انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «مرد مناسب برای ازدواج» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

برای صادق هدایت

  • نیلوبلاگ

    . صادق هدایت تولد؛ ۲۸ بهمن ۱۲۸۱، تهران مرگ؛ ۱۹ فروردین ۱۳۳۰، پاریس برای شصت و ششمین سالگرد خودکشی آن انسانِ راستین: در جادهی نمناکِ چشمانت پیچیده نجواهای هذیانت در کنج تو خشکیده میگرید تندیس بودای پریشانت تف میکنی بر سایههای درد با نیشخندی زخمدار و سرد یک روح نا آرام شد حل در شبنالههای آن...

    ادامه مطلب
  • برای نهاوند

  • نیلوبلاگ

    سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال ...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • برای نوازش غزل گون دستانت

  • نیلوبلاگ

    برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد ...

    ادامه مطلب
  • برای مادرم...

  • نیلوبلاگ

    تو کدامین پیامبر مقدسی که قامت تمام واژه ها برای گفتن از نگاه مهربان و دست نوازشت خم می شود ؟!!! کدامین عاطفه ای که سایه به سایه ی من می آیی تا غمها و زخمهایم را بشویی ؟! کدامین احساس را قربانی کنم تا نامت را در خاطر دنیا زنده نگه دارد و کدامین لالایی را برایت بخوانم تا دلشوره هایت به خواب روند و کدامین قبله را برای بوسیدن دستهایت به سجده بنشینم از نوشتن از تو ومحبت بی پایانت عاجزم اما این را می دانم که بی دلیل نیست که سرزمین زیر پایت را "بهشت "نامیده اند.. برای مادرم...

    ادامه مطلب
  • ازدواج!

  • نیلوبلاگ

    یک زمانی (این ریلیشن شیپ) بودُم مو با زری دیده رفتوم روز بعدش با یکی شکل پری توو دلت گفتی به مو مارمولکی کره خری! خاک عالم تو سرت ایشالله که ور بپری نیت مو ازدواجه ازدواجه ازدواج! باز اگه دیدی موره با دختری خیلی لوند مثل او شا...

    ادامه مطلب
  • ازدواج اجباری دختران باکره برای اعدام

  • نیلوبلاگ

    درتاریکی مطلقَ بی ناموس ترین شبِ خورشید همان شبی که از پاک دامنی طنابِ داری آویختند وچهارپایه ای از بی شرافتی زیر پای ماه بود هزاران سال جهل صدو هفتاد و هفت ترس در مابود نام تو نفرین این قرن است آه سرد تو آتش دوزخ ما ما بزدلان احمقِ خاموش خاکتسرمن ننگ این نسل خواهد ماند تا دهر ای عروس سیاه پوش مارا هیچ وقت نبخش خدایا مارا نیامرز...!...

    ادامه مطلب
  • تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم

  • نیلوبلاگ

    ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم بارانی و بی تاب و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق ! حق است تمام تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم ؟ ای کاش ! به اندازه ی زخمی که زدیم مرهم بنهیم و غم گساری بکنیم اسد زارعی...

    ادامه مطلب
  • زن و مرد

  • نیلوبلاگ

    جای میان هیچ جا مردی گم شده بود در کابوس یک رویا زن عاشقش بود مرد فهمید زن می رقصید مرد می دید زن می خواند مرد می شنید زن می گفت مرد می شنید زن فریاد می کشید مرد می شنید زن ناز میکرد مرد می کشید زن فمنیسم بود مرد می فهمید زن خسته شد مرد رفت...!...

    ادامه مطلب
  • گفتگوی مردگان

  • نیلوبلاگ

    (گفتگوي مردگان) ديريست مي پندارم كاش مي شد با مردگان گفتگو كرد كمي در اسرار آنان جستجو كرد چه رازيست مردن را؟ وقتي اينجا زنده اي نيست! كاش مي شد با مردگان بازيِ زندگي كرد كاش مي شد با مردگان گفتگو كرد كمي از رنج اين مردگانِ زنده را بازگو كرد يكي را پرسم چه رازيست ميان ما و شما؟ شما زنده ايد يا كه ما؟ با تبسمي گويد؛ شما زندگان دل مرده ايد ديريست زندگي را در خود كشته ايد هنوز در جهل خود بيماريد از اسرار خود و ما هيچ ندانيد حال كه ما بر جهل خود پي برديم بر ناداني بگذشته خويش حسرت خورديم افسوس كه بر ما زمان بود که پايان گشت [/size]...

