
نگاهت را به خورشیدی بدل کن وجودم را به آرامی بغل کن بیا منظومه ی زیبا ی هستی پریشانواژه هایم را غزل کن مکن تردید و پایان را میاندیش به نجوایی که دل گوید عمل کن مترس از راه ناهموار و باران زمین وآسمان را بی محل کن مخور هرگز فریب مکر ناکس ببین با چشم دل دفع حیل کن شنیدی کز بزرگان بخشش آید؟ مرا مصداق این ضرب المثل کن معمّای غم و بی تابی ام را تو با شیرینی یک بوسه حل کن[/php]...
ادامه مطلب
ویژگی و ماهیت شعر سپید شاید روح انسان شعری از خداوند باشد...! ابتدا باید به خود کلمه (شعر) بپردازیم و آنگاه قالب شعر سپید. تعاریف زیادی از شعر صورت گرفته که به چند مورد آن اشاره می کنیم. هرچند این تعاریف معنای ژرف شعر را به طور کلی نمیتواند بیان کنند، تعریف شعر کاری بس دشوار و پیچیده است ، چرا ...
ادامه مطلب
دلم تنگ است تنها مانده ام بی تو چه میدانی تو از این روزهای بی سرانجامم چه میخوانی اسیرم ،خسته ام، بی طاقتم، بیمار و تبدارم کجایی تا عزیزم من دهم شرحِ پریشانی سوالی بی جوابم کردی و این کار باعث شد که در دریای آغوشت شوم دیوانه پنهانی در این صحرای بی حاصل شدم تنها گَوَن اما سراغت را گرفتم من ، از این ابر بیابانی شنیدم از همین ابرِ پریشان روزِ تکراری شدی درمان یک دردی و من کوتاه، پیشانی کویرم من کویری خسته و دلگیر از بختش که شد در اوج احساس دل انگیزش به زندانی گذر کردم از این شبهای نافرجام اما من دلم تنگ است تنها مانده ام بی تو چه میدانی؟...
ادامه مطلب
من بودم و یک همنفس شوخ پری رو در کلبه ی دنجی وسط جنگل خود رو هم جاذبه ی سرکش یک برکه ی آرام هم بوی خوش نسترن و نرگس و شب بو مشروب و کباب جگر بره ی وحشی با خنده ی سکر آور و گفتار دو پهلو دل دادم و اندازه ی آن قلوه گرفتم سیراب ز لعل لب آن خوشکل ، خوش خو تا یک وجبی وصل رسیدیم، ولی حیف! چپ کردم و بیدار شدم ، ... آه! پری کو؟...
ادامه مطلب
لبت چون غنچه و رویت چو مهتاب ترا بینم همه شب خفته در خواب سیه چشم کمان ابرو مه رخ به گیسوی بلندت مه خورد تاب پری دختی که در مینای چشمت نشسته صد هزاران قرص مهتاب گل اندامی و از شوق دیدن تو برون آید سپیده روی آفتاب چه گویم از لبان سرخ مستت که هوش از سر برد این چشمه ئ آب...
ادامه مطلب
مراقب باش امشب نمیدانم کجای دل خرابم بگذارمت که نیفتی......
ادامه مطلب
بگذار تنها مانده و جا مانده من باشم میش اسیر گرگ دنیا مانده من باشم بگذار در جمعیت عشاق مجنونت مجنون دور از چشم لیلی مانده من باشم بی تاب بیدار تمام بی قرارانی هرچند بیمار در اغما مانده من باشم دستان من را زود می گیری عزیز من بگذار قدری در تمنا مانده من باشم ماه میان آسمانم باش تا هر شب ماهی در اعماق دریا مانده من باشم من دوستت دارم،شما هرگز نگو این را بگذار در این بین رسوا مانده من باشم...
ادامه مطلب
هوا را خفه کردم اما ماهی ها فراموش نمی کنند و کسی از سرفه های نفس تنگی شان از حباب های زندگی چیزی نمی فهمد ......
ادامه مطلب
شب یلدا همه در زلف تو پنهان باشد ماه از چهره ی زیبای تو تابان باشد زلف در باد رها کردی و برباد برفت هستی ما که دلی بی سر وسامان باشد هرچه تو با دل دیوانه ی ما ناز کنی میخرم ناز تو گرقیمت ان جان باشد در ره عشق تو من شهره ی افاق شدم مثل ماهی که شب تیره درخشان باشد تاکجا بار غم عشق تو بر دوش کشم تابه کی دیده زهجران تو گریان باشد من پریشانم و خواهم که پریشان باشم گر پریشانی از ان زلف پریشان باشد من کویرم تو ولی معجزه ی بارانی پس فرودآ که دلم تشنه ی باران باشد...
ادامه مطلب