سلام به همه ی دوستان عزیز امیدوارم همگی خوب و خوش و سلامت باشید دور اول صدا مشق با استقبال خوب دوستان و اجرا های زیبا به پایان رسید و خانم آدیش با دکلمه ی زیبا شون به عنوان کارشناس گویندگان رادیو انتخاب شدن در این دور باستفاده از نظرات ایشون تیم گویندگان رادیو انتخاب میشن اولین برنامه رادیو در مرحله ویرایش نهائی متن ها قرار داره و با تکمیل تیم گویندگان وارد مرحله پیش تولید میشه و به لطف خدا به زودی انجمن خوبمون در ویترین خروجیهاش برنامه رادیو رو هم قرار میده دوستان عزیزی که در مرحله اول اجرای دکلمه داشتن در اولویت برای انتخاب قرار دارن و دوستان عزیزی که به تازه گی تصمیم گرفتن با ما همراه باشن اول باید شعر "صدا مشق 1 "رو در بخش رادیو انجمن دکلمه کنن و بعد آیتم انتخابی در این قسمت. در این دور به شرکت کنندگان حق انتخاب برای اجرا داده شده و دوستان میتونن شعر ارائه شده یا داستانک و یا هردو متن رو انتخاب و اجرا کنن و توجه داشته باشین اجرا بدون آهنگ زمینه و فقط با صدای شرکت کننده باید باشه برای شعر دکلمه ی مرجع و تفسیر شعر برای بیان بهتر و احساس بیشتر قرار داده شده و ویژگی داستانک حضور چند شخصیت و امکان تمایز اونها توسط راوی در اجراست که این بخش هم اجرای مرجع داره.خب دوستان عزیز قدمهای نخستین برای تولید برنامه رادیو برداشته شده و با مشارکت شما عزیزان و تکمیل گروه تولید رادیو امیدوارم هر ماه برنامه ای زیبا حرفه ای و در حد بزرگی انجمن عزیزمون داشته باشیم به امید روزهای بهتر شاد باشید و همراه.
شعر:
![[تصویر: 211.png]](http://s6.picofile.com/file/8247343984/211.png)
تفسیر شعر به قلم دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی (انتشارات کومه):
1.دیشب معشوق از اینجا می گذشت و چهره اش از زیبایی و مستی، سرخ و برافروخته بود و معلوم نبود که باز در کجا دل عاشق غمگینی را به آتش عشق خود سوزانده بود.
2.شیوه ی جلوه گری و دلربایی که همه ی شهر را عاشق می کرد و عاشق کُشی و فتنه انگیزی که راه می انداخت، گویی لباسی بود که بر قامت زیبای او دوخته شده بود و به او می آمد و با او همراه بود.
3.معشوق می خواست جان عاشقان را همچون اسفندی که روی آتش می ریزند تا بسوزد، بسوزاند تا چهره ی زیبای او از چشم زخم دور بماند؛ به این منظور چهره ی زیبا و آتشگون خود را برافروخته بود.معشوق از سوز و ساز عاشقان لذت می برد.
4.اگر چه می گفت که تو را عذاب خواهم داد و با زاری خواهم کشت، ولی می دیدم که پنهانی نسبت به من عاشق دلسوخته محبت و توجه دارد.
5.زلف سیاه فریبنده اش که مظهر کفر و حجاب و تاریکی است، به دین و ایمان آسیب وارد می کند و آن دلبر بی رحم و سنگدل به دنبال این زلف، چراغی پر نور از چهره ی درخشان و زیبای خود روشن کرده است تا این تاریکی و حجاب برطرف گردد.
6.چشم، حاصل رنج ها و مصیبت های من در فراز و نشیب بادیه ی عشق را به صورت اشک خونین بر باد داد؛ شگفتا!پناه بر خدا!چه کسی آن را اندوخته بود و چه کسی آن را به تاراج داد و نابود کرد!
7.معشوق را به متاع ناچیز دنیا مفروش و او را از دست مده، زیرا آن شخصی که یوسف را در مقابل چند عدد سکه بی ارزش و تقلبی فروخت و از دست داد، هیچ سودی از این معامله نبرد.
(اشاره به آیه ی 25، سوره ی یوسف)
8.یار حقیقت شناس من فریب ظاهر من را نخورد و چه نیکو به من گفت:ای حافظ!دست از ریاکاری بردار و خرقه ی تزویر خود را بسوزان.شگفتا که این مهارت و توانایی در شناختن چیزهای تقلبی را از چه استادی آموخته بود؟!
و دکلمه مرجع با صدا و اجرای زیبای بانو ژاله صادقیان بانوی شعر و دکلمه ی ایران :
دوستان عزیز در دکلمه بیتی جابه جا شده نسبت به متن اصلی لطفا اجرا به متن اصلی وفادار باشه و ترتیب بیتها مثل متن باشه
"کلیک کنید!"
اینم متن داستانک:
مردی با پدرش در حال سفر بود که پدرش از دنیا رفت.
از چوپانی که در آن حوالی بود پرسید: چه کسی برای مرده های شما نماز می خواند ؟
چوپان گفت: ما کسی را برای این کار نداریم و خودم نماز آنها را می خوانم .
مرد گفت: خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!
چوپان مقابل جنازه ایستاد و یکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: نمازش تمام شد!
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود ، چقدر زود تمام شد ؟
چوپان گفت: بهتر از این بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت در حالیکه دلش پر غصه بود .
شب هنگام در عالم رویا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید: چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟
پدرش گفت: هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!
مرد فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازه پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده ؟
چوپان گفت: وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد ، به خدا گفتم: خدایا اگر این مرد امشب مهمان من بود یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد امشب مهمان توست، ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟
برای این قسمت هم اجرای مرجع داریم با صدای صادق رشیدیان گرامی البته شرکت کنندگان مثل بالا باید به متن وفادار باشن و از اجرا الگو بگیرن.
"برای شنیدن اجرا روی متن کلیک کنید!"
خب دوستان عزیز بزمی دیگر با شعر و داستان و صدا این گوی میدان بفرمائید که ما منتظر صدای گرمتون هستیم به امید روزهای بهتر شاد سلامت و سبز باشید در کنار عزیزان تا همیشه .
"روابط عمومی انجمن شاعران جوان"
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: يکشنبه
29 فروردين
1395 ساعت: 1:07