رکود این رواقِ فقیرانه را ، بیا بشکن
سکوت سازِمُسکِرِکاشانه را، بیا بشکن
به مهرِدست و پنجۀ من اعتماد کن رعنا
چو پیشکارِزلف توام، شانه را بیا بشکن
مرا ببر به قلعۀ پر رمز و راز دانستن
طلسم جهل وحلقۀ افسانه را ، بیا بشکن
دراعتراضِ ناز و اداهای چرخِ بازیگر
مدارِ کورِ چرخش سامانه را، بیا بشکن
حرمسرا و مأمنِ ابلیس گشته ، خانۀ دل
حریم و شاخِ دیو نهانخانه را، بیا بشکن
کمی کنارِشاپرکان ، درجوار شمع بمان
کلیشه های قصۀ پروانه را ، بیا بشکن
تفاوتِ مستِ عشق وشراب را،هویدا کن
الهه های مسجد و میخانه را، بیا بشکن
هزارگونه دام بیافکنده مدعی به طُرُق
حصارهای منزل جانانه را، بیا بشکن