
بهار هتک بکارت برف بود رفیق... یادش به خیر زمستان یادش به خیر زمستان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ محمدجعفرسلگیm.j.x...
ادامه مطلب
زمین می چرخد خورشید می سوزد و گرما می دهد سیاه چاله ها سیاه تر می شوند آن سوتر دنبال ریسمانی برای عقاید ریسمان اند وَ من عاشقم لیلی طلب مهریه ی خود از مجنون دارد فرهاد در حال تیز کردن تبر خود است بهرام گور دنبال عیشی تازه جهان پشت میز من نشسته وَ من عاشقم کوروش در حال بخشش آدم سزار در فکر مرزهای ب...
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...
ادامه مطلب
میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د...
ادامه مطلب
کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ...
ادامه مطلب
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم بارانی و بی تاب و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق ! حق است تمام تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم ؟ ای کاش ! به اندازه ی زخمی که زدیم مرهم بنهیم و غم گساری بکنیم اسد زارعی...
ادامه مطلب
. نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش که تحمل ندارم این همه غم را نگو که بار غمت را به اشتباه کشیدم ! مرا به مرگ سپردی ، از این گلایه ندارم چه ها که موقع رفتن به قتلگاه کشیدم! #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
کارگاه تخصصی و جلسات حضوری، محفل هفتگی برای اهالی شعر در مرکز بزرگ تبادل کتاب تهران بار دیگر اعضای فرهیخته ی انجمن شاعران جوان حرکتی غرور آمیز و مسرت بخش رقم زده اند از این پس اعضای انجمن شاعران جوان به طور ویژه میتوانند از کارگاه شعر تخصصی از طریق جلسات هفتگی بهره برده و به صورت کاملا تخصصی به مقوله ی شعر توسط اساتید بپردازند کارگاه تخصصی " غزلترانه " با اجرای مهدی حسینی(مسافر) و با حضور اساتید میهمان پنجشنبه هر هفته ساعت 16 الی 18 مرکز تبادل کتاب تهران از آغاز آذر ماه _ ظرفیت محدود _ لازم به ذکر است در هر دوره ی آموزشی اشعار برگزیده شاعران عزیز به صورت کتاب شعر منتشر خواهد شد و در زمینه ترانه نیز بهترین ترانه ها و ترانه سرایان برگزیده به آهنگسازان و خوانندگان برای همکاری معرفی خواهند ...
ادامه مطلب
انجمن شاعران جوان از فرودین سال 1387 شروع به فعالیت کرده و امروز با گذشت تقریبا 8 سال بیش از 8000 کاربر را در خود جای داده است. اینجا خانه ای برای تمامی دوستان و عزیزانی است که مستقیم یا غیر مستقیم با شر و ادبیات در ارتباطند. تا کنون مدیران موفق و ارزنده ای در سطوح مختلف در انجمن به فعالیت پرداخته اند که هر چند در این مقال، مجالی برای ذکر نام این عزیزان نیست. ولی از ایشان خالصانه و خاشعانه تشکر و قدردانی می گردد. امروز این انجمن به تغییرات جدید در بخش مدیریت نیاز دارد. فعالیت اعضا و مدیران روز به روز کمرنگ تر می گردد و این روند آینده ای نامطلوب را برای این خانه رقم خواهد زد. از این رو از تمامی علاقه مندان و دلسوزان انجمن درخواست می گردد. تا طرح های پیشهادی خود را تا پایان هفته جاری جهت ای...
ادامه مطلب
قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، رباعی از بر و رویت ! بتِ بیتای من ! داری خدایی میکنی در من خداوندا ! دلی دارم پریشانت، دعاگویت ! بنازم سحرِ نازت را پیمبرکُش ! تماشا کن پیمبرزاده هایی را که کافر کرده جادویت ! نگاهم میکنی و من؛ به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم... مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی...
ادامه مطلب
ای عمری ک در دوووووور بسر میرسانی عمر مرا !! بیاد دارم روزی را که ، چون اینه درمن نگریست 39سال پیر شد و نگران نگریسته به پیره خود! و ایا سقوط زاده ی سیاره ی دیگریست؟؟ ک مرا ، روز جز در قعر ندید....
ادامه مطلب
«اگــر عاشق شدی...» اگر عاشق شدی مردم تو را دیوانه می خوانند تو کوچک می شوی و دیگران بِینت بزرگانند اگر عاشق شدی آتش به دامانت نمی بینند ولی گر خنده ای کردی تو را دل شاد می دانند اگر عاشق شدی جــانا کسی قدرت نمی داند ز سوزِ سردِ بی مهری تو را از خویش می رانند تمامِ دوستان و همرهان دست از تو می شویند حتی آشنایان هم کنارِ تو نمی مانند در این دنیای بی حاصل در این ویرانه عاشق ها رفیق بی وفایان و غریبِ مهربانند زمانِ عاشقی بگذشت دیگر دوره ی پوچیست خداییش اهلِ دنیا هیچ از عشق می دانند؟ هوسبازانِ بسیار آبروی عشق را بردند هوس شاهِ گناهان است و اهلِ او گدایانند ش...
ادامه مطلب
فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...
ادامه مطلب
پژمرده ی شادابیِ دنیات شدم،.. کاری کن غارت زده ی قومِ تماشات شدم،.. کاری کن من ریشه کن از ریشه دوانیدنِ تنهایی هام محتاجِ نفسهایِ مسیحات شدم،.. کاری کن اسبابِ زمین گیری من سیب نبوده ست ببین من وسوسه ی میوه ی طوبات شدم،.. کاری کن وقتی که زمین در قفس تنگِ هوس می گندید دلباخته ی بینشِ بودات شدم،.. کاری کن هر یاخته ام می طلبد یوسفِ زندانت را سلول به سلول زلیخات شدم،.. کاری کن افتاد فروغ دل بی طاقتم از تابیدن تا منزویِ کنجِ زوایات شدم،.. کاری کن از چشمه ی چشمان تو پرهیز و ادب می جوشد مجذوب سمرقند و بخارات شدم،.. کاری کن آرام ترین! این همه دریاچه بقایایِ تواَند...
ادامه مطلب
کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...
ادامه مطلب
در راه سخت عاشقی دلها چه پرخون می شود آتش به جان می افتدو دیده چو کارون می شود حیف است یار با وفا گردد فدا بر بی وفا هرکس جدا ماند از وفا زین عرصه بیرون می شود دریای شعر من پر از امواج خواهش با توشد زفتی و باغ دل شبی صحرا و هامون می شود وقتی که رفتی جان من عهدت فراموشت شده آیا خبر دارد دلت عشقم چه افزون می شود دردیست درد عاشقی درمان ندارد در جهان هم دل طلسمش می شودهم دیده افسون می شود از رد نیل چشم تو بر مصر جان و تن ببین یادت چویوسف گشته وعشقت چوآمون می شود گفتی که ای لیلای من دیوانه ی عشق تو ام غافل از این بودم فقط یک مرد مجنون می شود...
ادامه مطلب