
تو زیبایی و .. نه ، زیباترینی دلیل قلب جذاب زمینی لطیفی مثل قلب باغبانی که با نقش و شمیم گل عجینی خودم از پچ پچ گل ها شنیدم معطر مثل فردوس برینی ملائک لب به تحسینت گشودند چه بانویی چه یار مهجبینی ستاره چشمکش بی شیطنت نیست به سر دارد شبی او را بچینی مقید بودم عمری ، با تو اما چه تقلیدی چه مکروهی چه دینی چنان شیرینی ات بیچاره ام کرد که تاثیری ندارد انسولینی تو بیتی از غزل های خدایی چون از دل برمی آیی دلنشینی...
ادامه مطلب
پرنده ی نفس،به تن اسیر درحصار عشق دلا توبعد از این مرو به راه ناگوار عشق زقلعه های قلب من، ره خروج بسته شد که رسم ماست این چنین اهالی ی دیارعشق رها کنم، تنم میان روح شب ،رها کنم که تا سحرنشسته ام به کوی انتظار عشق طنین گرم باغ ها هجوم دست باد شد به زخمه های ذکر او شبی بزن به تار عشق امان ز ضربه های موج غم به ساحل دلم که بیقرار گشته ام زغارت سوار عشق اگر تمام شب شوم غزلسرای چشم یار سحربه جرم عاشقی مرا زند به دار عشق چه ناتوان وخسته ام نسیم عشق می وزد بهارشد، کنون جهان نو کنم نثار عشق...
ادامه مطلب
ستاره ها که قلعه های آسمان شکسته اید شما که باغرور تان در اوج ها نشسته اید شبی زمن جدا کنید پیله های درد را شما که تارو پود بی شمار شب گسسته اید ستاره ها که من زراه دور میزنم صدا چه میشود دمی مرا ز دام غم رها کنید منم که نیست دربرم نه سایه ای نه برگ وبر درخت خشک جان من ز ریشه ام جدا کنید نوای روح سبزتان نمیرسد ستاره ها شماکه بسته اید بین عاشقان پلی زنور هنوز هم نشسته ام در انتظارتان که شب مرا برید اوجها مرا برید تا به دور غبارخیس غم به باغ عمر من نشسته است به شوق دیدن شما تمام روز سر کنم درون من حکایت ...
ادامه مطلب
مدعی در دل خود شادی کاذب دارد وصل تو درد و مکافات و مصائب دارد دست من را که گرفتی به خدا خشکم زد دستهایت جریان متناوب دارد چهره ات را تو نشان دادی و قرآن وا شد آیه ی چشم تو صد سجده ی واجب دارد در دلم آتش عشق است ولی لبهایت دست بر آتش خاموشگر طب دارد قصد داری بروی راحت و خورشید زمین رو به آن کوه فروخفته ی مغرب دارد ای ستاره تو بیا در شب تار من باش این کجا ربط به اوضاع کواکب دارد؟ خواستم تا بسرایم ، نگرانم اما طبع در وصف تو یک شعر مناسب دارد؟ ...
ادامه مطلب