
چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......
ادامه مطلب
عبور می کنم از تو به مقصدی که نشاید... به جُرمِ بستنِ این دل به آنچه "منع و نباید" عبور می کنم از تو به احترامِ خُدامان که بُردبار گذشت از کنارِ دغدغه هامان عبور می کنم از تو که رستگار بمانی که پاکدامنی ات را به گندِ تَن، نکشانی که یوسِفانه به دردت به نَفسِ پاک بمیری عبور می کنم از تو که اعتبار بگیری ... نخواستم که به راهی به جز ثواب بکوشی تمامِ دین و دلت را به بوسه ای بفروشی بهشتِ موعدمان را ...
ادامه مطلب
گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...
ادامه مطلب
من از دور ترین جزیره دریای نور تو را در میان جامع ماهیان دیده ام من تو را سال ها زیسته ام کشتی من از هجوم تو به گل نشست و تو هرگز مرا نشناختی و تو هرگز مرا نشناختی...
ادامه مطلب
بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...
ادامه مطلب
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی...
ادامه مطلب
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو...
ادامه مطلب
وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده...
ادامه مطلب
گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...
ادامه مطلب
می خواهم از گذشته و فردا گذر کنم هر لحظه را به لذت پرواز سر کنم از مرز های خسته ی مرداب بگذرم با رقص موج در دل دریا سفر کنم دیگر بس است بغض شدن در گلوی اشک فریاد کن مرا که جهان را خبر کنم آنقدرخون به دامن چشمم بریز تا ((این راز سر...
ادامه مطلب
در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...
ادامه مطلب
. نگاه کردمت و عاشقانه آه کشیدم امان که هر چه کشیدم من از " نگاه " کشیدم ! به پای چشم سیاهت چه یوسفانه نشستم چقدر، آه درآغوشِ تنگِ چاه کشیدم چقدر خوار شدم تا تو را دوباره ببینم چقدر منّتِ شب را به عشقِ ماه کشیدم ! به عشق میوه ی ممنوعه ای که شخصِ تو باشد به پشتِ تا شده ام باری از گناه کشیدم مرا بکُش که تحمل ندارم این همه غم را نگو که بار غمت را به اشتباه کشیدم ! مرا به مرگ سپردی ، از این گلایه ندارم چه ها که موقع رفتن به قتلگاه کشیدم! #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...
ادامه مطلب
سرنوشتم را بدست تو سپردم و تو به دلخواه خودت نوشتی مگر تو خدایی؟ تقدیر بهانه بود فاصله ها را تو نوشتی مگر تو خدایی؟ از نسیم وصل گل غم هجران ژاله خوردم گفتی: قسمتت بود مگر تو خدایی؟ اسفند 95 حجت موسوی...
ادامه مطلب
بعد از تو حتی ترانه های خانه الهام هم قدیمی شد دیگر به وزن درد دیگر به قافیه عشق هرگز کسی ترانه نگفت بعد از تو از ستاره بریدیم بعد از تو از اشاره های روشن خورشید هرگز نشان تازه ندیدیم بعد از تو در حیاط خانه دل تنها صدای گریه شنیدیم[/font][/color]...
ادامه مطلب
من می روم تو می مانی و من بجای تو دلتنگ خودم می شوم، از رفتنم اشک می ریزم و آه می کشم و حسرت می خورم که دیگر مرا نخواهی دید که عاجز ماندی از بدست آوردنم آری... من بجای تو ابر پاییزی می شوم و می بارم بر جاده ای که مرا از تو دور کرد که مرا برد... و نگاهی میندازم بر غنچه های سرخ باغچه که از دوری من تدریجی پژمرده می شوند من بجای تو به قدر یک دنیا دلتنگ خودم می شوم......
ادامه مطلب
[/size] آنگاه که با کمانچه ی چشمانت، قطعه ی عشق را نواختی... مرا بسان یک پرنده ی تنها، در اوج بی وزنی، در یک روز بهاری به آسمان سپردی.... آری..... آنچنان بی وزن اوج می گرفتم که لمس زمین، برایم فاجعه شده بود... حال، من مانده ام و کمانچه ای با نت های تو......
ادامه مطلب
شب است و آینه در حسرت نوازش نور است کجاست دست تو مادر،چراغ آینه کور است آز آسمان نگاهت ،خروش چشمه خورشید سرود نبض زمین،رقص گل،قصیده ی نور است پرنده های مهاجر بر آبهای تو دیدند به هر کرانه ی دریا هزار جلوه ی شور است تو سجده گاه طلوعی ، قیام قامت صبحی که در تلالوی گیسویت آیه های ظهور است چه فصل های امیدی به پای پنجره دادی چقدر پنجره از پرتو بهشت تو دور است غزال زخمی چشمت، شکسته بغض غزل را فدای شبنم سرخی که بوسه خواه بلور است بخوان که عطر صدایت،در این سکوت خزانبار برای غنچه ی خاکی هنوز سنگ صبور است اگر به کعبه ی مستی نبرده ره دل عادل به قدر یک بغل ...
ادامه مطلب
نکند بی تو دلم خسته و گریان بشود همه روزش پر باران بهاران بشود نکند خلوت شبهای خزانش پر غم همه رویای دلم پای تو افتان بشود نکند مست شود سوی تو حیران بدود همه کاشانه ی او ریخته، ویران بشود نکند آه کشد ، غصه خورد در غم هجر همه فصلش بی ثمر، سرد و زمستان بشود نکند عکس تو دیوانه و مجنون کندش همه راهش ختم بر سوی بیابان بشود نکند عهد ببندد که ز یادش نروی همه جا در نظرش تنگ چو دالان بشود نکند هایی که گفتم به سرم آمده است نکند بیش ز این حال پریشان بشود #زهره_کوره_پز...
ادامه مطلب
من آمده ام بینِ دو تا بال تو باشم ! در قلب تو در فکر تو در فال تو باشم تا کی شبحی گم شده در چله ی گیسوت یک سایه ی مواج به دنبال تو باشم ! ایکاش تو را لمس کنم آتشِ طناز ! ایکاش که سنجاق سر و شال تو باشم ! ای سوگل دریاچه نشین ! قوی دلآرام ! رخصت بده همشانه و همبال تو باشم هر چند که آزادم و آزاده پسندم امّید که در سلطه و اشغال تو باشم من با همه ی زندگی ام پیشکشِ تو ! اصلا متولد شده ام مال تو باشم ! #مهدی_حسینی ...
ادامه مطلب
نگاهی کرده ای، دیوانه گشتم اسیرِ نرگسِ مستانه گشتم مرا جانم، نبوده طاقتِ درد به گردِ شمعِ تو پروانه گشتم ...
ادامه مطلب