گون از هوای باران
زچه می شوی هراسان؟؟
بی سرزمین نباشی!!
در سرزمینِ باران...
شاید شکوفه ها را
روزی ببینم اما
من چون نسیم صبحم
ماندن نمی توانم
باران اگر چه زیباست...
اما چه می توان کرد؟؟
من را عبور باید
از هر چه می شناسم...؟؟
....
شاید کویر وحشت
جای شکوفه ها نیست
اما اگر تو روزی
دیدی شکوفه هااا را..
قبل از سلام آن روز
با شاخه های باران
فریاد کن تو ما را.....
با احترام به استاد بزرگِ همه ی ما
استاد کدکنی...
تقدیم به او که خود می داند
چقدر سهم من است داشتنش...