
امشب دلم مهمانی اه است امشب شبم بی نور و بی ماه است تو رفته ای از پیش من اما ان خاطراتت بامن همراه است در سرزمین قلب من بی تو ماتم وزیر وبی کسی شاه است اری من حالا خوب دانستم که این زمانه سخت بدخواه است درپیش او عشق و وفاداری انگار مانند پر کاه است ازچاله بیرون میشود عاشق اما به راهش بازصدچاه است میسوزم و می سازم از هجرت هرچند هجران توجانکاه است تا ان زمانی که تو برگردی چشمان خیسم خیره بر راه است...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
امشب، مثل هر شب لابه لای شعرم قدم می زنی ... قلم، بوی تو می گیرد و می گرید... و تو... و تو می باری از هر گوشه ی اتاق از پنجره از در از سقف... و حتی از آبشار چسبیده به دیوار... تو می باری و من غرق می شوم در تالابی از تو و نیلوفر آبی و ماهیانِ عاشق که بیدارِ بیدارند امشب... و شب را با من هم قدم می شوند... تو می باری و من می گریم قطره قطره غرور دست هایم سردِ سردند و آغوشم هوسِ گرمای تو را می کشد... و چشمانم به تماشای لبخندت ساعت ها به انتظار نشسته اند تا از سرخی اش مست شوی... امشب، پر آشوبم از طغیان تالاب که ماهیان می گریند به حال نیلوفر آبی... و نفرین نامه ی نیلوفر که سالهاست .... به غریبی می بویم......
ادامه مطلب
گریه میکنم نه بر آنچه بدبياري اش میخوانید هر گز ... بل به خاطر روح بلندم که در منجلاب احساسات حقیرانه ی ام گرفتار است...
ادامه مطلب
هرروز پای دار خودم گریه میکنم وامانده ام، به کار خودم گریه میکنم من آن پلنگ خسته و احساسی ام که باز با گریه ی شکار خودم گریه میکنم پیروزِ جنگ با دلِ خود هستم و کنون دارم به افتخار خودم گریه میکنم! دل داده ام وَ در عوضش آه برده ام در تلخی قمار خودم گریه می کنم پرواز بی تو اوج سقوطی پر از غم است با شوق در حصار خودم گریه میکنم! هر لحظه ام مشابه پایان ممتد است دارم به روزگار خودم گریه میکنم بعد از غروبِ من چه کسی ناله می کند؟! بر غربت مزار خودم گریه میکنم...
ادامه مطلب
یک سبد بیتابی ام را با تـــــو قسمت میکنم آسمان آبــــــــی ام را با تـــــو قسمت میکنم گرچه هر شب خوب میخوابی گُلم امشب ولی نیمه ی بیخوابـــــی ام را باتو قسمت میکنم سهم من از با تو بودن یک شب مهتابی است این شب مهتابــــی ام را با تو قسمت میکنم آن لب گیلاســی ات را با لبــــــم آغشته کـن گونـــه ی سرخابــی ام را با تو قسمت میکنم مرغ دریایی مــــــن غمگین نشو زیرا که من این دل تالابـــــــی ام را با تو قسمت میکنم #محمود_انصاری...
ادامه مطلب
با من سخن از عاشق و دلدار نگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب. با من سخن از یار وفا دار نگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب لبخند ملیحش به لب غنچه نشسته مانند نگاهش که در ان خنده جام است پر پر شدن غنچه در اشعار نگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب بردار ملامت سر عشاق کشیدند در دفتر نقاشی لیلای غزل ها در محضر مجنون سخن از دار مگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب در دایره عشق شده نقطه پرگار لیلی و زند چرخ به دورش دل مجنون در دایره از نقطه پرگار نگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب در میکده پیمانه شکستیم به عشقش از میکده عشق مرا راند نگاهش از میکده و ساقی و خمار مگویید دیوانه ام و سر به جنون میزنم امشب دیریست که از کوچه اشع...
ادامه مطلب
امشب بی دغدغه هر بود ونبود بی خیال هر چه هست و نیست بی خویشم کن از خویش سرشارم از عشق عاشقتر از پیش عریانتر از آینه ام ببین امشب آزادی نمی خواهم اسیرم کن به بند آغوشت و به جرعه ای بوسه مستم چنان کن که فردای خمار صد پیاله ی ناب از خیال امشب رهایی نتواندم...
ادامه مطلب