من شاعرم
شاعرِ ناتمامِ بغض
هجای کشیده ی آخرین فریاد
گم شده
در غریوِ غریبِ یک نسل
در افسانه یِ طلوعِ یک آرمان
در سکوتِ گوش هایِ سرخِ سیلی خورده
و هیاهویِ کبودِ صورت هایتان ...
شعر
پیکارِ من است
با اهریمنانِ درونِ ناامیدتان
که استخوان هایِ شکسته ی ناآگاهی
درونِ سینه یِ باورهایتان
فرو رفته است ...