
بنده شاعرگونه در اشعار خود پنهانیام تا شوم پیدا برایت بارها میخوانیام من شدم دیوانهات خوانندهی عاقل بدان هرچه عاقلتر شوی دیوانهتر میدانیام سردیِ دستانِ من را غرق مهرت میکنی کنج رویاییِ آغوشت که میافشانیام میشود دورت بگردم بر مدارت مثل ماه؟ یا خودت دور فضای خویش میگردانیام؟ باز هم وقتی که افتادم به پایت میزنی بوسهای از خاک پاک مُهر بر پیشانیام؟ عطر خشکت لای برگ خاطراتم ماند، ای غنچهی پَرپَر، شبیه عمر گل طولانیام همچو انگشتر اثر کردی بر انگشتِ دلم میروی از پیشم اما باز جا میمانیام شنبه، ششم شهریورماه نودو...
ادامه مطلب
نقاشِ بازیگوش.. تو ای نقاش بازیگوش بیا در سوگِ این تصویر قلم را با کمی انصاف به مهرِ مهربانت باز... به سطرِ خاطره بسپار.... نگاهم را به رنگِ عشق کنارِ یک غزل با شعر.. به گیسوی غم اندودِ قلم در بومِ خود بنشان.. اگر سردم .. اگر از غم چروکیده بسوزانم به خورشید ی برویانم به سوسن های آغوشی که در باغ تو می روید اگر پیرم اگر فرتوت جوانم کن جوانم کن به یاقوت و.. عقیقِ گرمِ یک بوسه .. اسیر شهرِ آزادی سکونت در قفس دارم چکاوک باش و با مهرِ دو بالِ مهربانت باز.. قفسهای نگاهم را به پروازِ قلم در بوم خود بسپار تو و آن بوم رنگینت شقایق های مردابِ غم انگیزم و دردِ چهره در رویم همه این قصه می دانید خطوطِ صورتِ زردم سکوتش با غم آغشته است چرا سستی؟؟ چرا گنگی؟؟ چرا تردید و بی مهری؟؟ در اعماقِ ...
ادامه مطلب