
سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال ...
ادامه مطلب
یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم املا هنر و شعرو کتابی که داشتیم رفتن به پای تخته سیاه و گچ سفید ناگه صدای نام و جوابی که داشتیم یادش بخیر سوال معلم و زنگ بعد تفریح بود و ما چه شتابی که داشتیم کبری وکوکب و حسنی،درس ریزعلی یادش بخیر غاز و کبابی که داشتیم صف هاوبوفه هم چه همیشه شلوغ بود قبل از کلاس چه التهابی که داشتیم دکتر،مهندس و نقاش و مخترع حتی برای دوست چه خوابی که داشتیم حالا گذشت دوره و ماندست خاطره یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم #زینب_خدایی 31/6/95...
ادامه مطلب
یاد آن دهکده وکوچۀ باریک به خیر یاد شبهای مه آلوده و تاریک به خیر یاد فانوس و گِل و لغزش پاهای غریب یاد احساس خوش و رابطۀ نیک به خیر یاد راضی شدن از هیچ و به هیچ آسودن پرسه در کوی وفاداری و تشکیک به خیر یاد دلهای پراز مهر و به هم پیوسته یاد سرهای پراکنده و نزدیک به خیر یاد آن دامنۀ خفته درآغوش غرور راه آویخته بر قلۀ تشریک به خیر یاد آن موقع که یک سلسله آتش بودیم در پس خرمنی از ساقۀ تفکیک به خیر یاد آن نامه و آن نقشه که فرجام نشد مستی کاغذ و رقاصی ماژیک به خیر ...
ادامه مطلب
اینم آونگ و فیزیک روزگاری است دلم از هیجان افتاده چشمه ام گرچه تنم از فوران افتاده شکل آونگ شدم، کز غم یک میرایی تیک تاک نفسم از نوســـــان افتاده عشق در سینه ولی خنده به لب میگویم عشـــــــــق در دامن روبه صفتان افتاده مرز بین بدی و خوبی ما واضح نیست آرشی هست ولی تیر و کمـــــان افتاده مثل ابــــری شده ام کز غم پاییزی خود سایه ام سرد و سیاه روی جهان افتاده مثل این است که در چرخش دوار زمین نبض پویـــــــای زمـــان از ضربان افتاده دیگر از عشق نگو چون که در این نزدیکی صحبت از دوز و کلک روی زبـان افتــــاده حس من ابر بهاری است گه از بارش آن سیل غم بر دو خط گــــونه روان افتاده محمـــــود انصاری...
ادامه مطلب