
■■■■■■ قره تکن نام یک آبادی ست از شمال رد که شدی از دل جنگل سرسبز وسیع ساعتی مانده به گنبد می رسی صاف به یک آبادی در دل دامن کوه و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده درسرازیری تندی که فقط می توان دید به زور خانه ها سنگی و چسبیده بهم مردمانش همه از جنس...
ادامه مطلب
سنگینی پلک هایم... اما خیال نبودنت آرام م نمی گذارد درطلوع وغروب اتاقک ذهنم نشسته ام و منتظرآمدنت تجسم تو را می کنم که با گرمی لبخند و آرام خیره میشوی به غنچه ی کوچک که درآغوشت ارام خوفته چشم باز میکنم تا که من هم درآغوشت بکشم اما چیزی جز اتاق تاریک سهم من نمی شود قلبم می گیرد تمام نفس هایم پشت بغضم زندانی می شوند و حق بیرون آمدن را ندارند به حکم دوس داشتنت فقط میتوانم اسم ات را در درونم فریاد زنم با نصاراشک هایم ...
ادامه مطلب
بگذار زیر پوست خودم پائیز را پر پر کنم تا سر هر پیچ رگم برگی از یاد تو بیاویزم تا سرود دوست داشتنت را هر یاخته ام بهانه کند و تمامم مست شود و چشمانت را همیشه معتاد برگریزان شعرم کنم مستانه دادگر ماهور...
ادامه مطلب
سیاهی آموختیم از «تاریخ»! بر شانه هایمان دستهایست آذین بسته نه به مهر که به دشنه! از ساقه های گندم مرثیه های گرسنگی می روید و بکارت خوشتراش جنگل را تبر حسرت نشانه رفته! بی کوچه و بازار شهری را آغاز کردیم که بر قامت پنجره هایش سجاده میاویختند تا پرده ی عفت! #مستانه دادگر #ماهور...
ادامه مطلب
سنگم را به سینه زدی سنگ تمام گذاشتی فاتحه را فراموش نکن...
ادامه مطلب
به ایران پر عشق وپر رمزوراز خمین شهرغم ها ولی سر فراز که هر کس به هر سو به شغلی تلاش برد دست خود رابه سوی خداش بدانیدعزیزان که این داستان تمامش حقیقت چودریاست ان به این شهرمردیست نامش سعید به دردوغم وغصه ها روسفید به یک روستا مردمانی فقیر به زحمت بدارند نان وفتیر خداوندبخشنده مهربان به هرکس به هر سوی روزی رسان همین خانه، خانست هم نان پزند به وقتی که خواهند نانی برند همه سقف این خانه ها پر زدود ولی قلب این مردمان پاک رود همی بچه ها گرم وبازی کنان زدردو غم غصه ها در امان صداشان چه اهنگ نابی دهد به این مرزو بوم عشق ساقی دهد دکل ها به یک کوه درخشندو برق به ه...
ادامه مطلب
رفتی وزرفتنت دلم تنها شد هرروز برای من شب یلداشد یک لحظه مرا خیال ارامش نیست وقتی که غم امدو دلم یغما شد ازرفتن تو دوبال پروانه شکست ایینه وجام می میخانه شکست ازحال دلم کسی ندارد خبری از رفتن تو این دل دیوانه شکست خورشید تماشاگر اسرار توبود ماه وفلک و زمین عزادار توبود روزی که فرشتگان تورا میبردند انگارخداتشنه ی دیدار توبود دریای دلم بدون تو طوفانیست مرغ دل خسته درقفس زندانیست بادیده ی خویشتن بسازم رودی زان اشک که گه عیان و گه پنهانیست امشب دل زاروخسته بی خواب شده ازهجر رخ نگار بی تاب شده ساقی گر ازاین میکده می میخواهی پس زود بیا که خون دل ناب شده مادرتو تمام هستی ما بودی در دشت دل شکسته دریا بودی سرداست هوای خانه از رفتن تو ای کاش که مادرم تو اینجا بودی...
ادامه مطلب
از میان سلام ها، سلام تو زیباتر است این همه واژه اما، کلام تو زیبا تر است گر بگویم راستش را، اندکی طمع دارم گر شود تمام من، تمامِ تو زیبا تر است...
ادامه مطلب
دلتنگی امانم را بریده است و بغض گلویم را پاره میکند کجاست آغوش گرم مادرم تا بر دامنش کودکانه و بی هیچ خجالتی اشک ریزم چقدر سنگین است بار مشقهایم یکی را باید نوازش کنم دیگری را باید که بخندانم با آن یکی باید که جنگ و تنها با او مماشات سخت بود آقا نسخه سنگین تکالیفم...
ادامه مطلب
دست مرا بگیر که دنیا به هیچکس... من التماس میکنم اینجا به هیچکس! "از چشم خود بپرس که مارا که می کشد" دلبسته داشتیم ولی ما به هیچکس... این "من" که خنده هاش عزادار گریه است در غم خلاصه میشد و غم را هیچکس... برگرد تا نرفته ام از دست های تو برگرد تا اسیرتوام ،تا به هیچکس... من عشق می کنم که بمیرم برای تو تصمیم های بیخود کبری به هیچکس... گفتم که سهم کوچکم از زندگی ،تویی من می رسم به سهم خودم یا به هیچکس... من منتظر نشسته ام اما نمی رسد از غوره های چشم تو، حلوا به هیچکس در چاه من کسی که تو بودی نماند و مرد! این بار سرسپرده زلیخا به هیچکس ! بعد از تو داغ روی غرورم زدم که بعد کم اعتماد داشتم ...اما به هیچکس...! گفتی نگاه خاطره هایت حلال من... محرم نبوده عشق در اینجا به هیچکس...
ادامه مطلب
دردم را شنید و دل اش آب شد سنگ! او هم سنگ صبورم نشد...
ادامه مطلب
دوباره بال گشودم به روی بام خودم عجیب نیست که افتاده ام به دامخودم به دست خاطره هایت مرور خواهم شد، نمی رسم بهتو هم، در خیال خامخودم به روی قاب شکسته غبار فاصله هاست تو هستی و دل رسوا، به انضمام خودم میان همهمه ی این سکوت وهم آلود "نشسته ام به تماشای انهدام خودم" به جان من چهغمی ریختی، نمیدانی... نگو به دست خودمریختمبه کام خودم تو نیمه ی منی اما مرا نمیبخشی.. به نیمه ای که طلب دارم از تمام خودم؟ قسم به پاکی کاغذ و خون خودکارم عبور میکنم از غم به احترام خودم تمام من به جهنم! تمام شد دیگر... ولی تمام تو را، می زنم به نام خودم مصرع تضمین از:میثم بازیاری...
ادامه مطلب
تمام کن مرا گذر کن برو چون عابری ک رفت از این پیاده رو تمام کن برو ک راه چاره نیست در این شب ببین! یکی ستاره نیست شکنجه میشوم من از هجوم درد از روزهای تلخ از شب های سرد بر باد داده ای عشقی ک داده ام آبستن تو ام! من درد زاده ام! خلاص کن مرا ب لب رسیده جان تمام کن مرا, تمام کن نمان...
ادامه مطلب