    ادامه مطلب
  • و زمان خواهد مرد

  • نیلوبلاگ

    من که حیران شدم از کار تو و این گل ناز شک ندارم که در این باغ پر از نقش و نگار سخنی آید باز و به من می گوید «گل و او خاطره اند و زمان خواهد مرد. تو که در فکر بهار دگری و از آن برف گران بی خبری سردی قبل بهار همه را خواهد کشت آنکه یک بار بمیرد مرده است یادی از او تو مکن.»...

    ادامه مطلب
  • مرداب

  • نیلوبلاگ

    مثل خورشید غروبی میروم تنها بمیرم خسته از غوغای خاکم در دل دریا بمیرم دیدن آن روی ماهت مثل خوابی شدبرایم عاقبت در هاله ای ازحسرت ورویابمیرم دلخوشم کن با امیدی باپیامی یا سلامی منتظر باشم برایت؟ یا دراین اغما بمیرم تو بهار آرزویی ،من همانند خزانم بین ما فصل زمستان،از جداییها بمیرم تو همان رود زلالی میروی هرجابخواهی من ولی مرداب دردم لاجرم اینجا بمیرم کوک کن ساز دلت را، با دل من تاببینی شب زشوروشوق عشق دو،ر،می،س،فابمیرم...

    ادامه مطلب
  • برای تمامی روشن دلان

  • نیلوبلاگ

    به ایران پر عشق وپر رمزوراز خمین شهرغم ها ولی سر فراز که هر کس به هر سو به شغلی تلاش برد دست خود رابه سوی خداش بدانیدعزیزان که این داستان تمامش حقیقت چودریاست ان به این شهرمردیست نامش سعید به دردوغم وغصه ها روسفید به یک روستا مردمانی فقیر به زحمت بدارند نان وفتیر خداوندبخشنده مهربان به هرکس به هر سوی روزی رسان همین خانه، خانست هم نان پزند به وقتی که خواهند نانی برند همه سقف این خانه ها پر زدود ولی قلب این مردمان پاک رود همی بچه ها گرم وبازی کنان زدردو غم غصه ها در امان صداشان چه اهنگ نابی دهد به این مرزو بوم عشق ساقی دهد دکل ها به یک کوه درخشندو برق به ه...

    ادامه مطلب
  • ای مرد! چرا هق هق تو نیست مجاز

  • نیلوبلاگ

    تنها شدم از حس تعلق و نیاز وای از غم سنگین تو و راه دراز نشناختنم آینه ها ، آه ! چه کرد! بوران فراق تو و پیری مجاز با بالک احساس، پریدم با عشق افسوس که ایمنی ، نبود این پرواز دل خوار وپریشان شد و .... اما برگشت آن عمر که رفت ، برنمی گردد باز ابریست دلم ، ولی نمی بارد چشم ای مرد! چرا هق هق تو نیست مجاز؟!...

    ادامه مطلب
  • مردِ من

  • نیلوبلاگ

    صبح با صدات از خواب پامیشم میرم جلو آیینه میشینم جایِ خودم توو قاب آیینه تصویری از عشقِ تو میبینم می پاشم از عطری که دوس داری سقفِ اتاقم آسمون میشه انگار به جا عطر رنگ چشماتو چند قطره پاشیدن توویِ شیشه دس میکشم رو موجِ موهامو حس میکنم دستِ تو همراشه شورِ رسیدن داره میدونه رو ساحلِ شونه یِ من جاشه تن میکنم آغوشتو هر روز زیباترین پیراهنِ دنیاس کوهِ یخی بودم که بی پروا گرمای آغوشِ تورو میخواس حوای تو بودن چقد خوبه زن خلق شدم تا مرد من باشی موندی که تا ثابت کنی میشه مردونه توویِ قلب من جا شی ...

