
دل به دل راه ندارد ! اتوبان دارد ... وقتی دلها به هم نزدیک باشند میتوان تمام مسیر را فرش طلا کرد با شانههای افتادهی خاکی علی اسماعیلی ۷ اردیبهشت۹۶...
ادامه مطلب
باید بدانی که این حس وصف ناپذیر تقریباً، نه اصلا تکرار نميشود تنها خواسته ات این است که دوباره برسد چه میگویم؟ منظور آن روزهاست کاش مثل این روزهایم که مدام تکراری اند آن روز ها ،تکرار می شدند حتی برای یک روز، تکرار می شدند آن روز های خوبه تکراری...
ادامه مطلب
نه چنان پایم بریده از خانه ات نه دلی مانده که با حوصله بماند به پایت به گمانم چیزی فراتر از شعر بدهکار تو ام! ای سایه ات گرفته تمام روزهای من! باید گله کنم ز لیلی که چرا از کوچه های نسل ما گذر نکرد؟! تا درس مهربانی اش هر شامگاه این کودک چموش عشق را سر به راه کند! #مستانه_دادگر #ماهور...
ادامه مطلب
ویژگی و ماهیت شعر سپید شاید روح انسان شعری از خداوند باشد...! ابتدا باید به خود کلمه (شعر) بپردازیم و آنگاه قالب شعر سپید. تعاریف زیادی از شعر صورت گرفته که به چند مورد آن اشاره می کنیم. هرچند این تعاریف معنای ژرف شعر را به طور کلی نمیتواند بیان کنند، تعریف شعر کاری بس دشوار و پیچیده است ، چرا ...
ادامه مطلب
راه را هموار کن جاده زیبا شده است زائران می آیند آن فرودست ها را عاشقی ، در پی خدمت زائر باشد سوی موکب ها را , چای زائر همچون ، جای زائر برپاست راه را هموار کن شايد اين راه روان , مي رود پاي فرهنگ وطن , تا فرو شويد هر شور گناه دست خادم شايد , واکس عشق می زند او زائری پای برهنه آمد لب راه راه را هموا...
ادامه مطلب
هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم...
ادامه مطلب
لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند ...
ادامه مطلب
سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال ...
ادامه مطلب
«جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و...
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
شب ها_ همه دست نشانده ی روزها هستند که به خواب غفلت می برند ما را......
ادامه مطلب
شعرم شده زهر خند از فراغ تو کی می توان رسید آخر به باغ تو از بس که خوب هستی و ماهی و نازنین طغیان نمود چشمم و بر خاست از زمین ای ماه من چه شده ؟غصه تا به کی؟ بیرون بیا ز ابر ، این پرده تا به کی؟ مردم به عید به دیدار هم روند لبخند زنند به هم هدیه می دهند شد تحفه بهاری تو هجر و درد و غم لطفی ...
ادامه مطلب
خواب ها توی خواب هایم گاه می رسید دستم به آرزو هایم و خواب ها پر می شد از رنگ رؤیا ها؛ گاهی نمی رسید و کابوس می رسید از راه در بیابان های سرد سفید و سیاه. بد تر از کابوس ها اما این روز ها و شب های بلند تا ابد است که من، خواب یا بیدار نشسته در قعر تابوتی از جنس خودم آرزوی آرزوی دور تو را دارم برای ه...
ادامه مطلب
تکانده ام به هوایت غبار پنجره ها را به دست باد سپردم بنای دلهره ها را بساط عشق و محبت شبیه خنده کساد است زدم به لطف تو بالا تمام کرکره ها را کمی امید خریدم و اندکی دل خوش هم به سوی آتیه راندم سمند خاطره ها را "اجازه هس که توی مدار عشق بمونم؟" ببین به شعر نشاندم تم محاوره ها را حلول کن گل نازم به جسم خسته ی این فصل بکش به سمت بهاران خیال منظره ها را 2//96/1...
ادامه مطلب
دلم گرفته از این روزگار ِ غمدیده دلی که عمری از این روزگار، غم دیده ترانه ! « شال و کلا » کن کمی قدم بزنیم به روی سینه ی این سنگفرش نمدیده چه سرنوشت غریبی ، به هم چه می آییم ! خدا چه دیر مرا با تو همقدم دیده ! نگاه کن پر از آرامشم ، خوشم با تو چقدر بی تو ستم دیده این ستمدیده ! بهارواره ترین اتفا...
ادامه مطلب
ساقیا شد نوبهار جام از کافه بیار در مقامِ خدمتم ساغری حافه بیار عشق را آواره کن راهی هر خانه کن گل زِ گلزارِ بهار بر سرِ سافه بیار از شرابِ نو بهار بر لبِ یارم بریز ساقی از آن بوسه ها یک دو پیمانه بیار کینه ها را، قهر را، خشم و ظلمت را ببر فردوسی را پاس دار، عشقِ افسانه بیار از بهار و باغِ عید ش...
ادامه مطلب
در داردار هر گره همیشه طنابی هست که تمامی ات را به آن بیاویزی... sinaahmadvand (اندازه: 181 bytes / تعداد دفعات دریافت: 2) ...
ادامه مطلب
بهاران است...!!! می رقصید زمستان چون گرگی تنومند بهار در پیش بود ولی... می درید سوز سرما شکوفه ها را مردمان در لباس پشمینه از عید سخن می گفتند بهار در پیش بود ولی... جامه نو بر تن نیلوفر نبود بیگاری درتهی دستی مردم نعره میزد __ در سواحل مدیترانه روز را نو می کرد گرگ گرگ گرگ بهار در پیش بود ...
ادامه مطلب
چند روزیست که با قاتل آرزوهایم آشنا شده ام! در برابر آینه......
ادامه مطلب
بهار من نزدیک است... اما آبستن پاییزیست ناخواسته... هنوزم لبخندش سرد... هنوزم چهره اش زرد......
ادامه مطلب