در رکاب عشق
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
باهوا وحال تو، من زندگی ها کرده ام در قمارعاشقی ، بازندگی ها کرده ام آسمان چشم من پر بوده از ابر بهار بر فراز گونه ام ، بارندگی ها کرده ام از رقیبان برتنم صد زخم کاری دیده ام باسماجت مانده ام ، یکدندگی ها کرده ام مذهب ودین وثوابم جلوۀ رخسار توست درطواف کوی تو، من بندگی ها کرده ام هر کجا بودی به سر ا...
تماشا کن...
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
تماشا کن که دیگر تکیه گاهی نیست نکن باور هیاهو را که هرگز قلب تنها را پناهی نیست گروهی سخت در انکار خورشیدند وباران واژه یی منسوخ شعاع شب تماشایی است نه آغازی نه پایانی و مردی سال ها در مرکزش حیران نه یک فانوس تا روشن کند شب را نه یک دستی که بیرون آورد او را از این شب های بی فردا تماشا کن، نمی دانی ...
شب و بارون
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
میدونی وقتی كه بارون میزنه توشبا میباره تو بیداری همون اهنگی رو گوش میدی كه وقتایی كه بامنی میزاری دیگه تگرارش نكن میدونم هنوزم بارونو دوستش داری هنوزم بارونو دوستش داری
شهر باران دلم
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
شهر باران دلم فصل توهم پاییزی است ؟ رودهایت همه خشک شدند؟ آسمانت رنگی است ؟ صبح هرروزت ؟ نسیم وعطر گلهایت کجاست ؟ نیمه شب ها نورشب تاب و مهتابت کو؟ درکوچه بازارت که حرف از نقد ونسیه شد؛ رونق آیا ازشهر و صفایت هدیه شد؟ ... ... در بغض طوفانی که گرفتارشدم؛ سوت وکورند همه باغ و گلزار دراین شهر دلم . شهر...
شاید کسی بیاید...
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
.... امثال ما نشستند در روی خود ببستند مجموع همت خود بر ورد و ناله بستند گفتند اندکی صبر شاید کسی بیاید هر دزد مالشان برد هر رند نانشان خورد از فرط نکبت و فقر طفل و عیالشان مرد گفتند قسمت این بود! شاید کسی بیاید چندین و چند بگذشت دوران هم اینچنین گشت جز تلخی و مرارت بر کام خلق نگذشت گفتند چاره ای نی...
باب اول حکایت 23
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشه عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه دعوی کند، حکم خداوند راست اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت این خاندانم،...
آنجا بدن هیچ
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
من زیستم در کنار چشمهایی که گنجشکها را نمیدید و هر صبح صدای خرد شدن استخوانهای انسان را شنیدم - زیر قدمهای اجبار اسیری حس حسادت به پرواز کلاغهاست و خار بیابانها تأویل هر سکوتی آنجا فریادی غریبانه بود.
زلف را شانه نزن، شانه به رقص آمده است
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
«زلف را شانه نزن، شانه به رقص آمده است» در بیان نِگَهَت چانه به رقص آمده است هر زمانی که تو آیی به سراپرده ی من از قُدومت گل من، خانه به رقص آمده است پای در مجلس و مِی خانه اگر یار، نهی از شَعَف عاقل و دیوانه به رقص آمده است میبری سمت دهانت و به لب می زنی اش وین سعادت زده پیمانه به رقص آمده است مِی ...
طوفان
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
خسته نه ، اما خیلی سرحال هم.. پشت میزکار نشسته ایم،با سری بالا اما نه برای کار.. برای غوطه خوردن،دست و پا زدن در دریادریا تفکر.. هرحسی در دنیا همزادی دارد حتی اگر خاکسترش قرن ها خوابیده باشد،هر چندسال نماینده ای برای حاضری می فرستد.. برای فراموش نشدن... با بازی سایه های کوچه ،مغزم درتاریخ می دود.. ب...
شعری برای باد
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
نفس می کشد ریه های صبح در زیر شاخه ی خورشید در قامت نم خورده ی علف. رها بر دامن باد گیسوی سوخته ی سرو آبستن است خاک و زمستان کشیده دست در سایه ای لمیده بهار پر غبار و مست شعری برای باد یادی برای گندمکان تا هجوم سبز می چرخد این دیار
خدایا
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
خدایا بگو خودت مگر چه کردم؟؟؟دلت راپرغصه کردم؟؟ یا که گناهی کبیره؟ کفر گفتم؟؟ یا دروغی صغیره؟؟ خدایا تو بامن چه کردی؟؟ امر فرمودی به فردی در دلم خانه کند خانه ام را آواره کند در دلم غوغا کند مست ودیوانه کند گوشه گیرم بکند پست و حقیرم بکند سر به زیرم بکند شاه بودم فقیرم بکند در غم اسیرم بکند خدایا به...