    ادامه مطلب
  • مرده

  • نیلوبلاگ

    Mostafa Noori: مرده ام . . . به خاک نمیسپارد هیچکس جنازه ای را که هنوز میجنبد . . ....

    ادامه مطلب
  • سومین عصرشعر-۲۸ مرداد ۹۵

  • نیلوبلاگ

    انجمن شاعران جوان با همکاری مرکز بزرگ تبادل کتاب تهران برگزار میکند فراخوان شعر با موضوع آزاد و موضوع انقلاب ، پایداری و مقاومت شاعران گرانقدری که تمایل دارند در این مراسم اشعار خود را ارائه نمایند تا تاریخ ۲۲ مرداد ۹۵ مهلت دارند اشعار خود را از طریق لینک تلگرام...

    ادامه مطلب
  • سومین عصرشعر-۲۸ مرداد ۹۵

  • نیلوبلاگ

    انجمن شاعران جوان با همکاری مرکز بزرگ تبادل کتاب تهران برگزار میکند فراخوان شعر با موضوع آزاد و موضوع انقلاب ، پایداری و مقاومت شاعران گرانقدری که تمایل دارند در این مراسم اشعار خود را ارائه نمایند تا تاریخ ۲۲ مرداد ۹۵ مهلت دارند اشعار خود را از طریق لینک تلگرام...

    ادامه مطلب
  • عله حبی(برای دو ست داشتنم)

  • نیلوبلاگ

    (عله حبی ) لامونی لیش حبیت جرمونی لل ابد محبوسه عله حبی سرت بلبل محبوس بس صوته حلو اغنی احله اصوات ول حبسونی ا یرگسون عله اغانیی و یحبونی علشان صوتی سرت لعبه بدینهم آنه مو بلبل هدونی چالیش حرمونی ان احب!؟ ول حبیته مایرید طیره محبوسه راح............ بس اطیفان الدار سارت اقرب الی اگولن احبک ایجاوبنی احبچ....... ترجمه : (برای دوست داشتنم) مرا سرزنش کردن که چرا دوست داشتم مجازاتم کردن تا ابد زندانی برای دوست داشتنم همانند بلبل شدم زندانی فقط صدایش زیباس بهترین صداها رو می خوانم و کسانی که مرا زندانی کردن روی ترانه هایم می رقصند مرا دوست دارند بخاطر صدایم من بازیچه ی دست آنها شده ام می خندانم فراموششان می کنم غم های دنیا را من بلبل نیستم مرا آزاد کنید چرا آخر؟ مرا محروم ...

    ادامه مطلب
  • آورده ام برای تو صد شاخه گل

  • نیلوبلاگ

    یک بار پیش مایی و یک بار بارقیب یک بار می روی و گم و گور میشوی دستم به ردپای تو حتی نمی رسد نزدیک می شوم به تو و دور میشوی حسرت مسیر هر نفسم را گرفته است از ناشنیده های گلوگیر، من پرم بازیچه ی کسی شده ای ناکس تر از همه من آنطرف نشسته ام و حرص می خورم با پای خود نمی روی و می برد تو را جایی که عقل آدمی اصلا نمیرسد چشمت تحقق همه حاجات مردم است نوبت چرا به چشم تر من نمیرسد وقتی که دست های تو را لمس میکنم گویی جهان غلام من خسته میشود احساس میکنم که کسی نیست مثل من پرونده ی سلاله ی غم بسته میشود با دیگری مرو که از این بوستان شعر آورده ام برای تو صد شاخه گل ، بیا محتاج تر نمیشود از من به تو کسی من بی تو پوچ میشوم ای «کنترل»،بیا برسد به دست: کنترل تلویزیون...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گفتگوی سلمان با مردگان | مرداب گوگوش | مرداب انزلی | مرداب شماعی زاده | مرداب به انگلیسی | مردار سنگ | مرداب انزلي | مرداب فرهاد | مرداب چیست | مرداب گوگوش mp3