
گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...
ادامه مطلب
پاریس شهری بود که من بربقایای تبسم غمگین تو بناکردم. (والسِ... سکوت) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش در پاریس به دنیا می آمدم مونته نِگرو پراگ یا هر کجای دیگر. اسمم سالواتور بود دیوید هری یا هر اسم دیگر. معشوقه ام... ــ نیمی روس و نیمی اسب ــ عصرها... کنارمزارع ذ...
ادامه مطلب
زندگی ،رنگ مرگ مرگ، رنگ زندگی مفاهیم دنیا عوض چ واویلا بازاریست عشق پابرهنه در کوچه ها سرگردان پوچ در خانه ها لبخند میپزد ارامش پای دار نامیدی ریشه در خاک دل امید حرف حرف حرف چ واویلا بازاریست همه چی بو تعفن گرفته کجاست یار ؟ هیس کسی میگوید در غار ب عشق تجاوز کرده صدایت را ببر صدایم را میبرم تا هیچ تر از این نشدم زندگی ،رنگ مرگ مرگ ،رنگ زندگی من هیس بس است...
ادامه مطلب
گلبرگ گل با رنگ خود بس دلربایی می کند غافل شده در گلسِتان خود را فدایی می کند من شرم نرگس نیستم یا رز به دستان شما آنی که پر پر میشود، یاد خدایی می کند زیباترینها بعد من بشکفته خواهدشد ولی این حجم و عطر و شیوه ام مطلوب زایی می کند باید که بشکافم نهان تا دیده ها روشن شود گاهی میان ظلمتی کشور گشایی می کند در انزوای صورتم باید خرامان رفت تا امیال مستهلک شده میل رهایی می کند هم کیش با رنگ تو ام تقدیر را بازی نده تا کی دل بیرحم تو همتا زُدایی می کند؟ در این بیابان ساکنم مغلوب باد وحشی ام در این سراب آباد گل، میل جدایی می کند #بهنازسمیعی نژاد 95.06.20...
ادامه مطلب
من و تو و شبِ رقص و غزل ، خیال قشنگیست و عاشقانه در آغوش هم ... محال قشنگیست میان این همه سایه ، در این پیاده رویِ تار تو را دوباره ببینم ، چه احتمال قشنگیست هنوز جای تو را در دلم کسی نگرفته چرا نمیروی از قلب من ؟! سوال قشنگیست ! تو رفتی و ... چه بگویم که خاطرِ تو نرنجد همین سکوت نمآلود ، شرح حال قشنگی ست دوباره یک پریِ چشمقهوه ایِ غزلخوان نشسته در ته فنجان من ، چه فال قشنگیست ... #مهدی_حسینی mosaffer_poem@...
ادامه مطلب
مرغابیان دیگرم در برکه ی مرغابیان را جای نیست... سالها در حسرت پرواز با مرغابیان زیستم در برکه ای بی آب و خشک قصد من پرواز بود اما چه سود؟ سیرت مرغابیان پرواز نیست چشم مرغابی به سوی آسمان ها باز نیست هیچ ،هرگز ماه با مرغابیان را راز نیست من به تاوان همه ، انگیزه ها کان سالها از من گسست دست در دست کبوترها از این صیّاد غم خواهم رست مجید شیرویه(م.رها)[/font]...
ادامه مطلب
رکود این رواقِ فقیرانه را ، بیا بشکن سکوت سازِمُسکِرِکاشانه را، بیا بشکن به مهرِدست و پنجۀ من اعتماد کن رعنا چو پیشکارِزلف توام، شانه را بیا بشکن مرا ببر به قلعۀ پر رمز و راز دانستن طلسم جهل وحلقۀ افسانه را ، بیا بشکن دراعتراضِ ناز و اداهای چرخِ بازیگر مدارِ کورِ چرخش سامانه را، بیا بشکن حرمسرا و مأمنِ ابلیس گشته ، خانۀ دل حریم و شاخِ دیو نهانخانه را، بیا بشکن کمی کنارِشاپرکان ، درجوار شمع بمان کلیشه های قصۀ پروانه را ، بیا بشکن تفاوتِ مستِ عشق وشراب را،هویدا کن الهه های مسجد و میخانه را، بیا بشکن هزارگونه دام بیافکنده مدعی به طُرُق حصارهای منزل ...
ادامه مطلب
ســــکوت!! آخـــــرین ســـنگر م.م (رهگذر) ...
ادامه مطلب
امشب سکوت همه جا را فرا گرفته سکوتی عجیب انگار دنیا هم فهمید که چه دردی درونم نهفته هست با سکوتم اعلان خاموشی کرد ... صدای وزیدن را نمی شنوم حتی کلاغک که در آشیانه هر شب صدا میکرد او هم سکوت اختیار کرده به گمانم او هم با من همدردی کرده .... حتی میو میوی بچه گربه ای تنها هم به گوش نمیرسد بگمانم پناگاهی یافته که از تنهایی رها گشته که صدایش نمی اید ... خدایا از این سکوت هراسانم پریشانم نگرانم .... کسی نیست این سکوت لعنتی را بشکند ؟؟؟...
