
چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......
ادامه مطلب
من از تو مینویسم و قلم جواب میدهد به پرسش خیال من نظر به خواب میدهد که در هوای دیدنت سفر کنم به شهر خواب بدین وسیله خواب را به پیچ و تاب میدهد به ظلمت سیاه شب قسم که چشم مست تو سر رشته وجود من به آفتاب میدهد نشسته ام در انتظار رودسار چشم تو ولی خطای دید من مرا سراب میدهد شکسته ام پیاله را...
ادامه مطلب
وقتی که رفتی باد وزیدن گرفت پنجره عطسه کرد ومنتشر کردند به هر گوشه تصویر رفتنت را تکه های آیینه ی شکسته سالهاست بی خبر از تو ایمان آورده ام به خرافه وصبح هر روز کنار پنجره خیره بر تک درخت سپیدار قا قار کلاغ را می نشینم به انتظار...
ادامه مطلب
در راه سخت عاشقی دلها چه پرخون می شود آتش به جان می افتدو دیده چو کارون می شود حیف است یار با وفا گردد فدا بر بی وفا هرکس جدا ماند از وفا زین عرصه بیرون می شود دریای شعر من پر از امواج خواهش با توشد زفتی و باغ دل شبی صحرا و هامون می شود وقتی که رفتی جان من عهدت فراموشت شده آیا خبر دارد دلت عشقم چه افزون می شود دردیست درد عاشقی درمان ندارد در جهان هم دل طلسمش می شودهم دیده افسون می شود از رد نیل چشم تو بر مصر جان و تن ببین یادت چویوسف گشته وعشقت چوآمون می شود گفتی که ای لیلای من دیوانه ی عشق تو ام غافل از این بودم فقط یک مرد مجنون می شود...
ادامه مطلب