مدعی در دل خود شادی کاذب دارد
وصل تو درد و مکافات و مصائب دارد
دست من را که گرفتی به خدا خشکم زد
دستهایت جریان متناوب دارد
چهره ات را تو نشان دادی و قرآن وا شد
آیه ی چشم تو صد سجده ی واجب دارد
در دلم آتش عشق است ولی لبهایت
دست بر آتش خاموشگر طب دارد
قصد داری بروی راحت و خورشید زمین
رو به آن کوه فروخفته ی مغرب دارد
ای ستاره تو بیا در شب تار من باش
این کجا ربط به اوضاع کواکب دارد؟
خواستم تا بسرایم ، نگرانم اما
طبع در وصف تو یک شعر مناسب دارد؟