
. نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش که تحمل ندارم این همه غم را نگو که بار غمت را به اشتباه کشیدم ! مرا به مرگ سپردی ، از این گلایه ندارم چه ها که موقع رفتن به قتلگاه کشیدم! #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
نگاهی کرده ای، دیوانه گشتم اسیرِ نرگسِ مستانه گشتم مرا جانم، نبوده طاقتِ درد به گردِ شمعِ تو پروانه گشتم ...
ادامه مطلب
یک سو شرار دوزخ و یک سو نگاه تو من را چه بیم!؟ دام تو بود و گناه تو! مردم هزار بار در آتش نشانی ات آتش گرفته قلبم و امداد ، راه تو! تاریخ رفته از کفم امروز چندم است؟ معیار من تویی ، شده این《ماه》، ماه تو غم دست پر ، رسیده به مهمانی دلم یک دست داغ من و به یک دست ، آه تو! از《ناخودآگه》تو خطابم نمی کنند جز دعوتی به مقصد کشتارگاه تو "لنگا فرخی"...
ادامه مطلب
هرگز نرود خاطرت از یاد دل ارام ان دم که شد از برق نگاهت دل من رام ان لحظه که در مردم چشمان تو دیدم تصویر خودم از من افسون شده در دام...
ادامه مطلب
آن هرزه نگاهی که مثل شهاب به رس بلور تو افتاد شهاب نبود نیزه بارانی بود به قلب من حال مشکل این است قلب نیزه خورده را با چه روی به تو دهم...
ادامه مطلب
تاريخ وادبيات هرملتي نشان دهنده گذشته هر ملت براساس يافته ها اموخته ها وفرهنگ وتمدن ان ملت ميباشد. تاريخ وبيشتر از ان ادبيات كه مورد بحث ماست با تاثير از طبيعت محيطي كه انسانها درانجا زندگي ميكنند ونيز تك تك افراد نوع بشر است كه هميشه ودر همه حا ل باهم در ارتباط بوده اند سير تكاملي خود راطي ميكند وبه بالاترين نقطه شكوفاييش ميرسد. به گواه تاريخ در بين ملتهايي كه ازبدو پيدايش تاكنون باطبيعت ومحيط اطراف خود ونيز انسانهاي همجوار خود ارتباط گسترده اي داشته اندوتوانسته اند برانها اثر گذاشته واز انها تاثير پذيرند داراي تاريخ وتمدن قوي ونيز ادبيات وهنرپررونقي بوده اند. تركان نيز باتوجه به سكونتگاههاي اوليه شان كه در شرق دور ميباشد وداراي طبيعت بكر وعاري از هرنوع كدري وخموشي است وهميشه در جنب وجوش...
ادامه مطلب
نام من چیست؟ چه کسی این راز می داند؟همان که دانه را در خاک میکارد همان که از آسمان باران می بارد همان که در دل ؛درد دل می داند همان کس که گهی در دل غمی میکارد؛ چند صباحی بعد برش میدارد گمان میکنم فراموشش شده نام مرا گمان میکنم فراموشش شده حال مرا یاد مرا حتی نوای سوزناک ساز مرا گریه های درمیان باران مرا گمان میکنم فراموشش شده وجود بی وجود مرا به گمانم چند صباحی ایست که نظر نداخته بر حال زار من به گمانم که ندیده او احوال پریشان حال مرا همان کس که گهی در دل غمی میکارد چند صباحی بعد برش می دارد؛ غم در این دل کاشت و فراموش کرد برداشت آآآآآه ه ه ه زین روی غم ریشه هایش را دواند در این جان بی جان من در لابه لای ورق های کاهی عمر من که فرسوده است و رو به موت در میان آن گریه های بی تمام گاهی صدای...
ادامه مطلب
قالبی از شعر فارسی است که دارای ابیات زیادی بوده و برای سرودن داستانها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر بیت دارای قافیهای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی (دو تا دو تا) گفته میشود. از بزرگترین سروده های ادبیات پارسی که در قالب مثنوی سروده شده اند، شاهنامه ی فردوسی می باشد. کلیله و دمنه رودکی و آفرین نامه ابوشکور بلخی نیز از اولین نمونههای مثنوی است. از جمله دیگر سرایندگانی که از این قالب استفاده کردهاند میتوان از مولانا جلالالدین بلخی نام برد که مطالب عرفانی خود را در قالب مثنوی سروده است. جامی و نظامی نیز از دیگر شاعران بزرگ این قالب اند. این قالب شعری خاص زبان فارسی است. ساختار و نحوه قرار گیری قافیه در مثنوی : ــــــــــ# ــــــــــ# ــــــــــ* ــــــــــ* ـــــــــ...
