
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
چقدر با غم چشمت مطابقت دارم منی که با شب غربت معاشرت دارم برایت ای گل تنها درین زمین سیاه ازآسمان طلبِ خیر و عافیت دارم من از یکایک این سایه ها هراسانم فقط کنار تو احساس امنیت دارم مزاحمت شده ام یا نه صادقانه بگو اگر چه تلخ ، غمی نیست ظرفیت دارم ! نگاه ناز تو دارد صریح میگوید که من برای تو خیلی اهمیت دارم ! میان این همه تنها ، تو را فقط دارم غریبه جان ! خودمانیم ؛ دوستت دارم ! #مهدی_حسینی ...
ادامه مطلب
«جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و...
ادامه مطلب
از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و ...
ادامه مطلب
کجاست آن پرنده ی عشق که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟ و نگاهش از اشتیاق زلف هایم رو به پنجره خشک شود من همه گوش شوم و او همه صدا آوازی سر دهد که رد قدم های غم محو شود از جاده ی رفتن ها و هیچ نماند بجز آمدن ها و ماندن ها کجاست آن پرنده عشق که در نیمه شب پاییزی سکوت کوچه را بشکند عطر یاس را از اردیبهشت به امانت آورد و در رویای اهالی محل ماه خسته را قاب بگیرد کجاست آن پرنده ی عشق؟...
ادامه مطلب
دردلم حس غریبی ست که خشکانده مرا مثل جادوی غمی تلخ که رنجانده مرا دیده ام تار شد از ظلمت شب های دراز وحشتی بر دل وجانست که ترسانده مرا کو هوایی ،نفسی تازه که جان زنده شود زیر آوار بلا خیز که پوسانده مرا سیل تشویش که آتش زده ایام دلم بی خبر آمده چون زلزله لرزانده مرا این غم بی سرو پا با من بی چاره چه کرد!! دست خالی وسط معرکه گنجانده مرا دل نبستم به کسی تا که مرا یاد کند خبط کاری که چو آتشکده سوزانده مرا...
ادامه مطلب
کشیده خط خیالت شکوه منظره ها را به دست اشک سپردی نگاه پنجره ها را بهار از دل و جان و ضمیر غنچه نرفته است، عجیب نیست تب تو گرفته شاعره ها را به حسرتی که نداری، به جای خالی احساس که سر بریده ام از نوتمام خاطره ها را شبیه ابر عقیمی دلم گرفت و نبارید، مگر که حضرت تقدیر وا کند گره ها را د...
ادامه مطلب
ای چشمه زلال، جاری بشو ، بمان مجنون، تکیده درختی، پر ثمر شوم...
ادامه مطلب
دو قدم مانده به نور رهزنِ نور تنيده در ره تار خود را دو قدم مانده به نور بالِ آزاديِ دربند پروانه اي شكست نور بي وقفه بود و تار هميشه ليك پروانهء بي بال دِگر پروانه نبود. [/size]...
ادامه مطلب
به چشم های جمعه نگاه کن! وانمود کن که داری به حرفهاش گوش می دهی وقتی به آخرش رسید، دست بر روی کمرش بگذار بگو که بله تو راست می گویی! تا از در برود فردا که من و تو با هم هستیم وقتی که در زد جلوی در می ایستیم می گوییم جمعه جان! دیگر نه ما با تو کار داریم نه با کسانی که بعد از تو می آیند دیگر هر روز،روز ماست بداهه هفتم آبان ماه نود و پنج...
ادامه مطلب
متن ترانه ی آهنگ « عشق من کجاست » عشق من کجاست دوباره غم داره قلب عاشقم دوباره ! عشق من کجاست دوباره چشمای من هوای گریه داره عشق من کجاست نگاه من خسته از شبای انتظاره ماه من کجاست ! بیقرارشم خدای من،انگارعشقو عاشقی دروغه بیقرارشم شبای من خالی از ترانه، بی فروغه بیقرارشم شبا چقدر،کافه های بی کسی شلوغه چشم به راهشم جدا شدن اشک آسمونو در میاره جدا شدن حتی کوهو از پا در میاره نمیشه یادش یه لحظه راحتم بذاره همیشه دل دادن آخرِ خوشی نداره عشق من کجاست ، ماه من کجاست کاش یه بار دیگه ؛ عزیز من، عاشقونه روبروم بشینه باز با هم دیگه نگاه نازش کسی به جز منو، نبینه کاش یه بار دیگه، باز با همدیگه قلب من میگه یه روزی باز اونکه جات گذاشته برمیگرده غم نخور دیگه ! میاد و می ب...
