
امشب دلم مهمانی اه است امشب شبم بی نور و بی ماه است تو رفته ای از پیش من اما ان خاطراتت بامن همراه است در سرزمین قلب من بی تو ماتم وزیر وبی کسی شاه است اری من حالا خوب دانستم که این زمانه سخت بدخواه است درپیش او عشق و وفاداری انگار مانند پر کاه است ازچاله بیرون میشود عاشق اما به راهش بازصدچاه است میسوزم و می سازم از هجرت هرچند هجران توجانکاه است تا ان زمانی که تو برگردی چشمان خیسم خیره بر راه است...
ادامه مطلب
بی دل و دلدارم ؛ خود به که بسپارم تا که شود هر دم ؛ همنفس و یارم شوق تو رادر سر ؛ مهر تو برگرفته تا که رود در دل ؛ خواهش ایمانم دل به کسی دادم ؛ تا شود آن یارم خود به رهش رفتم ؛ تا کند آزادم یاد تو من دارم ؛ چون کنی فریادم تا که روی دردل مونس وغمخوارم......
ادامه مطلب
نوروز روز نو لبخند اسمانیت بهار در زمستان اغوشت عید میشود برای من...
ادامه مطلب
رفیقی اهل دل ، شعر آشنایی به احساسم چنین گفته به جایی تو توهین کردهای بر ساحت شعر تو کاخش را کنی ، ویران سرایی همان کاخی که فردوسی پی افکند و یا حافظ و مولانا ، سنایی تو سر تا پا خطایی ، وای بر من که معماری ، ز دانشگاه مایی در اینجا مختصر گفتم، بسی گفت فقط گفتم : سپاس از رهنمایی نگفتم چیز دیگر، ترس جان بود که جانم می رود ، روز جدایی دل و دلواژه له میشد ، نگفتم که باید دوستی با جان بپایی خطا پر بوده ، اما کار دل بود دلی دور از تکلف ، بی ریایی دلی که تازه دیده آتش داغ دلی غم دیده و غم مبتلایی بلاهای فراوان دیده این دل خطا اما به دل بوده دوایی خطاهای دل آدم که بد نیست به درد بی دوا ، باشد شفایی خطاکردی، شفا دیدی! دل ای دل دلا الحق خطاکاری به جایی! خطاکن دل، خطاکن دل، خطاکن خطا دا...
ادامه مطلب
روز گاری دل من هم پاک بود خالی از ظلمت و عدوان....پاک بود تا به یادم آمد کز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود دل از این تیرگی و تاری و کفران پر شد دل من مرهمی از جنس خدا را می خواست مرهمم مهر دل مادر و بابایم بود اما چه کنم حال که آنها رفتند مرگ و زاد و ولدم رسم زمانه ست هنوز اما...[/color] دل من نقطه پاکی دارد نقطه پاک دلم پر ز خدا هست هنوز......
ادامه مطلب
دو قدم مانده به نور رهزنِ نور تنيده در ره تار خود را دو قدم مانده به نور بالِ آزاديِ دربند پروانه اي شكست نور بي وقفه بود و تار هميشه ليك پروانهء بي بال دِگر پروانه نبود. [/size]...
ادامه مطلب
من ساده میگویم،ببین، دنیا همین لبخند نیست دنیا همین خرداد و تیر، یا بهمن و اسفند نیست گاهی غم و گاهی خوشی، گاهی جدایی ها و رنج باید که ما باور کنیم، دنیا نخ پیوند نیست بهتر از این، بهتر از آن، بهتر شدن از این و آن دنبال (تر) بودن نباش، دنیا تر پسوند نیست نه یک غزل، نه یک سپید، نه شعر نیما و بهار دنیا ورقهای من است، شعری در آن،هرچند نیست...
ادامه مطلب
من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......
ادامه مطلب
ای که با خوبان نشستی و فراموشت شدم دردلم دیواربستی وفراموشت شدم ازسر ذوق آمدم سوی تو منزل بزنم برسرم آوارگشتی وفراموشت شدم چه شنیدی که دلت سنگ شدو قاتل جان شیشه ی عمرم شکستی و فراموشت شدم عهد بستی که شوی مونس اسرار دلم عهدوپیمان را گسستی وفراموشت شدم می رود خنده به لب های تو با غیر منی که تو بیگانه پرستی وفراموشت شدم...
ادامه مطلب
مطرب و آواز و دف و نای نی ساقی و پیمانه و جامی پر ز می جشن نوروز و همایون سال نو آمد و گشت موسم اندوه طی شادی و سر مستی از آئین جم باده می نوشیم بر یاد کی رقص باد و سر خوشی های بهار رفت سرمای خزان ماه دی ماه فروردین و بوی عطر گل مژده آمد پیک ، فرخنده پی شاد باش از دیدن روی نگار بلبل و فکر گل و دیدار وی...
ادامه مطلب
از هر دري آموخته اي يك هنري را از غنچه حيا از تنِ گل پرده دري را با روسريت شعبده بازي نكن اينقدر انداختي از چشم همه حور و پري را در چشم چه داري كه چنين خانه نشين كرد اين هرزه دلِ سر به هواي ددري را بي واهمه دل برده اي از خلق كه انگار از جمله طلب داشتي ارث پدري را اين نكته بديهي ست كه شيرين نتوان خواند هر آكله يِ غبغبيِ لب شكري را از دفتر نو لطف غزل رفت! بياريد! آن دفتر كاهيِّ قديم فنري را ... تقدير به ما گرچه دل شير نداده آميخته با خصلتمان كلّه خري را #مسعود_رياضي ...
