
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
"روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران مبارک باد" منتشر شده در شماره ی چهل و سوم نشریه ی الکترونیکی عقربه "هیروشیما"ی خسته ام خونی ست زخمی از ابتذالِ باورتان روزهای سپیدمان تار است زیر یوغِ سیاه لشگرتان تاجران کثیف خونابه ! بو گرفته ست زخمِ بسترتان سبز ...
ادامه مطلب
صدای باد میاید صدای باد شکم های باد دار میاید به صف ایستادگان در انتظار آن دخترک زیبا که رفته بود با شتاب پشت آن دیوار که بوی تعفن مشام را میدهد آزار . صدای باد میاید کسی که تاب ایستادن نداشت از آنسوی جاده میاید دوان دوان در انتظار تکان میخورد بی تاب . میکند آرام زمزمه با من و در پایان ...
ادامه مطلب
گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...
ادامه مطلب
«خانمی» خوشگل و ساده و شیک بود خانمی رو لباش یه کم ماتیک بود خانمی کمَکی میمیک چهره ش مث اون دخترِ تو تایتانیک بود خانمی عابرای هرزه رو محل نذاش مذهب چشاش لاییک بود خانمی انتظار چه کسی رو می کشید؟ دلشو با کی شریک بود خانمی؟ تو دیدیش؟ با اون لباسای حریر انصافن که آسِ پیک بود خانمی توی اون قاب بزرگ شیشه ای غرق نور و عطر بیک بود خانمی یه کاغذ روش یه رقم با چن تا صفر پشت ویترینِ بوتیک بود خانمی محمد جعفرسُلگی m.j.x...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
اگر مهدی ، میان این همه هادی نمیآید به این ده کورهها ، عنوان آبادی نمیآید مسیر سمت آبادی پر از تلخه و آدور است و محصولی بجز خاری ازین وادی نمیآید بدون شک ز دشتی که درآن غمخانه میسازند صدای شور و سور و نغمهی شادی نمیآید دریغا قصر شیرین مرا دشمن تطاول کرد خبر از تیشه و اسکار فرهادی نمیآید ا...
ادامه مطلب
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...
ادامه مطلب
صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن...
ادامه مطلب
میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د...
ادامه مطلب
کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ...
ادامه مطلب
کمی شعر در این کاسه بریزید من، گدایم ولی شعر بریزید وزنش، وزنه به دوشم آن قافیه را دور بریزید برف است و زمستان سفید می شود کوچه از شعر سپید بر کوچه بریزید در فضا بی وزن کنید من را از کودکی خواستم فضانورد باشم در ماه بگردم و آزاد بی بند و قفس باشم اما سفینه ام بسیار بسیار شده سنگین از وزن بسیارش ا...
ادامه مطلب
من دست و پا می زنم در خونی زرد که یادگارِ پاییز است، و خاطره یِ بهار را هر روز در تو جستجو می کنم روزها هفته ها ماه ها سال ها و سال ها.... ما بزرگ نمی شویم این دنیاست که هر روز کوچکتر می شود... ما اصلا شبیه رویاهایمان نبودیم نه تو آلیس قصه ها بودی و نه من ناجی عروسک ها... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به ن، آ خواهرم ... خواهرم یک اتفاقِ نسبتا غیرِ شرعی بود هنجار شکنی سر به راه که موهایش را شبیه من می زد، برادرش، برادرش که مثل گرگ آزادی را بر سِتیغِ سکوت زوزه می کشید نرینه ای گردن کج که داغِ قبیله را پیشانی بود... قبیله... قبیله نیاز به دختری داشت که شعر بگوید... فرشته ای خشمگین، که زیبایی هایش را به صورتِ فلسفه بپاشد و شعر به بساطِ تاریخ و اساطیر به صورتِ س...