ادامه مطلب
معاصریت از منظر زبانی اگر «زبانی» همچنان مطرود مرده به حساب نمی آید و در افواه مردم در جریان است، می تواند زبان زنده، پویا و معاصری قلمداد شود؛ هر چند این زبان متعلق به صد یا هزار سال پیش باشد. البته بدیهی است که موضوع و «کهن گرایی» ( Archaism) در زبان، بحث دیگری است؛ در هر صورت، و در مقایسه با اشعار امروزی، شاید زبان امثال اخوان و شاملو و... با توجه به برخی تغییرات و دگردیسی ها، امروزه معاصر به حساب نیاید؛ همچنان که این مسئله می تواند درباره ی پایه گذار شعر نو، و به تعبیری شعر معاصر، نیما یوشیح نیز صادق باشد. زمانی که مخاطب امروزی با «غزل جوان» کشور و با نحله های مختلف آن انس و الفت برقرار می کند، دیگر شاید زبان اخوان و شاملو و نیما و امثال آن ها برایش کمی سخت و نامنعطف و غیر امروزی به حسا...
ادامه مطلب
آيا نگاهمان به هم دروغ ميگفتند وقتى كه به هم دوخته شدند نفس بند آمد و زمان و مكان فراموش شد ... من در معنا كردن اين اتفاق ناتوانم براستى اين نگاه عشق را توصيف ميكرد يا تنهايى هنوز نميدانم و هنوز نميدانم اونروز لباست چه رنگى بود بانو ؛ اما هر زمان پلك هايم را ميبندم ، نگاهت تمام وجودم را در آغوش ميگيرد ......
ادامه مطلب
نگاهی به پنج شخصیت منحصربهفرد سینما در سال 2015 جیکوب ترمبلی در نقش جک (اتاق) "اتاق" به شکل مستقل هم یکی از تجربههای منحصربهفرد سینمایی سال بود. درزمانی که اکثر فیلمها ایدههای پرتکرار یا حداقل روایت شده را انتخاب میکنند و تمرکز خود را بر چگونگی نمایش آنها میگذارند "اتاق" تجربهای را به مخاطب خود عرضه کرد که حداقل در نیمهٔ اولش، هم در متن و هم در نحوهٔ اجرا نو و متفاوت بود. جک که در مرکز ایده پردازی فیلم قرارگرفته و تغییرات او تغییرات فیلم را رقمزدهاند این ویژگیِ تر و تازگی را تا حد زیادی از ایدهٔ درخشان فیلم کسب کرده است. موقعیتی که او تجربه میکند بخش قابلتوجهی از تأثیرگذاری شخصیتش را رقمزده و نحوهٔ برخورد او با این موقعیتِ کاملاً منحصربهفرد، تقریباً درهرحال برخوردی نو خواهد بود اما درک...
ادامه مطلب
شعر چيست؟ شعر، در لغت به معني دانش و فهم و ادراك است كه چامه، سرود، سخن و چكامه نيز خوانده شده است و در تعريف آن گفته اند كه: كلامي است موزون و مقفي كه داراي معني باشد، و اين تعريف شعر است. از روزي كه انسان شعر را شناخته است ، آن را ملازم وزن يافته و آهنگ و وزن شعر، او را مسحور و مفتون خويش ساخته است. به همين جهت ارسطو كه نخستين كسي است كه رساله اي در باره شعر از او در دست است، شعر را در مقابل نثر قرار ميدهد و از شعر ، سخن موزون را اراده ميكند. حكماي دوره اسلامي نيز هميشه شعر را همراه و همزاد وزن شناخته اند؛ چنان كه ابوعلي سينا ميگويد: شعر سخني است خيال انگيز كه از اقوالي موزون و متساوي ساخته شده باشد. زبان شعر نخستين نكته كه در باره زبان شعر بايد گفت اين است كه در آن، لفظ به دو اعتبار در...
ادامه مطلب
طعم آن میوه ممنوع مگر داشت نگاهت از زمینی شدنم خوب خبر داشت نگاهت مردمک های یخ زده گرد من بسیار اما با دل زرتشت من باری شرر داشت نگاهت بر دیگری تابیده بودی روزگاری بی اثر در چون منی داشت اثر داشت نگاهت چون صنوبر راست قامت قد رعنای غرورم با غرورم راستی حکم تبر داشت نگاهت رفتی و نبردم پی به مقصود تو افسوس با همه تلخ زبانیت، شکر داشت نگاهت...
ادامه مطلب