
ز غم غمزه ي غزال غزلم معذبم كه ندمد به ني ناي بشكسته ز تبم كه ز نياز دل واله خبري بدهمش و دل دلبر بريده ز دلم بطلبم...
ادامه مطلب
برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد ...
ادامه مطلب
کودکی کم عقل در من ناگهانی پاگرفت عشق نامش بود و کم کم در دل من جا گرفت با بلوغش درد زایید و دلم غمخانه شد رنگ غربت ,حال گریه این دل شیدا گرفت خنده ام ,شوقم , غزلهایم , امید وشادیم غصه جای تک تک این دلخوشیها راگرفت بغض سنگینی که پشت دردها خوابیده بود از قفس بیرون پرید و قلب من اما گرفت مانده ...
ادامه مطلب
کارگاه تخصصی و جلسات حضوری، محفل هفتگی برای اهالی شعر در مرکز بزرگ تبادل کتاب تهران بار دیگر اعضای فرهیخته ی انجمن شاعران جوان حرکتی غرور آمیز و مسرت بخش رقم زده اند از این پس اعضای انجمن شاعران جوان به طور ویژه میتوانند از کارگاه شعر تخصصی از طریق جلسات هفتگی بهره برده و به صورت کاملا تخصصی به مقوله ی شعر توسط اساتید بپردازند کارگاه تخصصی " غزلترانه " با اجرای مهدی حسینی(مسافر) و با حضور اساتید میهمان پنجشنبه هر هفته ساعت 16 الی 18 مرکز تبادل کتاب تهران از آغاز آذر ماه _ ظرفیت محدود _ لازم به ذکر است در هر دوره ی آموزشی اشعار برگزیده شاعران عزیز به صورت کتاب شعر منتشر خواهد شد و در زمینه ترانه نیز بهترین ترانه ها و ترانه سرایان برگزیده به آهنگسازان و خوانندگان برای همکاری معرفی خواهند ...
ادامه مطلب
اندک اندک رهسپار بیت پایانی شوی غزلت خوانده شود روزی تو هم فانی شوی سعی کن در این زمین و آسمان و کهکشان بهترین منظومه باشی شعر نورانی شوی زیر آماج بلا، سختی، مصیبت های عمر صبر کن ، باید شبیه فرش کرمانی شوی بر کویر سینهات گاهی رسد داغی ز دوست پسته ای خندان ، طلای سبز ایرانی شوی دل بریدن سخت ترین کارست بر روی زمین تا ببری دل ز آن ، چاقوی زنجانی شوی بیت پایانی همیشه ناگهانی میرسد هرچه میخواهی شوی باید فقط آنی شوی علی اسماعیلی ، ۷ مهر ۱۳۹۵...
ادامه مطلب
وطن شو کتیم جاه و جلالیم سن وقاریم سان وطن غیرتیم شانیم منیم عزتلی یاریم سان وطن واردی هر بیر عاشقین ایستکلی یاری دیلبری سئوگلیم سن دیلبریم سن سن نیگاریم سان وطن مال دنیادن یوخومدیر درهم و دیناریم هئچ نیلیرم دنیا مالین دارو نداریم سان وطن سویله رم بو جمله نی هر دم اورگدن من بئله سن داماریمدا قانیم دیلده شعاریم سان وطن من سنی غمگین گورنده هی یاشاردیم مضطرب اضطرابیم یوخدو دای صبر و قراریم سان وطن مکتب عشقونده درس عشقی سن وئردون منه درس عشقی اورگه دن آموزگاریم سان وطن هر باغا هر گولشنه من گئتمه رم"معمار"کیمی سن گولوم هم گولشنیم ب...
ادامه مطلب
رفتم و جا مانده در این شهر دلم میدانی و ندانم که تو دلتنگ دلم میمانی ؟! حال درگیر جدل با دل خود هستم لیک که تو خود عامل این جنگ به هر میدانی ذوق هر بار سفر فقط تویی بی تردید تو که خود , جذبه گردشگری کاشانی دور تا دور سرت تا نخوری چشم بیا جای اسپند کنم باز غزل گردانی شعرم اینبار کمی سر به هوا شد اما تا ته شعر فقط عشق و جنون میخوانی...
ادامه مطلب
اومما درمان اولا احوال پریشانه غزل نئیله سین قلبیده بو درد فراوانه غزل زهر دوران سؤزوده شعری ده بیمار ائلئییب چوخلو بیزدن اؤزو محتاجدی درمانه غزل داها نه شعر و غزل،نه یازی ایامی ده ییل ائل آراسیندا یاشیر گؤر نه غریبانه غزل یوخدو جان بیزده کی تقدیم اولا جانانه لره نه دی پیمان کی وفا ائیلییه پیمانه غزل هره بیر یانه قاچیر،باشدی باشین ساخلادی دیر دهر دون ایچره اولوب هاممیا بیگانه غزل باخ هامی قاچمادادیر تکجه قارین توخلوق اۆچۆن چؤرگ اولماز بالا! بو عصریده انسانه غزل پولو یوخ چوخلارینین اگنینه بیر پالتار آلا اؤرتوگ اولماز مارالیم!قامت عریانه غزل بو زامان برق دی روشن ائله ین تار گئجه نی شمع یوخدور یارادا،شهپر پروانه غزل باغبان پوزدو باغی کؤچ ائله دی شهره ساری کیم یازار بو پوزولان باغ و گلس...
ادامه مطلب
با فرايند پيچيده اي به نام غزل تركي روبرو هستيم پديده اي كه از طرفي ريشه در ادبيات عرب دارد ازسويي وامدار ادب فارسي ست از سويي ديگر برخاسته از فرهنگي منحصر به فرد به نام فرهنگ ملل ترك مي باشد واز طرفي با طي مسير رشد وبالندگي امروزه داعيه ي تبديل شدل به قالبي مستقل وخود بسنده وخلاق را دارد سير تکويني غزل وغزل ترکی در آذربايجان فهميدن اينكه اين قالب كه با وجود روند فزاينده ي (سربست )نويسي در ميان جوانان تركي نويس روز به روز بر طرفدارانش افزوده مي شود چگونه به اينجا رسيده وچه فراز ونشيب هايي را طي كرده است كاري دشواريست كه در ادامه سعي بر آن است كه با بررسي سير تكاملي اين قالب تا حدودي بدان دست يابيم غزل آذربايجان به طور كلي به دو بخش تقسيم مي شود 1 غزل فارسي يا همان تركان پارسي گوي 2 غز...
ادامه مطلب
شب نیست جز ادامه ی یکبخت رو سیاه در امتداد شیشه ی دودی ترین نگاه سرشارم ازبهانه ی خالی شدن ولی، دلگیر از تحملیک بغض پا به ماه سهم تو از بهشت تنم سیب سرخ بود سهم من از جهنم آغوش تو گناه نبض حضور خاطره در من نمی زند خط می زنم تمام دلم را به اشتباه رفتم که عشق از من بیچاره بگذرد، برگشتم از مسیر خیال تونیمه راه شهری که داغ بوسه ی تو بر لبان اوست تبعید شد به دورترین نقطه، بی پناه در حد چشم های غزل ریز عشق نیست شب پرسه های کاغذی من میان آه...
ادامه مطلب