ادامه مطلب
می بارد از چشمانِ من ، سیلابِ سنگینی عزیز عاشق شدم ! من عاشقَت ! آری! نخستینی عزیز... سِت کرده است این آسمان احوالِ خود را با دلم... هِی اشک می ریزد برایم ! چون تو غمگینی عزیز من درد دارم ! درد دارم ! بی تو ای جانانِ من.... میخواهَمَت معشوقِ خوبم ! مثلِ مورفینی عزیز چشمانِ تو شد قبله ام مسجودِ جادویَت شدم ! ایمانِ من تنها تو هستی ! بهترین دینی عزیز.... تلخم ! چو زهرم من! بیا در خود کمی حَل کن مرا.... لب قندِ خود را وا بُکُن...جانم! تو شیرینی عزیز پایان و آغازِ تمامِ حرف هایم با خدا... دیگر تویی ای حاجتم ! مقصودِ آمینی عزیز. #فاطمه_معصومی_مانا 95/11/22...
ادامه مطلب
خواب میدیدم که امشب را به خوابم آمدی دیدن احوال بیمار و خرابم آمدی خواب میدیدم میان خواب زخم آلود من بابت تسکین درد و التهابم آمدی پشت درد ارتحال متن افکار خودم از دل حاشیه ی شعر کتابم آمدی با همه آوازه ها از عمق آواز دلم با ترنم های تنبور و ربابم آمدی آمدی وقتی نبودم در میان خواب هام بین رفت و آمد بی انتخابم آمدی آمدی در خواب خوابم پس چرا با این شتاب؟ پس چرا اینقدر دیر و در غیابم آمدی؟؟؟...
ادامه مطلب
چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین) گل تنهایی من صبح بخیر یاس دلتنگی من صبح بخیر خبر تازه چه شد؟؟ از عددهای سرِ صفحه ی تقویم یکی باز گذشت پلکِ سنگین من اما؟! دلخوش از وعده ی دیرینه ی تو خواب نرفت.. خاطرم هست ولی؟؟ خاطرت هست اگر لحظه ی دیدار نخستین مرا؟ محضِ آرامشِ این دلهره در سینه ی ما تو به آوازِ شبِ چلچله های سرِ این باغ بگو در بهاری که از این بیشه گذشت در قراری که میانِ من و چشمانِ تو آرام نشست حرفی از رفتن و تنهایی این مرد نبود!! اهلِ آبادیِ آبادِ زمین می دانند.. لحظه آبستنِ فردای شبی شد...که به وصلش نرسید!! مثلِ آن سیب که در شاخه ی نا اهل نشست و .. وقتِ پاییز...به اهلش نرسید!!! یا همین لحظه ی دیدار!!!!!....که صد سال گذشت وووو.. لحظه و... ساعت و وقتش؟؟؟ نرسید....نرسید!!!!!!!!!!! آر...
ادامه مطلب
آیا تا بحال به این طرف و آن طرف بدنبال پروانه ای دویده اید و یا صدای باران راخوب گوش کرده اید ؟ آیابا تمام رنگهانقاشی کرده اید مزه ها را چشیده اید .....؟ کمی آرامتر حرکت کنید. ...
ادامه مطلب
انجمن شاعران جوان از فرودین سال 1387 شروع به فعالیت کرده و امروز با گذشت تقریبا 8 سال بیش از 8000 کاربر را در خود جای داده است. اینجا خانه ای برای تمامی دوستان و عزیزانی است که مستقیم یا غیر مستقیم با شر و ادبیات در ارتباطند. تا کنون مدیران موفق و ارزنده ای در سطوح مختلف در انجمن به فعالیت پرداخته اند که هر چند در این مقال، مجالی برای ذکر نام این عزیزان نیست. ولی از ایشان خالصانه و خاشعانه تشکر و قدردانی می گردد. امروز این انجمن به تغییرات جدید در بخش مدیریت نیاز دارد. فعالیت اعضا و مدیران روز به روز کمرنگ تر می گردد و این روند آینده ای نامطلوب را برای این خانه رقم خواهد زد. از این رو از تمامی علاقه مندان و دلسوزان انجمن درخواست می گردد. تا طرح های پیشهادی خود را تا پایان هفته جاری جهت ای...
ادامه مطلب