
سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال ...
ادامه مطلب
هرگز نرود خاطرت از یاد دل ارام ان دم که شد از برق نگاهت دل من رام ان لحظه که در مردم چشمان تو دیدم تصویر خودم از من افسون شده در دام...
ادامه مطلب
اینم آونگ و فیزیک روزگاری است دلم از هیجان افتاده چشمه ام گرچه تنم از فوران افتاده شکل آونگ شدم، کز غم یک میرایی تیک تاک نفسم از نوســـــان افتاده عشق در سینه ولی خنده به لب میگویم عشـــــــــق در دامن روبه صفتان افتاده مرز بین بدی و خوبی ما واضح نیست آرشی هست ولی تیر و کمـــــان افتاده مثل ابــــری شده ام کز غم پاییزی خود سایه ام سرد و سیاه روی جهان افتاده مثل این است که در چرخش دوار زمین نبض پویـــــــای زمـــان از ضربان افتاده دیگر از عشق نگو چون که در این نزدیکی صحبت از دوز و کلک روی زبـان افتــــاده حس من ابر بهاری است گه از بارش آن سیل غم بر دو خط گــــونه روان افتاده محمـــــود انصاری...
ادامه مطلب
آيا نگاهمان به هم دروغ ميگفتند وقتى كه به هم دوخته شدند نفس بند آمد و زمان و مكان فراموش شد ... من در معنا كردن اين اتفاق ناتوانم براستى اين نگاه عشق را توصيف ميكرد يا تنهايى هنوز نميدانم و هنوز نميدانم اونروز لباست چه رنگى بود بانو ؛ اما هر زمان پلك هايم را ميبندم ، نگاهت تمام وجودم را در آغوش ميگيرد ......
ادامه مطلب
طعم آن میوه ممنوع مگر داشت نگاهت از زمینی شدنم خوب خبر داشت نگاهت مردمک های یخ زده گرد من بسیار اما با دل زرتشت من باری شرر داشت نگاهت بر دیگری تابیده بودی روزگاری بی اثر در چون منی داشت اثر داشت نگاهت چون صنوبر راست قامت قد رعنای غرورم با غرورم راستی حکم تبر داشت نگاهت رفتی و نبردم پی به مقصود تو افسوس با همه تلخ زبانیت، شکر داشت نگاهت...
ادامه مطلب