ادامه مطلب
من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......
ادامه مطلب
جا مانده خاطرت را میگویم چون شبنمی زلال روی برگ بعد بارانی شدید جا مانده خاطره ات را میگویم م.م (رهگذر) 95/06/08 ...
ادامه مطلب
شاپرک ازغصه گریان شد کجایی یار من ابرها درغم نمایان شدکجایی یار من ازغم دوری خوبان قلب میخک ها شکست رازقی درغم پریشان شد کجایی یار من بعدباران رنگ نابی دردل ابری نشست چشم از دیدش چه حیران شد کجایی یار من سهم مااز عاشقی تنها نشینی شد چرا؟ غم فقط مارا گریبان شد کجایی یارمن ای که رنگ زندگی بودی کجایی ؟ناکجا! بعدتو دریا بیابان شد کجایی یار من همچو اهو در بیابان بی تو من وحشی شدم هرکسی را دید پنهان شدکجایی یارمن ارزوهایم دگر در سینه ام پوسیده شد حیدری دیگر گریزان شد کجایی یار من...
ادامه مطلب
آبی که در لوله های آب ، جریان دارد؛ خونی است که در رگ های آدمی جریان دارد. نشاط می آورد. زندگی می آفریند. زمانی که آب را باز می گذاری و تباهی پُر سوزَش را به آرامشی پوچ، بدل می کنی؛ ذره ذره از خون خود را می مکی. خنده ات از چیست؟از حال؟ که با افتخار تیغه ای برداشته و دست خود را بریده ای؟! برای من که خنده ات، هراسی دلهره آور است. دلهره ای که دستانم را به لرزه در می آورد. آب می رود... تو می خندی... کودکی مظلوم بر روی زمین خشک، به امید قطره ای آب دهان گشوده. اشک هایش از شدت تمنا، خشک شده است... و تو باز هم می خندی. روزی خواهی فهمید. روزی می رسد که تو هم طعم تشنگی را خواهی...
ادامه مطلب
تنها شدم از حس تعلق و نیاز وای از غم سنگین تو و راه دراز نشناختنم آینه ها ، آه ! چه کرد! بوران فراق تو و پیری مجاز با بالک احساس، پریدم با عشق افسوس که ایمنی ، نبود این پرواز دل خوار وپریشان شد و .... اما برگشت آن عمر که رفت ، برنمی گردد باز ابریست دلم ، ولی نمی بارد چشم ای مرد! چرا هق هق تو نیست مجاز؟!...
ادامه مطلب
بجز از عشق جانانم دلم مهری نمی گیرد پریشان در پیش هستم ولی سیری نمی گیرد دو چشمان خمارش در دلم اتش به پا کرده که پیران پند او دادندو او خاری نمی گیرد درون باغ وبستانها صدای بلبلان سازیست ولیکن چون تورا بینددگر سِیری نمی گیرد نوازش چون مراکردی نوازش رابفهمیدم دگردر زندگی موری زما زاری نمی گیرد برای زندگی باید که ارامش حَکَم باشد نباشی درکنارم زندگی یاری نمی گیرد فقط مستی ومستوری هوای عاشقی گیرد ولیکن هیچ می از حال ما کاری نمی گیرد به درگاه خدایم توبه ها کردم که بخشاید چومی دانم کسی جز او مرا باری نمی گیرد خدا داند که حال ما از این خوشتر نمی ماند دیارحی...
ادامه مطلب
مراقب باش امشب نمیدانم کجای دل خرابم بگذارمت که نیفتی......
ادامه مطلب
برق چشمی که گرفت قلب ما را ز چه بود؟ تاپ تاپ دل بیچاره ام آغاز چه بود؟ دلم از گوشه ی خود گنج فریدونت داد سوز چنگی که زدی گوشه ی شهناز چه بود؟ دل در آن کنج قفس هم نفسی داشت؟ نداشت او در این چند،هم صحبت و همساز چه بود؟ نام تنهای تو با این دل پروانه چه کرد؟ بی خبر سوختن دل پر پرواز چه بود؟ غم عالم به سرشکی شود ایجاز شود تو بگو سیل روان،از من ایجاز چه بود؟...
ادامه مطلب