو دیوانه و مجنون کندش همه راهش ختم بر سوی بیابان بشود نکند عهد ببندد که ز یادش نروی همه جا در نظرش تنگ چو دالان بشود نکند هایی که گفتم به سرم آمده است نکند بیش ز این حال پریشان بشود #زهره_کوره_پز...
ادامه مطلب
فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...
ادامه مطلب
تا شب می شود نور می خوابد ماه خیره می شود بر تاریک زمین نبض های در تاریک آهسته می زنند گویی دور می شوند جغدی وکیل شیشه پنجره ی سرد من است نشسته بر روی دیوار حیاط دعوتم می کند برای دیدار با موکل بغض کرده اش هر شب در ساعتی دور از صدا قرار من با شیشه هاست شکسته شیشه ها دفتر خاطره ی پاره من است انگشتم مداد جای پای انگشتم، نوشته های من از خاطره ها بخار سماور کنار پنجره مادر بزرگ رنگ مرکب انگشتم را پر رنگتر میکند نمیدانم چرا، امشب دل پنجره ها غمگین تر است یا عاشقند یا آئینه چهره ام با اشکها بر روی کاغذ شیشه ای می ریزد ای کسی که دوستش دارم نامه ای برایت نوشته ام ...
ادامه مطلب
گریه میکنم نه بر آنچه بدبياري اش میخوانید هر گز ... بل به خاطر روح بلندم که در منجلاب احساسات حقیرانه ی ام گرفتار است...
ادامه مطلب
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو مشروب و کباب جگر بره ی وحشی با خنده ی سکر آور و گفتار دو پهلو دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن خوشکل ، خوش خو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار شدم ، ... آه! پری کو؟...
ادامه مطلب
مطرب و آواز و دف و نای نی ساقی و پیمانه و جامی پر ز می جشن نوروز و همایون سال نو آمد و گشت موسم اندوه طی شادی و سر مستی از آئین جم باده می نوشیم بر یاد کی رقص باد و سر خوشی های بهار رفت سرمای خزان ماه دی ماه فروردین و بوی عطر گل مژده آمد پیک ، فرخنده پی شاد باش از دیدن روی نگار بلبل و فکر گل و دیدار وی...
ادامه مطلب
تو که احساس مرا از نگهم می خوانی زچه اینسان من بیدل زخودت می رانی عشق تکفیر نکرده است کسی در همه دهر از چه ای گل من بیچاره تو کافر خوانی آه ای گل رخ نازک بدن اندیشه به کی عشق اندیشه نداند تو که خود می دانی نه من اندر پی وصل تو شب و روزم نیست مست روی تو شده ست حاجب و هم روحانی سالیانیست که بیمار و پریشان توام تو دوای دلی و روح مرا درمانی نرد بازم پی عشق تو و سر می بازم تا گریزم زخود و زین همه نافرمانی می شوم رقص کنان عازم کویت آخر در شبی سرد و لیکن همه جا طوفانی دشنه بر سینه ناکام از این رو زده ام تا فراموش کند راز شب بارانی...
ادامه مطلب