ادامه مطلب
دل من هر از گاهی در پس کوچه ی ذهن با افسوس و ای کاش گفتن به خاطراتش با بغض نفس گیرش ، سکوت بی پایان و نا امیدی بی انتهایش ، پرسه های بی کسی اش را آرام و بی هیاهو می زند...شاید یاد خاطرات کمی از دل واپسیهایش را کم می کند... سکوت دلم نا گفتنی ترین واژه ها را گفتنی تر می کند ... واژه هایی از جنس تنهایی ، نا امیدی ، اشک ، حسرت ، غم ، خستگی........ واژه ها هر چه بیشتر بر ملا می شوند نمی توانند حال دلم را توصیف کنند... گویی واژه ها در برابر حال دلم کم آورده اند... آری ، واژه ها هم در بیان حال دلم عاجز و ناتوان گشته اند......
ادامه مطلب
ترکینام مجموعهای از زبانهای مرتبط باهم است که به گروه زبانهای آلتایی تعلق دارد. مردمانی که بهزبان ترکیسخن میگفتند، از دیرباز در سرزمینهای گستردهای زندگی میکردند که از شرق ترکستان تا غرب آسیا (و شرق اروپا) را در بر میگرفت و گویشهای گوناگون این زبان سنت ادبی شفاهی و مکتوب پرمایهای را شامل میشد. وروداسلامبه این سرزمینها نقش مهمی در تحول زبان ترکی داشت که یکی از بارزترین نمودهای آن، پذیرش واژههای وامگرفته ازعربیوفارسی، و نیز شکلگیری سنت ادبی است که به خط عربی نوشته میشد. از آنجا که اسلام از طریقایرانیانبه این سرزمینها راه یافته بود، ترکانفرهنگ اسلامیرا در شکل ایرانی شدۀ آن پذیرفتند. به همین سبب، یکی از اجزاء مهم این فرهنگ کهادبیات فارسیبود، نقش تعیین کنندهای در جریان شکلگیریادبیات ترکیپس از...
ادامه مطلب
من شکسته ترین فریادم در سرزمین سکوت که در ته درّه ی تنهایی رهایم کرده اند، تا با بالا آمدن زندگی کنم. مرا در اوج بلندیها رهایم کرده اند، تا با پایین آمدن زندگی کنم. فریادم را شکسته اند تا سکوت کنم، و من سکوت می کنم تا فریاد بکشم. ...
ادامه مطلب
تاريخ وادبيات هرملتي نشان دهنده گذشته هر ملت براساس يافته ها اموخته ها وفرهنگ وتمدن ان ملت ميباشد. تاريخ وبيشتر از ان ادبيات كه مورد بحث ماست با تاثير از طبيعت محيطي كه انسانها درانجا زندگي ميكنند ونيز تك تك افراد نوع بشر است كه هميشه ودر همه حا ل باهم در ارتباط بوده اند سير تكاملي خود راطي ميكند وبه بالاترين نقطه شكوفاييش ميرسد. به گواه تاريخ در بين ملتهايي كه ازبدو پيدايش تاكنون باطبيعت ومحيط اطراف خود ونيز انسانهاي همجوار خود ارتباط گسترده اي داشته اندوتوانسته اند برانها اثر گذاشته واز انها تاثير پذيرند داراي تاريخ وتمدن قوي ونيز ادبيات وهنرپررونقي بوده اند. تركان نيز باتوجه به سكونتگاههاي اوليه شان كه در شرق دور ميباشد وداراي طبيعت بكر وعاري از هرنوع كدري وخموشي است وهميشه در جنب وجوش...
ادامه مطلب
گاهی بی من میروی گاهی بی تو میمانم چقدر شبیه هم شده اند دوری هایمان با هم میروند بی هم گم میشوند! کجای زمانی؟ باتوام ؟ گم شده ی من ! صدایم را گوش کن به من بگو کجای زمان نفس هایم را حبس کنم که_ تو_ بی قرارشان کنی؟ گاهی با ضمیر تو ما میشوم گاهی هم بی هم میشویم گاهی هم با تیک تاک ساعت انتظار راهی دوراهی ها میشوم با من بمان بی تو بودن جنایتی بیش نیست !: کجای این زمان را اشتباه رفته ام و تو غرورم را بغض کرده ای بین واژه ها هر چه پیش میروم به هیچ میرسم گم شدنمان هم تقصیر توست!نه زمان تو نخاسته بودی در زمان باشیم من بی حرف گذشته م از تو با من حرف صداقت را بر ملا نکن دیگر ما صداقتمان را هم فروختیم به دست فروش های زمانه رویاهایم را چن روزیست پوشانده ام با سردی حرف ها زود به زود...
