انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «آن سيه چرده» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

من آن ساحر شکست خورده ام

  • نیلوبلاگ

    من آن ساحر شکست خورده ام که از تکه چوب اعجاز خدای تو اژدهای بد یمن تقویمش را در سیاه چاله ی زهدانش مدفون میکند! من آن کودک صحرا گرد عریانم که در نیل سراب آزادی زورق خیالش را از تشنگی سیراب کردند! من آن قوم همیشه سرگردانم در صحرایی که جز گوساله ای ...

    ادامه مطلب
  • به همین سادگی(آنکه گفت آری , آنکه گفت نه!)

  • نیلوبلاگ

    "روز جهانی کارگر بر تمامی کارگران مبارک باد" منتشر شده در شماره ی چهل و سوم نشریه ی الکترونیکی عقربه "هیروشیما"ی خسته ام خونی ست زخمی از ابتذالِ باورتان روزهای سپیدمان تار است زیر یوغِ سیاه لشگرتان تاجران کثیف خونابه ! بو گرفته ست زخمِ بسترتان سبز ...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • کجاست آن پرنده ی عشق

  • نیلوبلاگ

    کجاست آن پرنده ی عشق که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟ و نگاهش از اشتیاق زلف هایم رو به پنجره خشک شود من همه گوش شوم و او همه صدا آوازی سر دهد که رد قدم های غم محو شود از جاده ی رفتن ها و هیچ نماند بجز آمدن ها و ماندن ها کجاست آن پرنده عشق که در نیمه شب پاییزی سکوت کوچه را بشکند عطر یاس را از اردیبهشت به امانت آورد و در رویای اهالی محل ماه خسته را قاب بگیرد کجاست آن پرنده ی عشق؟...

    ادامه مطلب
  • آن شب...

  • نیلوبلاگ

    آن شب... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من در حدود سیب گم شد از خودش _ وَ ... زن هم بدین ترتیب گم شد از خودش _ وَ ... کارش فقط انگار تعقیب کتش بود یک عکس 4x3 در جیب کتش بود آن شب که بیرون باد می آمد _ و کافه لبریز بود از آدمک های کلافه آن شب که ساعت مرد را دشنام می داد ودکای روسی مزه ی خی...

    ادامه مطلب
  • خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم

  • نیلوبلاگ

    خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...

    ادامه مطلب
  • بعد از آن ویرانی

  • نیلوبلاگ

    بعد از آن ویرانی مثل پر سبک شدم مانند باغی که سنگینی برگ درختانش را پاییز به یغما برده باشد......

    ادامه مطلب
  • آنا

  • نیلوبلاگ

    بیلمیرم بس نه اولوب داهاچوخ گولمور آنا اورگی چوخ سیخلیبدورسوینه بیلمر آنا بیلمزیدیآنانی گوزدن آتارمیش بالاسی اورگیندن آنانین مهرین آتارمیش بالاسی...

    ادامه مطلب
  • من آن

  • نیلوبلاگ

    من آن شبگرد سرگردان تنهایم که شبها پی امید دیدار تو می آیم من آن اشکم که از چشم تو افتادم خوشا روزی که در چشم تو بود جایم من آن برگم جدا از شاخه می میرم خزانم در بهارت سرو رعنایم من آن خارم که سر گشته با یادت به هر سو می دود دست تمنایم من آن گمگشته در بادم دور از تو تو خورشیدی که من چون سایه پیدایم...

    ادامه مطلب
  • سیه چرده

  • نیلوبلاگ

    مردمانش آن جا سیه چرده بودند با این حال در ظلمت شب می درخشیدند...

    ادامه مطلب
  • آن یار ما آن نازنین دلدار ما

  • نیلوبلاگ

    آن یار ما آن نازنین دلدار ما شد در دمی از کف برون رفتش پی آن دیگری بشکست عهد و نام ما بلبل بودیم در باغ او خوش لحن از دیدار او پروانه وار در گرد او او سوخت بال، پرواز(باز) ما هی گفتمش ای نازنین مشکن دلم تو اینچنین ترخند بزد ،گفتش برو در آینه، خود را ببین این من کجا ، آن تو کجا آن یار نو پایم کجا چون گفت من را اینچنین چونان یخی نقش بر زمین آنی شدم گرم و روان در پای آن گل نازنین تا باز نازش بیشتر رنگ رخش گلگون تر طعم لبش شیرین تر در پیش آن یار دگر بعد از صباحی چند،باز او را بدیدم در گداز پژمرده و با حال زار آمدم کنارم بیقرار بنشست او، در روبرو چشمم گره در چشم او گفتش منم دیوانه ات در عشق تو ،راهم غلط این بار ، من پروانه ات جلدم بر روی خانه ات عفم کن و راهم بده با...

