
چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
نه چنان پایم بریده از خانه ات نه دلی مانده که با حوصله بماند به پایت به گمانم چیزی فراتر از شعر بدهکار تو ام! ای سایه ات گرفته تمام روزهای من! باید گله کنم ز لیلی که چرا از کوچه های نسل ما گذر نکرد؟! تا درس مهربانی اش هر شامگاه این کودک چموش عشق را سر به راه کند! #مستانه_دادگر #ماهور...
ادامه مطلب
راه را هموار کن جاده زیبا شده است زائران می آیند آن فرودست ها را عاشقی ، در پی خدمت زائر باشد سوی موکب ها را , چای زائر همچون ، جای زائر برپاست راه را هموار کن شايد اين راه روان , مي رود پاي فرهنگ وطن , تا فرو شويد هر شور گناه دست خادم شايد , واکس عشق می زند او زائری پای برهنه آمد لب راه راه را هموا...
ادامه مطلب
گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...
ادامه مطلب
من از دور ترین جزیره دریای نور تو را در میان جامع ماهیان دیده ام من تو را سال ها زیسته ام کشتی من از هجوم تو به گل نشست و تو هرگز مرا نشناختی و تو هرگز مرا نشناختی...
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده...
ادامه مطلب
گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...
ادامه مطلب
می خواهم از گذشته و فردا گذر کنم هر لحظه را به لذت پرواز سر کنم از مرز های خسته ی مرداب بگذرم با رقص موج در دل دریا سفر کنم دیگر بس است بغض شدن در گلوی اشک فریاد کن مرا که جهان را خبر کنم آنقدرخون به دامن چشمم بریز تا ((این راز سر...
ادامه مطلب
در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...
ادامه مطلب
رفیقی اهل دل ، شعر آشنایی به احساسم چنین گفته به جایی تو توهین کردهای بر ساحت شعر تو کاخش را کنی ، ویران سرایی همان کاخی که فردوسی پی افکند و یا حافظ و مولانا ، سنایی تو سر تا پا خطایی ، وای بر من که معماری ، ز دانشگاه مایی در اینجا مختصر گفتم، بسی گفت فقط گفتم : سپاس از رهنمایی نگفتم چیز دیگر، ترس جان بود که جانم می رود ، روز جدایی دل و دلواژه له میشد ، نگفتم که باید دوستی با جان بپایی خطا پر بوده ، اما کار دل بود دلی دور از تکلف ، بی ریایی دلی که تازه دیده آتش داغ دلی غم دیده و غم مبتلایی بلاهای فراوان دیده این دل خطا اما به دل بوده دوایی خطاهای دل آدم که بد نیست به درد بی دوا ، باشد شفایی خطاکردی، شفا دیدی! دل ای دل دلا الحق خطاکاری به جایی! خطاکن دل، خطاکن دل، خطاکن خطا دا...
ادامه مطلب
از کنج خیال آمدی با دستهایت چشمهایم را بستی حال من صورتم را لا به لای دستهای تو جا گذاشته ام...
ادامه مطلب
ای اره ! بیا درختکاری بکنیم تا زرد نمرده ایم ، کاری بکنیم بارانی و بی تاب و دل انگیز شویم وین بوم برهنه را بهاری بکنیم احساس بکاریم ، و این باور را در جان تبر به دست جاری بکنیم بنگر به تن بی رمق و زخمی عشق ! حق است تمام تمام عمر زاری بکنیم یک عمر بریدیم و پریشان کردیم وقتش نرسیده بی قراری بکنیم ؟ ای کاش ! به اندازه ی زخمی که زدیم مرهم بنهیم و غم گساری بکنیم اسد زارعی...
ادامه مطلب
سرنوشتم را بدست تو سپردم و تو به دلخواه خودت نوشتی مگر تو خدایی؟ تقدیر بهانه بود فاصله ها را تو نوشتی مگر تو خدایی؟ از نسیم وصل گل غم هجران ژاله خوردم گفتی: قسمتت بود مگر تو خدایی؟ اسفند 95 حجت موسوی...
ادامه مطلب
دل بهر چه بی خوابی هرشب پی مهتابی؟ ماهی ندرخشد تو ! بیهوده چه بی تابی شیدا و پریشانم،سرگشته و حیرانم سوزد همه ی جانم، از آتش پنهانم در راحتی رویا ، وندر دل هر غوغا گشتم همه عمرم را،وان یار نشد پیدا درمان نشود دردم ، احوال رخ زردم گر نیست مرا چاره ، افزون مکنش هردم از بغض گلو سوزد وز اشک دو چشمانم فرجام چه خواهد شد،خود نیز نمی دانم باران بهارت کو ای چرخ جفا پیشه؟ در فصل شکوفایی خشکیده ام از ریشه ماهور تو ای مطرب چون حزن بر اندازد؟ خنیاگر این گیتی در شور نوا سازد (باتوجه به غمگین بودن دستگاه شور و شادی بخش بودن دستگاه ماهور در موسیقی ایرانی) پای از سفرت برکش،برگرد رفیق من راهت شده بی راهه از آه عمیق من در شهر غم و حسرت،در گوشه ی تنهایی بنشستم و می مانم،باشد که تو بازآیی سینا شده ب...
ادامه مطلب
بعد از تو حتی ترانه های خانه الهام هم قدیمی شد دیگر به وزن درد دیگر به قافیه عشق هرگز کسی ترانه نگفت بعد از تو از ستاره بریدیم بعد از تو از اشاره های روشن خورشید هرگز نشان تازه ندیدیم بعد از تو در حیاط خانه دل تنها صدای گریه شنیدیم[/font][/color]...
ادامه مطلب