انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «کارون چت» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

کارون

  • نیلوبلاگ

    در راه سخت عاشقی دلها چه پرخون می شود آتش به جان می افتدو دیده چو کارون می شود حیف است یار با وفا گردد فدا بر بی وفا هرکس جدا ماند از وفا زین عرصه بیرون می شود دریای شعر من پر از امواج خواهش با توشد زفتی و باغ دل شبی صحرا و هامون می شود وقتی که رفتی جان من عهدت فراموشت شده آیا خبر دارد دلت عشقم چه افزون می شود دردیست درد عاشقی درمان ندارد در جهان هم دل طلسمش می شودهم دیده افسون می شود از رد نیل چشم تو بر مصر جان و تن ببین یادت چویوسف گشته وعشقت چوآمون می شود گفتی که ای لیلای من دیوانه ی عشق تو ام غافل از این بودم فقط یک مرد مجنون می شود...

    ادامه مطلب
  • چتر

  • نیلوبلاگ

    این خنیاگر مست که با رگبار بوسه هایش ،بر گونه های ارغوان آفتابگردان را عبوس تر می کند و قناری را، آشفته تر بر من و چترم ،نیشگون می زند......

    ادامه مطلب
  • چت

  • نیلوبلاگ

    شعر من بیچاره شد از بس به رسوائی کشید واژه را در بیت ها با صد گرفتاری دوید جوششم از کوششی درهم نیامد دلنشین فصلهای درس را با لطف تک ماده پرید ناشرم می گفت باید چت کنی تا گُل کنی ناگهان تصویر ِ بیلاخی به یک شکلک رسید پشت ِ هم ابیات ِ ناجوری به هم پیوسته شد نیش ِ تشویق ِ مجازی فهم بهتر را گزید دست ِ آخر باورم شد شاعری یکدانه ام شهرتی کاذب چنان جلاد ایمانم برید کار ِ این دنیا عذابی از فریب ِ دلبرست طعم ِ شیرینی ندیدم رنج ِ تنهائی شدید دیگر از این دفترم آوای ناسازی نخوان میروم در کُنج عزلت تا بمیرم ناپدید محمد محسن خادمپور - 1395 ...

    ادامه مطلب
  • چتر باران باز است....

  • نیلوبلاگ

    دیشب از پشت حریر تپش پنجره مان کودکی را دیدم روی دیوار زمین تیله بازی می کرد زیرلب چیزهایی می گفت شعر باران می خواند زنی از بالکن خانه ی خود رخت غم می آویخت پدرم؛ شعر حافظ می خواند: "نشان اهل خدا؛عاشقی است با خود دار" و من از حاشیه ی میز به اعماق زمین می رفتم به زمانهای قدیم... چه خوش ایامی بود خانه ها کاه گلی زندگی ها ساده جنس دلها الماس کوچه ها... غرق شادی ؛ غرق خوشبختی بود.. شادمانی؛ ساز ناکوک نداشت.. در رگ زندگی احساس خوشی جریان داشت.. مهر مادر... سکه و پول نبود... رایگان می بخشید.. عشق را.. عاطفه را... زیر باران؛خبر از چتر نبود... پای گلدانِ لب پنجره ها اشک نبود... زندگی لذت بی پایان داشت... ... من کلاهم را برمی دارم می روم توی حیاط می دوم مثل شهابی در شب... چه کسی گفته که از شوق پریدن ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    کارون نزهت | کارون ما داریوش | کارون چت | کارون 4 | کارون پرس | کارون سیر | کارون حاجی زاده |