    ادامه مطلب
  • آنام گلدی یوخوما

  • نیلوبلاگ

    دؤنن گئجه آنام گلدی یوخوما سؤیله دی آی بالام نئجه دی حالین ؟ دئدیم آنا سن گئدندن ائله بیل بیابانه دوشدوم من آیاخ یالین دئدی اوغلوم اورگیمده وار داغیم دئدیم آنا سنله گئتدی خوش چاغیم سنسیز خزان اولوب او بارلی باغیم دای باغدا گؤرمورم میوه نین کالین گونشیم تار اولموش سنسیز آی آنا گؤیده یوخدو سنسیز حتی آی آنا یالواریرام دایان گئتمه دای آنا قوی دادیم من سنله اولماغین بالین قلبیمی داغلاییر اوغلوم سؤزلرین خاکیستر اولماسین گؤروم کؤزلرین آغلاما گل یاخین سیلیم گؤزلرین گؤز دستمالی ائدیب او اؤرتوک شالین احمدم یوخودان قاخدیم آیاغا آنامین عطیری ساچیب داماغا گؤروم کی آی فامئل آی دوست آی آغا اولماسین بیر لحظه آناسیز قالین اوشتوبونلو احمد...

    ادامه مطلب
  • آن دم که چشمانت مرا بد مست می کرد

  • نیلوبلاگ

    آن دم که چشمانت مرا بد مست می کرد شیطان مرا در جرم خود هم دست می کرد گیسوی زردت لرزش این قلب سستم را چون تیر زهرآگین رها از شست می کرد وقتی که خندیدی،لب سرخ تو را دیدم من ناخود آگه پشت هر لبخند خندیدم اسحاق اگر با سیب سرخی جاذبه فهمید من از لبان سرخ تو این راز فهمیدم یاران به شوق وصل تو هر روز هفته اند مرغان به شوق وصل تو تا قاف رفته اند با یک دل سبز و رخ برف و لبی سرخی سبز و سپید و سرخ را از تو گرفته اند قوس قزح یعنی کمان ابروانت هفت آسمان یعنی دو چشم مهربانت کعبه تویی جایی که خالق در تجلی ست حاجی،طواف کردگان و عاشقانت زیبا رخی ماهی،خدا احسنت بر تو حالا بفهمیدم چرا احسنت بر تو ای دل چه خوش یاری گزیدی مرحبا احسنت همواره می گویم،دلا احسنت بر تو ع.ح...

    ادامه مطلب
  • حقوقي آنچنان در فيش داري!

  • نیلوبلاگ

    هنرها در بساط خویش داری تو حتماً عقل از ما بیش داری! به اسم خدمت و خدمتگزاری حقوقی آنچنان در فیش داری به ما یارانه دادی، لقمهای نان بنازم که غم درویش داری! ندارم بنده حتی سرپناهی تو ویلای شمال وکیش داری به فکر مسکن مهر پرندم تو اما برج در تجریش داری تماشایش برای ما حرام است خودت اما هفشتا دیش داری! شدی سیتیزن اینجا و آنجا تو خیلی فکر دوراندیش داری شعار دین و میهن هم فریب است اگر تسبیح و پشم و ریش داری "به فیش ما چرا هی کار دارند؟" بمیرم که چنین تشویش داری *** سوای این همه دار و ندارت بدان روز جزا در پیش داری «حسین شادمهر»...

    ادامه مطلب
  • آنجا بدن هیچ

  • نیلوبلاگ

    من زیستم در کنار چشمهایی که گنجشکها را نمیدید و هر صبح صدای خرد شدن استخوانهای انسان را شنیدم - زیر قدمهای اجبار اسیری حس حسادت به پرواز کلاغهاست و خار بیابانها تأویل هر سکوتی آنجا فریادی غریبانه بود....