هست ولی نیست...
-
تاریخ: 1395/2/3 ساعت: 0:47
گویی هزار سال نبوده ام حالا که هستم داشته هایم ته کشیده اند اصلا این بودنها به کنار با نداشته هایم چه کنم؟! بهناز سمیعی نژاد ۹۵/۲/۱
تکرار در شعر
-
تاریخ: 1395/2/2 ساعت: 6:14
مطالب زیر به قلم آقای محمود جعفری می باشد تكرار يكی از تكنيك هايی است كه در زبان شعر مطرح می گردد وهدف از آن چند چيز می تواند باشد: 1 – تاكيد: شاعر برای اينكه موضوعی راتاكيد نمايد، كلمات، جملات، عبارات يا افعالی را بطور مكرر در يك شعر ذكر می نمايد مانند اين مثال: به ترك چشمه در آغاز شب روانه شديم دو...
اصول و قواعد زبان ترکی
-
تاریخ: 1395/2/1 ساعت: 0:47
زبان ترکی یکی از زبانهای گروه زبانهای اورال – آلتاییک و از دسته زبانهای التصاقی (Agglutinative) است. در زبانهای التصاقی ریشة فعل بصورت ثابت باقی مانده و ضمایر و پسوندها به آن الصاق می شوند. بدین ترتیب در زبانهای التصاقی همواره می توان ریشه فعل را در حالات مختلف صرفی آن تشخیص داد. در این زبانها، واحد...
میلاد مولای عشق و روز پدر مبارک
-
تاریخ: 1395/2/1 ساعت: 0:47
سلام به تمام عزیزان از طرف انجمن عزیزمون به تمام پدر های گرامی انجمن روزشون و تبریک عرض میکنم و امیدوارم در پناه مهر مولایمان علی شاد سلامت و سبز باشن درکنار عزیزان تا همیشه
استاد یحیی شیدا
-
تاریخ: 1395/1/31 ساعت: 19:10
بیوگرافی استاد یحیی شیدا شاعران نامدار و پر آوازه ی آذربایجان بسیارند که از جایگاه والایی در ادبیات آذربایجان داشتند. یکی از این اساتید بزرگ استاد یحیی شیدا می باشد . وی در سال 1303 در شهر تبریز چشم به جهان گشود ، پدرش حسن یوزباشی چرندابی از مبارزین انقلامشروطه بود. استاد تحصیلات ابتدایی را در مدرسه...
عکس نوشته..
-
تاریخ: 1395/1/30 ساعت: 20:35
با سلام.. و عرض ارادت خدمت عزیزانِ همراه بخش عکس نوشته با توجه به اجرای موفق آزمایشی بخش عکس نوشته و لطف و عنایت عزیزان به این قسمت و شناسایی نقاط ضعف و قوت در این بخش ضمن تقدیر ویژه از خانم حسین زاده ی عزیز که با توجه به نو بودن ایده.. با سلیقه و صرف وقتِ گرانبهاشون باعث موفقیت هر چه بیشتر این مجمو...
پروفسور علی حسین زاده داشقین
-
تاریخ: 1395/1/30 ساعت: 3:09
پروفسوردكتر علی حسین زاده داشقین ؛ نویسنده شاعر ،مترجم، تورکولوژی وزبان شناس،مدرس زبان تورکی بیش از 220 اثر در مورد ادبیات شعر و تاریخ و رمانهای ترکی دارد - ایشان هم اکنون در موسسه زبان فارابی اورمیه مشغول تدریس زبان تورکی می باشند داشقین معللیم بیزیم چوخ دیرلی دیل و اکینئج ( کولتور- فرهنگ) وارلیغیم...
صنایع دستی اصفهان
-
تاریخ: 1395/1/29 ساعت: 6:50
صنایع دستی اصفهان در اینجا نگاهی می اندازیم به صنایع دستی اصفهان که شهرت جهانی دارند. و شاید بسیاری از مردم دنیا، ایران را با صنایع دستی شهرهایی چون اصفهان بشناسند. صنایع دستی شهر اصفهان نشان دهنده ی ذوق و هنری است که مردمش داشتند. صنایع دستی اصفهان، قدمتی طولانی دارد. اوج رونق و شکوفا شدن این هنرها...
من شاعرم
-
تاریخ: 1395/1/29 ساعت: 1:07
نامِ مرا دارد کسی که با شعرِ من زندگی می کند من شاعرم شاعرِ ناتمامِ بغض هجای کشیده ی آخرین فریاد گم شده در غریوِ غریبِ یک نسل در افسانه یِ طلوعِ یک آرمان در سکوتِ گوش هایِ سرخِ سیلی خورده و هیاهویِ کبودِ صورت هایتان ... شعر پیکارِ من است با اهریمنانِ درونِ ناامیدتان که استخوان هایِ شکسته ی ناآگاهی د...