خرید بک لینک
اینم آونگ و فیزیک

روزگاری است دلم از هیجان افتاده
چشمه ام گرچه تنم از فوران افتاده

شکل آونگ شدم، کز غم یک میرایی
تیک تاک نفسم از نوســـــان افتاده

عشق در سینه ولی خنده به لب میگویم
عشـــــــــق در دامن روبه صفتان افتاده

مرز بین بدی و خوبی ما واضح نیست
آرشی هست ولی تیر و کمـــــان افتاده

مثل ابــــری شده ام کز غم پاییزی خود
سایه ام سرد و سیاه روی جهان افتاده

مثل این است که در چرخش دوار زمین
نبض پویـــــــای زمـــان از ضربان افتاده

دیگر از عشق نگو چون که در این نزدیکی
صحبت از دوز و کلک روی زبـان افتــــاده

حس من ابر بهاری است گه از بارش آن
سیل غم بر دو خط گــــونه روان افتاده

محمـــــود انصاری

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 6 فروردين 1395 ساعت: 22:17

صفحه بندی