
بگوای زلف بلاحیله وترفندت را رازدل بردن والگووفرایندت را روده ی راست نداری وپرازپیچ وخمی بگیرازپای دل خسته ی من بندت را طره ی تیزتواماده ی نیزه زدن است بگیرازسمت دلم،نوک پدافندت را غم ایام ندارددل تو،نایب ازان دم که دیدم سگگ وفرم کمربندت را واعظی نیست،که گویدپدرم را،پسرم بشکن دبه وپیمانه وفرزندت را...
ادامه مطلب
این خیابان به هیچ کجای جهان منتهی نمی شود به خاطر عبور خاطرانگیز عطری -که یادش بخیر- سر به سر شهر گذاشته است اصلا هم قرار نیست هر خیابانی که از راه رسید خود را به انتحار و انفجار و شلیک بچسباند تا کسی دلنگران پیاده روها باشد اما!من؛ مطمئنم -همانقدر که به لطافت پیراهن خواب یک زن- روزی گوینده خبر خواهد گفت: زنی توانست با لبخندهایش عطر دریا را بر سر جهان بباراند و بخش بعدی اخبار هیچگاه پخش نخواهد شد #علیرضا_حاجب...
ادامه مطلب
جغرافیای لبخند... محدود به سرزمینِ کوچکیست اما؟؟!! همین سرزمین محدود حقیقتِ عشقیست گسترده تراز مرزها ی دوردستیست که لمسش چندان دور نیست... کمی عشق می خواهد و اندکی مهر و شاید جرعه ای شعر.... آنگاه ... حتی با یک لبخند هم می توان آرام نوشت .. ای آنکه به وسعت اشتیاقِ من مینگری دوستت دارم .. و دیگر هیچ .....
ادامه مطلب