
حرمتت را نگه نمی دارند فاصله حرف تازه ای دارد تو به رفتن عجیب محکومی بر مزارت ترانه می بارد بر مزارت ترانه می بارد آن زمانی که گرم بدرودی متعجب شدی از این همه عشق ظاهرا مرد لایقی بودی ظاهرا بعد رفتن هر کس قصه این طور می شود تکرار مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر "نازنین بود و گرم و بی آزار" با دوصد حسِ ناب ِ آزادی می گریزی از این همه انسان! می گریزی از این همه دیوار می گریزی از این همه زندان......
ادامه مطلب
من که حیران شدم از کار تو و این گل ناز شک ندارم که در این باغ پر از نقش و نگار سخنی آید باز و به من می گوید «گل و او خاطره اند و زمان خواهد مرد. تو که در فکر بهار دگری و از آن برف گران بی خبری سردی قبل بهار همه را خواهد کشت آنکه یک بار بمیرد مرده است یادی از او تو مکن.»...
ادامه مطلب
کجا خواهی نهان گردی ز تیغ دیده ی محزون؟ که هر سو رو کنی هیچت نبینی جز دل پر خون رها کردم به هر جا آه و داد سینه ی خود را بجویندت مگر ، هر جا که باشی در دل گردون جهانی را به آتش در کشیدی و نمی خواهی که یک دم بینی این آتش که با آفاق کرده چون مرا رخ می نمایی و گریزان می شوی تا کی ؟ اگر لایق نیم بر کش ز قلبم تیر بی افیون از آن نالانم ای گیسو فشان ، کز عشق تنها من نصیبم ناله و اندوه و هجر و دیده پر خون که را تقصیر باید گفت از چشمان شور انگیز ؟ تو را یا خالق آن را به صد افسانه و افسون چو عاشق صبر از کف داده مر او را ملامت نیست ملامت بر رخ زیباست و بر چشم شور افزون...
ادامه مطلب
لب هایم را به گوش زمان می فشارم نمی فهمم چه می گوید لابد از آرزوهای محال من می سراید شعر غمگینی یا از خواب پریشانم کرده تعبیری...
ادامه مطلب
از دست جهانم شده ام پیر و گرفتار بر هر کس و ناکس شده این حادثه تکرار گیجم، شده ام شکلِ علاماتِ تعجب! روزی شه و روزی دگراندر تهِ یک غار هر ثانیه بختم بخدا، رنگِ دگر شد اینجا ننشستم به رضا، بلکه به اجبار دیگر نشوم خامِ کراماتِ زمینت بر مردن من می کند این قافیه اصرار چاقو به رگم خیره شد اما عملی نیست این زن نشود، حامیِ شیطانِ ستمکار عمری که چنین رفته.. الهی که ازین پس بر بخت من این دفعه شود معجزه معمار... پ.ن: هستم ولی خستم......
ادامه مطلب