ادامه مطلب
با فرايند پيچيده اي به نام غزل تركي روبرو هستيم پديده اي كه از طرفي ريشه در ادبيات عرب دارد ازسويي وامدار ادب فارسي ست از سويي ديگر برخاسته از فرهنگي منحصر به فرد به نام فرهنگ ملل ترك مي باشد واز طرفي با طي مسير رشد وبالندگي امروزه داعيه ي تبديل شدل به قالبي مستقل وخود بسنده وخلاق را دارد سير تکويني غزل وغزل ترکی در آذربايجان فهميدن اينكه اين قالب كه با وجود روند فزاينده ي (سربست )نويسي در ميان جوانان تركي نويس روز به روز بر طرفدارانش افزوده مي شود چگونه به اينجا رسيده وچه فراز ونشيب هايي را طي كرده است كاري دشواريست كه در ادامه سعي بر آن است كه با بررسي سير تكاملي اين قالب تا حدودي بدان دست يابيم غزل آذربايجان به طور كلي به دو بخش تقسيم مي شود 1 غزل فارسي يا همان تركان پارسي گوي 2 غز...
ادامه مطلب
سازهای عاشیقی آذربایجان شرقی و غربی یکسان است، اما تعداد سیمهای ساز در آذربایجان غربی کمتر است. ساز عاشیقی آذربایجان شرقی معمولا دارای 9 سیم است که در سه ردیف سه تایی کوک میشوند. عاشیقهای آذربایجان غربی معمولا در ردیف وسط به جای سه سیم، از یک سیم استفاده میکنند و در نتیجه، ساز آنها دارای هفت سیم است. همین سیم وسط است که مهمترین نقش را در تغییر کوک در " هاوا " های گوناگون ایفا میکند و معمولا آن را متناسب با صدای اصلی و بنیادی هر " هاوا" کوک میکنند . تعداد پردههای ساز عاشیقی معمولا 13- 14 پرده است. میتوان گفت صنعت عاشیقی تا سالهای اخیر اهمیت ویژهای در ایجاد و تداوم علایق و خواستهای مردمی ایفا كرده و در این وادی به آرمانهای مردان صورت داستانی، حماسی و قهرمانی داده است. نفوذ عاشیقی تاحدی بود كه...
ادامه مطلب
http://shaeranejavan.com/thread-10658.html http://www.sheroadab.ir/showthread.php?tid=2572 http://www.sheroadab.ir/showthread.php?tid=490 ان شاالله درآینده پربارترش می کنیم...
ادامه مطلب
.... امثال ما نشستند در روی خود ببستند مجموع همت خود بر ورد و ناله بستند گفتند اندکی صبر شاید کسی بیاید هر دزد مالشان برد هر رند نانشان خورد از فرط نکبت و فقر طفل و عیالشان مرد گفتند قسمت این بود! شاید کسی بیاید چندین و چند بگذشت دوران هم اینچنین گشت جز تلخی و مرارت بر کام خلق نگذشت گفتند چاره ای نیست شاید کسی بیاید بر جای ایستادن پا در میان نهادن آن حقِ دزد برده با دست خود ستادن گفتند می نشینیم شاید کسی بیاید ولله که اینچنین نیست این صبرِ مومنین نیست خود حق خود بدست آر جز این رهِ مبین نیست آنگاه دل قوی دار شاید کسی بیاید ... اردیبهشت 95...
ادامه مطلب
.... امثال ما نشستند در روی خود ببستند مجموع همت خود بر ورد و ناله بستند گفتند اندکی صبر شاید کسی بیاید هر دزد مالشان برد هر رند نانشان خورد از فرط نکبت و فقر طفل و عیالشان مرد گفتند قسمت این بود! شاید کسی بیاید چندین و چند بگذشت دوران هم اینچنین گشت جز تلخی و مرارت بر کام خلق نگذشت گفتند چاره ای نیست شاید کسی بیاید بر جای ایستادن پا در میان نهادن آن حقِ دزد برده با دست خود ستادن گفتند می نشینیم شاید کسی بیاید ولله که اینچنین نیست این صبرِ مومنین نیست خود حق خود بدست آر جز این رهِ مبین نیست آنگاه دل قوی دار شاید کسی بیاید ... اردیبهشت 95...
ادامه مطلب
بدون شک ادبیات ترکی خاصه ادبیات شفاهی آن ازغنی ترین و پربارترین ادبیاتهای شفاهی(فولکلوریک)جهان محسوب میشود،ادبیاتی که علی رغم بی مهری ها و خفقان اندیشه و بیان در دوران رژیم منحوس پهلوی و کم توجهی دوستان و... همچنان بعد از گذشت هزاران سال همچنان سرزنده و پویا و بانشاط بوده و هست و یکی از ارکان بوجودآورنده ادبیات شیعی در جهان و تشکیل دهنده و مقوم آن بوده و هستو تداوم این ادبیات مقدس نیز در گرو توجه و ارزش نهادن به این ادبیات است، هیچ کس نمیتواند نقش ادبیات ترکی را در تشکیل و ترویج و تعمیق ادبیات شیعی در میان سایر ادبیات جهان انکار کند،توجه و بها دادن به گونه های شعری آذربایجان که پشتوانه ی هزاران ساله ی مردمی و دینی را دارا می باشد بهادادن به اسلام و قرآن و تفکر ناب علوی می باشد،چرا که گونه ها...
ادامه مطلب