ادامه مطلب
به ایران پر عشق وپر رمزوراز خمین شهرغم ها ولی سر فراز که هر کس به هر سو به شغلی تلاش برد دست خود رابه سوی خداش بدانیدعزیزان که این داستان تمامش حقیقت چودریاست ان به این شهرمردیست نامش سعید به دردوغم وغصه ها روسفید به یک روستا مردمانی فقیر به زحمت بدارند نان وفتیر خداوندبخشنده مهربان به هرکس به هر سوی روزی رسان همین خانه، خانست هم نان پزند به وقتی که خواهند نانی برند همه سقف این خانه ها پر زدود ولی قلب این مردمان پاک رود همی بچه ها گرم وبازی کنان زدردو غم غصه ها در امان صداشان چه اهنگ نابی دهد به این مرزو بوم عشق ساقی دهد دکل ها به یک کوه درخشندو برق به ه...
ادامه مطلب
.... دوستت دارم و... هیچ.. ... بلوزِ.. شعرهایم.. ... ...
ادامه مطلب
بجز از عشق جانانم دلم مهری نمی گیرد پریشان در پیش هستم ولی سیری نمی گیرد دو چشمان خمارش در دلم اتش به پا کرده که پیران پند او دادندو او خاری نمی گیرد درون باغ وبستانها صدای بلبلان سازیست ولیکن چون تورا بینددگر سِیری نمی گیرد نوازش چون مراکردی نوازش رابفهمیدم دگردر زندگی موری زما زاری نمی گیرد برای زندگی باید که ارامش حَکَم باشد نباشی درکنارم زندگی یاری نمی گیرد فقط مستی ومستوری هوای عاشقی گیرد ولیکن هیچ می از حال ما کاری نمی گیرد به درگاه خدایم توبه ها کردم که بخشاید چومی دانم کسی جز او مرا باری نمی گیرد خدا داند که حال ما از این خوشتر نمی ماند دیارحی...
ادامه مطلب
خداجون.... میشه باهات حرف بزنم؟ خیلی خلاصه اخه اون دوست نداره طولانی حرف زدنمو بگم؟ راستش خیلی دلم واسش تنگ شده... ببین میدونم که دوستم نداره خدا میدونم شاید ازم متنفرشده باشه اما بازم این دل من واسش تنگ میشه خداجونم ببین من ازت نمیخوام اونو پیشم برگردونی اخه وقتی با من باشه درد و رنج میبینه فقط یه چیزی دربارش میخوام ازت قول بده بین خودمون بمونه . . . . . . . . . هرجا که هست مواظبش باش و هواشو داشته باش...
ادامه مطلب
به " ف ... " فکر رفتن را نکن، بد شو ولی دلگیر نه! من _ به جانت_ بی گناهم گرچه بی تقصیر نه! رسم مردی نیست با رفتن مجازاتم کنی حرف دل را با کمی تاخیر گفتم، دیر نه! شب به خوابم آمدی، گفتی به زودی می روم... خواب من " تغییر " میخواهد گلم ، تعبیر نه! تا دلت خالی شود شلیک کن در من ولی می توانی آب را زخمی کنی با تیر ؟ نه ! هر کسی در کیمیا سر رشته دارد دیده است عشق تو عمر مجدد میدهد ، " اکسیر " نه! مجتبی ... پ.ن: از شما چه پنهان، اسمشو تو شعر آواردم ( حرف اول هر بیت رو کنار هم قرار بدید ... )...
ادامه مطلب
بی پرده حرف نزن من روانی ام من بی حضور تو در شهر،جانی ام از خاطرات ممتد یک عاشقی نگو من عاشق این عشق های آنی ام گفتی برو به خانه ی آبادی دلت من از اهالی مرزهای بی نشانی ام تا لحظه های خوب رسیدن رهی نبود ای شمع مرده تا به کجا می کشانی ام؟ باران بهای رسیدن به اوج و عشق باران دل تویی و منم آسمانی ام ؟ #زینب_خدایی...
ادامه مطلب
مراقب باش امشب نمیدانم کجای دل خرابم بگذارمت که نیفتی......
ادامه مطلب
من چنان خسته به پایت مانده ام کز تب من همت اندیشه نیست بی رمق اما هنوزم زنده ام در دلم جز حس تو جنبنده نیست تازه شو ای نازنین در قلب من این جدایی بین ما پاینده نیست من نفس میگیرم از احساس تو عشق ، هرگز پیش من بازنده نیست تا ابد تو ماندگاری در دلم صحبت از امروز و این اینده نیست...
ادامه مطلب
من حاصل بغض همین انتظارم تداومی خیس از سکوت نگاهش من این رنج برخوردم که از سقوطم شکستم و باز در انتها به خودم بر خوردم همان آتشم که در شعله بیمارم از بیداری نخوت گرفتم مانند پیروزی از خواب هم بیزارم افسوس، وای افسوس از زمان جدا از انسان بودن پریده ام دوباره از درد به خدا آنقدر گله کردم که از گلایه ها بتی ساخته ام از تو و دوری تو ملحد و کافر و غمبازم تبر دست تو و درها همه باز است تو بیا شکستن با من دیوار و دیوار و دیوارم حرف جدیدی نیست فقط تو هم به یادم یا حتی بدون آن نیز زندگی کن تو خسته نشو مثل سیگار از من مثل من از سیگارم......
ادامه مطلب