    ادامه مطلب
  • آنجا بدن هیچ

  • نیلوبلاگ

    من زیستم در کنار چشمهایی که گنجشکها را نمیدید و هر صبح صدای خرد شدن استخوانهای انسان را شنیدم - زیر قدمهای اجبار اسیری حس حسادت به پرواز کلاغهاست و خار بیابانها تأویل هر سکوتی آنجا فریادی غریبانه بود....

    ادامه مطلب
  • زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی

  • نیلوبلاگ

    ای آن ! چه صدایت بزنم ، نام نداری ؟ من کفتر جلدت شده ام ، بام نداری ؟ ای ماهِ بهم ریخته پیغمبر افسون ! از عشق به این شبزده پیغام نداری ؟! « زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی » این را به کسی جز خودت اعلام نداری ! بی نظمی گیسوت بهم ریخت جهان را آخر تو چرا لحظه ای آرام نداری ؟! من زاده شدم عشق بورزم به تو تا مرگ ای آن که خبر از دل تنهام نداری ! *** در شهر کسی نیست که در بند نباشد کم در قفست شهید گمنام نداری ! #مهدی_حسینی_مسافر...

    ادامه مطلب
  • زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی

  • نیلوبلاگ

    ای آن ! چه صدایت بزنم ، نام نداری ؟ من کفتر جلدت شده ام ، بام نداری ؟ ای ماهِ بهم ریخته پیغمبر افسون ! از عشق به این شبزده پیغام نداری ؟! « زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی » این را به کسی جز خودت اعلام نداری ! بی نظمی گیسوت بهم ریخت جهان را آخر تو چرا لحظه ای آرام نداری ؟! من زاده شدم عشق بورزم به تو تا مرگ ای آن که خبر از دل تنهام نداری ! *** در شهر کسی نیست که در بند نباشد کم در قفست شهید گمنام نداری ! #مهدی_حسینی_مسافر...

    ادامه مطلب
  • بیایید از آنهایی بنویسیم که شایسته ی نوشتند بی شک ...زنان...

  • نیلوبلاگ

    سلام خدمت همه ی عزیزان اول نکته ی مهم اینکه یه مدیر می خوایم برای این بخش.. و اما بعد.. بیایید فارغ از تعصب و حرفهایی که بیشتر از شعار بوی شعور بدهد بیایید از آنانی بگوییم که شایسته ی گفتند آری زنان هر یک از دوستان هر متن شعر دلنوشته یا عکس نوشته ای درباره ی این شاهکار خلقت خداوندی دارد ذیل این پست ارسال کنن و البته فقط و فقط یک پست در روز.. و خواهشی هم که دارم از نقد دیگران در کامنت بپرهیزید که بلافاصله ارسال رد تایید خواهد شد کامنت های بلند و بیش از ده سطر هم بیشتر از فایده حوصله ی خواننده رو سر می بره لطفا ارسال نکنید سعی کنید هم خلاقیت در شعرباشه و هم در نوع و کیفیت ارسال.... و نکته ی اصلی اینکه جملات شعر و دلنوشته الزاما فقط و فقط باید از خود دوستان باشه و استفاده از سخن د...

    ادامه مطلب
  • آنکه ز روی تو حیا کرد منم

  • نیلوبلاگ

    آنکه به جان من جلا داد ,تویی . آنکه به سوی تو جلا کرد, منم . آنکه مرا عشق وادب داد ،تویی . آنکه به این عشق وفا کرد، منم . آنکه به منحس و هنر داد ،تویی . آنکه تو را غرق دعا کرد، منم . آنکه مرا روی نکو داد ،تویی . آنکه ز روی تو حیا کرد، منم . آنکه به من دید و نظر داد ، تویی . آنکه نظر به آشنا کرد ، منم . آنکه مرا ز خود رها کرد ، تویی. آنکه دل از غیر جدا کرد، منم . آنکه به من شهد شفا داد ، تویی. آنکه فقط تو را صدا کرد ، منم ....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بعد از آن مرداد گران | بعد از آندوسکوپی چه بخوریم | بعد از آن دیوانگیها ای دریغ | بعد از آن طاووس آمد زرنگار | بعد از آن شب | بعد از آندوسکوپی | بعد از آنژیوگرافی | بعد از آن غروب رفتن | بعد از آن روز | بعد از آن دیوانگی ها